تبليغاتX
"ما انسانیم"
"ما انسانیم"

ناخواسته ولی آزاد به دنیا آمده ایم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

داستان بر میگردد به عنفوان کودکی ، یا نه ، مشکل مربوط میشود به 29خردادی که جهان به نور بنده منور شد ، نمی دانم یک خانواده سنتی ، روستایی و کشاورز چرا نباید التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشد؟ خب دیگر ، همین است که می بینی چند سال بعد فرزندشان جاسوس از آب درمی آمد . پس لابد متوجه می شوید که بنده به نوعی قربانی جبر جغرافیایی بوده ام . البته ناگفته نماند هر از گاهی ناخواسته و بسیار اتفاقی رادیوهای بیگانه را به همراه پدر گوش می دادم! مثل آن یکی که گوینده اش منشه امیر بود ، یا یکی دیگر مثل آن احمدرضا بهارلو (مزدور دشمن) که جمعه شبها برنامه داشت(یادش بخیر!) . سیر حوداث و اتفاقات بگونه ای بود که هر روزی که از زندگانی پربرکت بنده می گذشت روند و غلظت جاسوس بودنم فزونی می یافت. امروز که به گذشته می نگرم هیچ فعلی را در جهت اعتلای ارزشهای انقلاب ، امام و اسلام نمی بینم . هر چه هست جاسوسیت و اغتشاشگری. البته گمان نکنید فقط من هستم که چنین کارنامه ننگین و دشمن شادکنی دارم . نه ، خیلی مثل من با بدتر از من هستند . کسانی را که صد سال سیاه و سفیدش را نمی دانم فکرش را هم نمی کنید ! می دانید یک فرمول کلی وجود دارد که میگوید همه جاسوسند مگر اینکه خلافش ثابت شود ، لابد آن پترس فداکار که یادتان هست ، می گویم فداکار چون لقبش این بود و گرنه من که می دانم او جاسوس بود ، مزدور فریب خوردهء لعنتی!  هیچ از خودتان پرسیده اید ، شب آن هم کنار سد چه غلطی میکرد؟! حالا فرض کنیم که واقعآ سد سوراخ شده بود، چرا به جای اینکه به نیروهای بسیجی یا سربازان گمنام امام زمان خبر بدهد یا یک چوبی ، سنگی ، چیزی پیدا کند و سوراخ ایجاد شده را مسدود کند ، انگشت خود را درون سوراخ کرده بود؟! این یک سوال بسیار روشنیست. گمان می کنم پتروس فداکار علاوه بر جاسوس بودن عقده های جنسی فراوانی داشته . می شود مسئله جاسوسی را به چیزهای دیگر نیز تعمیم داد ، که بماند برای بعد.

پ.ن: اینکه خودتان بفهمید جاسوسید یا نه ؟!، آسان نیست . بنابراین فرض را بر جاسوس بودن بگذارید تا روزی که با یک مشاوره ساده با اخوان اطلاعاتی و بازجویان زحمتکش به این مهم پی ببرید.   

