روز هفتم تجمع دانشجويان دانشگاه شيراز با جمعيتي بيش از 2000 نفر برگزار شد با تشکر از حامد راد ...................................................... دلم گرفته ، باز به هم ریختم ، ریدم به خودم! به زمین میزنی و میشکنی فروغ فرخ زاد هشدار امام جمعه مشهد : نامزدی که وعده تامین آب و برق و آسفالت می دهد به دنبال فریب است . حسین زاده : امام جمعه مشهد هشدار داد نامزدی که وعده جاروکشی روستاها ، آسفالت خیابان ها ، احداث شبکه آب و برق و گاز می دهد قصد فریب دارد و با این وعده های فقط به دنبال جذب آرای مردم است . حجت الاسلام و المسلمین سید احمد علم الهدی روز گذشته در خطبه های نماز جمعه مشهد افزود : نماینده مجلس باید سرنوشت اسلام و کشور را رقم بزند و در جهت اصلاح مدیریت کشور عمل کند . وی گفت معنا ندارد نماینده ای به دنبال مسایل جزئی محلی مثل تامین آب و برق و گاز و آسفالت خیابانها باشد . وی ادامه داد : نماینده مجلس باید بتواند جلوی استکبار بایستد و نظام اجرائی کشور را پشت سر رهبر معظم انقلاب قرار دهد . امام جمعه مشهد ولایت مداری و ارزش گرایی را دو ملاک مهم انتخاب نمایندگان مجلس دانست و گفت : به صرف عنوان دکتر یا مهندس نباید به کسی رای دهید و تا زمانی که نسبت به ارزش مداری یک فرد اطمینان نیافته اید نباید به وی رای دهید . وی افزود : دنبال کسی باشید که رنگ ولایت و وابستگی به ولایت داشته و در کارنامه اش همراهی با رهبر معظم انقلاب و قربانی کردن هستی خود در راه ولایت را دارد . وی افزود : در کشور ما فضای سیاسی به قدری باز است که افراد مخالف با اصول ما نیز آزادی عمل دارند و به راحتی در مورد مسائل مختلف اظهار نظر می کنند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تحلیل : جناب حجت الاسلام علم الهدی ! شما بسیار لطف کردید که همانند دیگر سیاستمداران حکومتتان ، این جملات را به نام امام زمان به خورد مردم ندادید . شما یا خودتان را . . . فرض کرده اید یا مردم ایران را ! پر رویی و گستاخی شما به حدی رسیده که حتی ضروری ترین نیاز های اساسی مردم را کوچک می دانید و فقط به فکر حفظ منافع اقلیت خودتان هستید ! اگر طرز فکر جنابعالی و دیگر گستاخان حکومت این نبود ، در سرمای زمستان امسال این همه بد بختی ، گریبان مردم ایران را نمی گرفت ! کشوری که دومین ذخایر گاز دنیا را دارد ، با قطعی گاز روبرو شد ! مردم در شمال کشور با 3 هفته قطعی گاز روبرو شدند ! رفع نیاز های اساسی مردم برای حکومتی که ملتی را به اشغال خود در آورده ، ضرورتی ندارد . پس حق با شماست . منظور شما از اصلاح مدیریت کشور چیست ؟ شاید همان برخورد خشونت آمیز با جوانان این مملکت در خیابانهاست ! یا انتصاب افرادی همانند سرهنگ کلانتری گیشا در تهران که در بازداشتگاه مخوف این کلانتری به نوبت به دخترانی که به اصطلاح برای طرح امنیت اجتماعی ( فقط به خاطر چکمه در پا ) به این بازداشتگاه برده شدند ، تجاوز می کرد ! اما نه ، منظور شما از اصلاح مدیریت کشور ، همان افزایش بلندی ریش ها و سیاه کردن پیشانی ها ست ! استکبار کیست ؟ معنی آن را میدانی ؟ یا فقط لفظ آن را از بزرگتران مکتبت شنیده ای ؟ استکبار دقیقآ تو و رهبر معظمت هستید ! اگر درباره این کلمه و معنی آن خوب دقت کنی به حرف من می رسی !!! کسانی که رنگ ولایت و رهبری را در کارنامه خودشان داشته اند که هستی خودشان را فدا نکرده اند ، هستی این مردم بیجاره را فدا کرده اند ! در این مورد هم می توانی تحقیق کنی ! در پایان جمله آخرت ، حسن ختامی است به دیگر مزخرفاتی که فرمودید !!! البته ممکن است در سال جدید به عنوان جک سال انخاب شود ! شاید هم خبر نداری از دانشجویان ، کارگران ، معلمین ، از اسانلوها ، محمدی ها و . . . شاید از جوانی که او را در زندان اطلاعات کشتند و بر روی قبرش بتون پاشیدند هم خبر نداری ! شاید فکر کردی او خدا را منکر شده بود ؟ نه !!! او شما را منکر شده بود ! سخنی با شما خواننده محترم : با شنیدن این واقعیت ها ، حق بدهید که بگوئیم " آنهایی که به پای صندوق های رای می روند ، شرف خودشان را به حراج می گذارند " . یک بار به این اشغالگران نشان دهید که می توانید آنها را از ریشه برکنید . بگذارید انتصابات ( اصلاح شده انتخابات ) را خودشان با طرفدارانشان انجام دهند ، همراه با فلسطینی ها و حزب ا... لبنان و سوریه ! ! ! حضور ما در انتخابات هیچ تاثیری بر زندگی ما نخو ا هد داشت . پس لااقل با این حرکت مشتی را که سالها بر دهان این مردم کوبیده اند را بر دهان خودشان و رهبر بی لیاقتشان بکوبیم . منبع:تحریم انتخابات با تشکر از حامد راد. اومبرتو اکو چهارده ویژگی برای آنچه که فاشیسم جاودانه می نامد ذکر کرد. از نظر او این ویژگی ها را نمی توان نظام مند کرد؛ بسیاری از آنها یا با بقیه متناقض اند، و یا مشخصه ی دیگر صور استبداد یا ارتجاع نیز هستند. اما وجود فقط یکی از این ویژگی ها کافی است تا فاشیسم حول آن دلمه ببندد. ابن رواق منتقد عرب زبان به بررسی مشخصه های چهارده گانه اکو و مقایسه آن با اعتقادات دینی بخصوص اسلام پرداخته است. متن زیر بر گرفته ای از مقاله سایت www.SecularismForIran.com است که خود ترجمه متن او در سایت www.newEnglishreview.org است. (آرمان) ادامه