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 2:46 توسط کافر حربی| |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
کودتا در انتخابات و آنچه میر حسین  موسوی از آن به عنوان شعبده بازی یاد کرد ، و به دنبال آن سیر حوادث اخیر و بازداشت ، کشته و زخمی شدن شمار بسیاری از هم میهنان که در کمال آرامش و به مدنی ترین صورت ممکن خواستار ابطال انتخابات بودند ، دل هر انسان و خاصه ایرانیان را اندوهگین و جریحه دار میکند. تصویر کشته شدن ندا به اندازه ای تکان دهنده بود که به تنهایی می تواند عاملی باشد برای دادخواهی یک ملت از حاکمیت مستبد.
آقای خامنه ای به بهانهء این روزها می خواهم احساس و نظرم را در مورد شما بیان کنم
حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب!
اطلاعات اندک من در مورد گذشتهء شما مربوط می شود به شنیده ها و خوانده هایم. قسمتی از این اطلاعات مربوط می شود به سید علی خامنه ای ، از معدود آخوندهایی که به شعر ، موسیقی و هنر بها می داد (در حد متعارف اسلامی!)، با شاعران(واقعی) دیدار و گفتگو داشت و باصطلاح جزو آن دسته از آخوندهای روشنفکر(ببخشید به خاطر این تضاد!) محسوب می شد.  تا اینکه سید علی خامنه ای یک شبه شد ایت الله و رهبر انقلاب . هستند کسانی که معتقدند  سید علی خامنه ای شخصیتی منفعل و غیر مستقل دارد و در تمام این مدت یک تصمیم مستقل و مهم نگرفته است . شاید همین ویژگی شما بود که هاشمی را متقاعد ساخت تا با آن داستان سازی شما را در تخت رهبری بنشاند!
امان از قدرت که اگر مطلقه باشد هر انسانی را فاسد می کند ، خاصه اگر انسان ظرفیت این دارایی را نداشته باشد .سیر اتفاقات و حوداث ، پس از رهبریت شما به گونه ای بوده که شما ،اهل بیت ، نیروهای خودسر و بنگاه لجن پراکنی تان بیش از پیش تمامیت خواه و خودکامه شده اید. پس از حوداث 18 تیر سال 78 وقتی جمله ای در مورد پاره شدن عکستان گفتید پیش از همه خود به گریه افتادید! ، آنگاه باورم شد که جایگاهتان را فراموش کرده اید ، آنقدر خود را مقدس فرض کرده اید که وجود مسئله ای به این سادگی برایتان قابل هضم نیست. آقای خامنه ای یک نگاهی به خود بیندازید ، اگر بخواهید عادلانه قضاوت کنید (می دانم که نمی توانید!) آیا با یک دیکتاتور تمام عیار تفاوتی دارید ؟! مگر نه اینکه استبداد آسمانی شما به مراتب بدتر و ناجوانمردانه تر از استبداد زمینی ست؟!  دایره خودی های شما به اندازه ای تنگ شده است که کسانی مثل هاشمی که از ارکان اصلی نظام است ، امروز بیرون از این دایره و جزء غیر خودی ها بشمار می رود.
آقای معظم له ، این اتفاقات فارق از هر نتیجه ای که داشته باشد ، مردم ایران دستاوردهای بزرگی کسب کرده اند ، اینکه وقتی حقشان پایمال شد ، با شجاعت و متانت مثال زدنی از حقوق خود دفاع کردند ،  نشان دادند اشخاص و حکومت ها نباید توهم مقدس بودن داشته باشند ، مردمی که آگاهانه یا ناخودآگاه شما را به آن مقام رسانیدند ، نیک می توانند شما را به آن جایگاهی که بدان تعلق دارید (روضه خوانی) یا پایین تر باز گردانند.
وقتی عوامل حکومت شما اینگونه آشکارا خون جوانان ایران را می ریزد ، دیگر نه شما ، نه نظامتان و آن مترسک هایی که در دولت یا خیابانها گماشته اید ، هیچ آبرویی نه در ایران و نه هر جایی که انسانی زندگی می کند ندارید! . در صحبت هایتان به شیوهء آخوندی از تن ناقص و ته ماندهء آبروی خود سخن راندید ، می خواهم بی پرده و صریح بگویم ، چیزی که برای من و امثال من مهم و البته نگران کننده ست ، نه تن ناقص ات که روان و ذهن بیمار و ناقصی ست که داری ، اگر در گذشته ته ماندهء آبرویی داشتی ، امروز هیچ نداری . همه قساوت است و سنگدلی ، همه اختلاق است و افتراء . اقای خامنه ای عمری از شما گذشته ، خبرهایی که می رسد حاکی از آن است خیلی حال مساعدی ندارید ، هنوز هم دی نیست ، از مسیر خود باز گردید ، حق مردم را بازگردانید و گرنه تاریخ بی پرده در مورد جنایات و خیانت های شما قضاوت خواهد کرد . هر چند می دانم دیکتاتور ها فقط چیزهایی را که می خواهند می شنوند. 

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 16:35 توسط کافر حربی| |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بیانیه شماره6 میرحسین موسوی/به احقاق حقوق خود امیدوار باشید/همچنان به پرهیز ازخشونت پایبند بمانید
قلم - میرحسین موسوی ضمن تسلیت شهادت جمعی از هموطنان در حوادث روز شنبه، این سوال را مطرح کرد که آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب وجرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟

به گزارش قلم نیوز، متن کامل بیانیه مهندس میرحسین موسوی به این شرح است:

"بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

خبر دلخراش شهادت گروهی دیگر از معترضان به وقوع تقلب گسترده در انتخابات اخیر، جامعه ما را در بهت و سوگ فروبرده است. تیراندازی به مردم ، پادگانی شدن فضای شهر، ارعاب، تحریک  و قدرت نمایی همگی فرزندان نامشروع قانون گریزی شدیدی است که  در معرض آن قرار داریم و عجبا که بانیان چنین شرایطی دیگران را به این خطا متهم می کنند. به کسانی که مردم را به خاطراظهار نظر قانون شکن نامیده اند خبر می دهم که بی قانونی بزرگ عدم اعتنا و نقض صریح اصل 27 قانون اساسی از سوی دولت در عدم صدور مجوز برای اجتماعات مسالمت آمیز است. آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب و جرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟

اینجانب به عنوان یک هم سوگ همچنان مردم عزیز را به خویشتنداری دعوت می کنم. کشور متعلق به شماست. انقلاب و نظام میراث شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق شماست. به احقاق حقوق خود امیدوار باشید و اجازه ندهید  کسانی که برای ناامیدی و ارعاب شما می کوشند خشمتان را برانگیزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهیز از خشونت پایبند بمانید و چون پدران و مادرانی دل شکسته با رفتارهای نامتعارف فرزندانتان در قوای امنیتی برخورد کنید. در عین حال از نیروهای نظامی و انتظامی انتظار دارم نگذارند خاطرات این ایام لطمه های جبران ناپذیر به روابط آنها و مردم بزند. این که نام و نشان شهیدان، مجروحان و بازداشت شدگان به خانواده آنها اطلاع داده نشود و آنان در سرگردانی قرار گیرند هیچ سودی در برقراری آرامش ندارد و تنها احساسات را جریحه دار می کند. همچنین است دستگیری های فله ای که تنها موجب هتک پرهیزها و برداشته شدن رعایت ها میان فرزندان نظامی و انتظامی ملت و بدنه جامعه می شود.

از خداوند متعال برای این شهیدان عزیز رحمت و علو درجات مسئلت می کنم و برای خانواده های داغدیده شان صبر و اجر آرزو دارم.

میرحسین موسوی

31 خرداد 1388"

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:56 توسط کافر حربی| |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشتیم میرحسین

خواندند احمدی نژاد!!

متاسفم!!

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 5:58 توسط کافر حربی| |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تقدیم به دوستداران طبیعت

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 14:10 توسط کافر حربی| |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اینجا ایرانست! جایی که من زندگی می کنم .

 انسانی را دیدم که ظاهرآ از این نظام به شدت ناراضی بود ، به هر بهانه ای مجالی می یافت تا به دفعات به این نظام و سرانش در حد لالیگا دشنام دهد و بعد از اینهمه دهن دریدگی احتمالآ می گفت، راستی داستان این سهام عدالت چی بود ؟! شنیدی ؟! میگن هر کی براش نامه بنویسه پنجاه هزار تومن میفرسته براش!

 یا وقتی احمدی نژاد با ادبیات خاص خودش در مجامع بین المللی قیل و قال می کند و یا در قالب حرفهای عوام فریبانه به برخی تشر می زند ، هستند افرادی که باد در آستین انداخته و می گویند این همانست که من می خواهم.
معتقدی که از گفت و گوی چند دقیقه ای با یک شخص سنی مذهب اکراه دارد چه برسد به کافر (اگر چه او نیز انسان است!) . پیرزن ، جوان و هویت طلبی که کاندیداهای مورد نظرشان را به صرف سید بودن ، آخوند نبودن! و ترک زبان بودن انتخاب می کنند، گمان نمی کنم کمترین شناختی از شخصیت ، دیدگاه و توانمندیهای کاندیداها داشته باشند. وفادارانی! که با گذشت سی سال از عمر کم ثمر این نظام هنوز فکر می کنند اگر در جای عقبگرد داشته ایم ، یا آهنگ توسعهء کشور کند بوده دلیلش اینست که ما از آرمانهای انقلاب و تعالیم اسلام فاصله گرفته ایم!. و باز بگویم ؟! ...
البته اینان همهء آنهایی نیستند که من می شناسم ولی نکته ای که میخواهم بگویم اینست ، که در بین ما بدون تعارف ، عوام بسیار وجود دارد ، همین حرفهای احمدی نژاد (که وجود این آدم مایهء شرمندگیست) شوربختانه مخاطبان بسیار دارد ، چه خوشمان بیاید چه نه!.
 البته نمی دانم شما کجا زندگی می کنید؟!
با این مقدمه من معتقدم ، امروز برای ما (مردم ایران) خیلی زود است که صاحب دمکراسی و جامعه مدنی تمام عیار باشیم چرا که بسیاری (اغراق نمی کنم) از ما هنوز آمادگی و ظرفیت تحمل و قبول یک شرایط دمکراتیک را نداریم ، معتقدم در حکومت های دمکراتیک اگر توده مردم از فضای دمکراتیزه شدن حکومت دور باشند و این روند بدرستی برای آنان هضم نشود ، بی گمان توفیق چندانی نخواهند داشت. و طبیعتآ اعتقاد چندانی به دمکراسی از بالا به پایین ندارم . در مقابل فکر می کنم حکومتی می تواند پایه های دمکراسی نیرومندی داشته باشد که روند دمکراتیزه شدن توسط مردم ، گام به گام و به مرور به بالا(حکومت) تحمیل شود . (کوتاه سخن آنکه مردم با آگاهیهایی که بدست می آورند در درجه نخست خود و در درجهء دوم حکومت را مجاب و یا مجبور به تغییر میکنند)
درست است که خاتمی به بسیاری از وعده های خود عمل نکرد ، از پتانسیل موجود برای احقاق حق مردم استفاده نکرد ، ولی امروز بیش از آنکه خاتمی را مقصر بدانم ، این را اشتباه و یا کم تجربگی خودمان می دانم که گمان می کردیم ، تنها و تنها با آمدن خاتمی بساط ولایت فقیه برچیده می شود یا مثلآ نظام دچار دگرگونی های فراوان می شود ، معجزه ای در راه نبود این ما بودیم که به اشتباه از خاتمی انتظار معجزه داشتیم . اگرچه خاتمی در برخی مواقع به دلایلی شجاعت لازم را کردار و گفتارش نداشت ، ولی معتقدم در بسیاری از مواقع به کارهایی که انجام می داد و یا به حرفهایی که می زد اعتقاد کامل داشت، و چرا ما فکر می کردیم که فشار از بالاست (رهبری) که مانع تحقق خواستهایمان می شود ، تازه امروز می فهمم که خاتمی که من می شناختم بسیار متفاوت از خاتمی واقعیست! 
باری ، اینبار واقع بینانه تر به مسائل نگاه می کنم ، می دانم جایگاه موسوی کجاست ، اختیارات موسوی چیست ، چه دیدگاههایی دارد و می بایست چه انتظاراتی از موسوی که خود را فرزند خمینی می داند داشته باشم!.

 

پ : ویرایش شد

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 3:2 توسط کافر حربی| |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
"عمر مورچه های نر فقط دو هفته ست یعنی پس از جفت گیری می میرند" به گمانم راز این مضمحل شدن و طریقت ماندگاری بیشتر را دانسته ام . با اینهمه زندگی دو هفته ای بعلاوه س.ک.س را  بر زندگی مورچه های کارگر که هشت تا ده ماه عمر می کنند ، بی آنکه معنای واقعی زندگی را دریافته باشند، ترجیح می دهم. از زمانی که راز  ماندگاری را دانسته ام ، بارها به بهانه های مختلف از ماموریت الهی و زمینی خود طفره رفته و دم به تله نداده ام (همین که زنده ام گواهی بر این ادعاست). تا اینکه ...
عزیزترین هم باشی بالاخره یک روزی صدایشان در می آید ، نمی دانم می دانی یا نه ، نوع ما شدیدآ مقید به زندگی و قوانین اجتماعی اند ، و شوربختانه در این بین فرد گرائی هیچ جایگاهی ندارد . این بود که مستقیم و غیر مستقیم می گفتند : "کار کن تا کاهل نشوی و رزق از خدا دان تا کافر نشوی"  .
چون از حقوق خود آگاه بودم و خود را به مانند هر جاندار دیگری آزاد می دیدم ، و چون خود را از دید قبیله سخت کاهل و کافر یافتم بهتر دیدم بسان رهنوردانی که اخوان ثالث می گوید ، کوله باری بر پشت برداشته و ترک دیار و طایفه و قبیله کنم . صبح روز دوشنبه بود ، بی آنکه کسی متوجه من باشد از خانه بیرون زده و به سمت سرزمین های کمتر شناخته برای شما و ناشناخته برای ما حرکت کردم. هنوز چند مایلی دورتر نشده بودم که فکر کردم ترک خانواده ، دوستان و وطن و حتی آنانی که دوستشان ندارم ولی به نوعی به وجودشان عادت کرده ام چقدر سخت است. غرق در این افکار و وسوسه بازگشت بودم که صدا و جمله ای آشنا تمام توجهم را متوجه خود ساخت ، " تنها خوشحالی من این است که در نهایت حریت زندگی می کنم "
خودش بود ، خر باشعور و فهمیده ای که روزی روزگاری داستانش را خوانده بودم. به یاد آوردم که او را در ذهنم سکنی داده بودم تا با آرامش و آسایش بچرد و آنگونه که می خواهد بیاندیشد. این عبارت به تنهایی عاملی بود که نه تنها دیگر به بازگشت فکر نکنم بلکه مصمم تر و با اشتیاق بیشتر به راهم ادامه دهم.  
بعد از چند روز راه رفتن به مزرعه ای رسیدم ، از این موضوع بسیار خوشحال بودم مخصوصآ وقتی فکر می کردم نسبت مزرعه به گندم مانند اوربیتال است به الکترون و طبیعتآ احتمال یافتن گندم در مزرعه بیش از جاهای دیگر است. در چند روزی که در راه بودم هیچ گندمی برای تناول پیدا نکرده بودم ، نه اینکه گرسنه بمانم نه ، ولی خوراکی هایی که مصرف می کردم ، خیلی با سیستم گوارش بدنم(اگر داشته باشم!) جور نبود . برای همین دور از جان شما گاه و بیگاه دچار اسهال و لینت شکم شده و موجبات ناراحتی و رنجش جانوران در مسیر راهم را ناخواسته فراهم کرده بودم . "بخشایش و ترحم بس نیکو است خاص بر این بی زبانان"
فکر می کنم با این توضیح خوب درک کنید که رسیدن به یک مزرعه چقدر می توانست برای من اهمیت داشته باشد . باری،  تازه فردای آنروز بود که متوجه شدم مزرعه متعلق به پیر مردی ست مهربان. این موضوع را زمانی متوجه شدم که درست یک روز تمام در مزرعه گشتم و تا حد توان از نعمات موجود از جمله گندم بهره ها بردم وقتی برای نوشیدن آب به کنار نهر رفتم ، پیر مردی را دیدم که ناملایمات زندگی، چین و چروکهای فراوانی بر صورتش نگاشته بود . قیافه پیر مرد در نگاه اول بسیار خشن می نمود. ولی منی که شرایطی شبیه شرایط زندگی پیر مرد را تجربه کرده بودم ، نیک می دانستم که همهء اینها ظاهر قضیه ست  به همین خاطر بدون اینکه ترسی به دل راه دهم به او نزدیک شدم . راستی یادم رفت که بگویم او تنها نبود ، کنار دستش جوانی نشسته بود که گمان می کنم دانشجو بود ، از کجا می دانم؟! خیلی ساده ست ، من هیچ وقت نه دانشجو و نه جوانی با آن شکل و هیبت دیده بودم . بنابراین خیلی ساده بود که حدس بزنم این جوان باید دانشجو باشد!.
نزدیک تر که رفتم متوجه شدم در مورد وضعیت کشور و انتخابات ریاست جمهوری صحبت می کنند ، تمامی جزئیات گفت و شنود را به خاطر ندارم ولی خوب به خاطر دارم وقتی دختر جوان از پیر مرد پرسید : "چرا مردمان قابل را در امور دولت دخالت نمی دهد و اشخاص بی سرو پا و مجهول الحال را مدیر ادارات می نماید ؟"
پاسخ داد: " او صدارت را به جهت شخص خود می کند ، نه برای دولت . خود خواهست نه دولت خواه . چون در خود آن لیاقت و استعداد را نمی بیند که از روی استحقاق به مقام منیع صدارت نایل گردد ، صدارت را تنزل داده با وضع پست خود برابر می نماید . اشخاص بزرگ عاقل را اگر شریک خود سازد و دخالت دهد ، کم خردی و نادانی خودش ظاهر می شود . پس اشخاص پست ناقابل را بر سر کارها می گذارد تا خود بر آن ها تفوق داشته باشد."
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:0 توسط کافر حربی| |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
با توجه به عملکرد و کارنامهء آقایان موسوی و کروبی طی سالهای گذشته ، به اعتقاد بنده در بسیاری از زمینه ها (مانند حقوق بشر) نقد های بسیار جدی بر ایشان وارد است ، با این حال جای شادمانی ست که نامزدهای موسوم به جریان اصلاح طلب ریاست جمهوری (کروبی ، موسوی) در طی مدتی که برای کسب کرسی ریاست جمهوری دورهء دهم تلاش می کنند ، بارها در جلسات و سخنرانی های خویش از دغدغه های حقوق بشری سخن رانده اند ، دست کم می توان امیدوار بود به پاره ای از مسائل که مصداق کامل نقض حقوق بشر است ، معترضند .  همین که کروبی به اعدام کودکان زیر 18 سال ایراد می گیرد ، به اعتقاد من ، به تنهایی نکتهء مثبتی است. باری، بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران از طرف هر کسی ، و به هر اندازه ای مسرت بخش و در نهایت امیدوار کننده ست.

 امروز مطلبی خواندم از قول مهدی کروبی در روزنامهء اعتماد (2/12) . بهتر بگویم ، جوابیهء مهدی کروبی بود به حسین بازجو مدیر مسئول فحش نامهء کیهان، نکات جالبی را آقای کروبی مطرح کرده اند . شخصیت و لحن بی پرده و صریح کروبی که کمتر در سران و مسئولان حکومت دیده می شود ، غنیمت است در مواجه با افسار گسیخته گانی همانند حسین شریعتمداری .

از خبر اعدام دل آرا دارابی بسیاری متآثر شدن ، گمان می کنم با اعدام این دختر جوان این جنایتکاران و الله آدم خوار شان چند روزی آرام بگیرند. 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:10 توسط کافر حربی| |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
حضرت آيت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی !
پیام تسلیت شما به مناسبت شهادت! زائران حسینی را خوانده ، و به حق متآثر شدم . در قسمتی از پیامتان گفته اید :
"متهم اصلي در اين جنايت و نظائر آن، نيروهاي امنيتي و نظامي آمريکايند که به بهانه ي مقابله با تروريسم، کشوري اسلامي را ستمگرانه اشغال کرده و دهها هزار انسان را در آن به خاک و خون کشيده و روز بروز ناامني را در آن افزايش داده اند. رشد علفهاي هرزه و زهرآگين تروريسم در عراق، بي گمان در سياهه ي جنايات امريکا نوشته مي شود و دستگاههاي اطلاعاتي امريکايي و اسرائيلي نخستين متهمان آنند."
رسانه های غربی در طی دو سال گذشته بارها گزارش داده اند "افرادی مرتبط با سپاه قدس به اتهام وارد کردن تسحیلات نظامی از ایران به عراق دستگیر شده اند" ای غربی های بی پدر شما چه فکر کرده اید ؟! ای پست فطرت ها ، ظهور آقا نزدیک است ایمان بیاورید ! اگر نیاورید آقا که آمد می گویم چوب در ماتحت تان کند (آنهم بصورت عمودی!).
ثانیآ گمان مکنید که سلاح چیز مخربیست ، بنده تا آنجایی که اطلاع دارم برخی مواقع استفاده از تسلیحات هم می تواند در بازسازی و بهبود شرایط کاربرد داشته باشد! (بالاخره قبل از ساختن برج باید زمین رو مسطح کرد)
رهبرم ، آقاجان ! یک اعترافی بکنم ، وقتی از تروریسم حرف می زنید ، نمی دانم چرا نام سازمانهای برادر "حماس و حزب الله" در کنار گروههای تروریستی در ذهنم نقش می بندد. وقتی از روسیاهانی که دستشان به خون مظلومان آغشته شده صحبت می کنید ، نا خود آگاه یاد کشته شدگان سال 67 می افتم، به یاد می آورم که همین چند وقت پیش بعد از اینکه دادگاه لاهه عمر البشیر را به جرم جنایت علیه بشریت محکوم کرد ، شما جناب لاریجانی را به نشانهء حمایت از عمر البشیر به سودان فرستادید ( آقا، منظور دیگری داشتید؟!) البته قول می دهم ، جوری خودم را تنبیه کنم که دیگر این فکر های کابوس وار به ذهنم خطور نکند (برای شروع چه پیشنهاد می کنید؟!)
یک ماجرایی براتان تعریف کنم ، همین امروز یکی از دوستان می گفت "مسئولیت جان زائران باید برعهده مسئول کاروان و در حالت کلی بر عهده مسئولان حکومت است که مسئولیت اعزام و اجازهء خروج را داده اند." البته آقا جان خیالتان راحت باشد ، آنچنان مشتی بر دهان گشادش زدم که فکر نمی کنم بعد از این جمله ای جز "جانم فدای رهبر" از دهانشان خارج شود.

نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:29 توسط کافر حربی| |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکی بود یکی نبود، همه بودند غیر از خدای مهربان . یک قورباغه پیر دهن گشادی بود که در سرزمینی به نام پرشیا زندگی می کرد. این قورباغه خیلی پیر بود ، آنقدر پیر که بعضی ها از آن به عنوان آینهء تمام نمای تاریخ این سرزمین استفاده می کردند.
این قورباغه در طول تاریخ فراز و نشیب بسیار داشته ، گاهی منفور و گاه قابل درک و حتی اندکی دوست داشتنی می شد. مثلآ همین چند دههء پیش در ردای یک میهن پرست ، از زبان محمد رضا پهلوی در ستایش ایران زمین به افراط رفته و از ایران به عنوان یک ابر قدرت یاد می کند .
دیر زمانی بود که این قورباغهء پیر دهن گشاد مجال مناسبی برای عرض اندام نیافته بود، ولی امروز به لطف مابعدالطبیعه بسان نوباوگان امروزین پوشاک شیک بر تن کرده و در همهء عرصه ها حضور فعالی دارد. یک روز در قامت محمد مایلی کهن از تاریکخانهء ذهنش واژگانی خاک گرفته با محتوای لمپنیسم در قالب بیانیه برای جامعه به ارمغان می آورد و روز دیگر در هیبت محمود احمدی نژاد در اجلاس ضد نژاد پرستی در ژنو با وقاحت تمام فرمایشات نژاد پرستانه بلغور می کند.
اگر این قورباغه پیشتر فقط لاف می زد ، امروز قمه می کشد ، زنجیر پاره می کند، خشتک جر می دهد و پرچم سه رنگ الله نشان می سازد ، تا یار کی خواهد و کی تواند که قورتش دهد!
تشنگان قدرت فراموش می کنند که بعد از هر بَگو ، بَگویی ، یک بوگو ، بوگویی هم وجود دارد!

نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:40 توسط کافر حربی| |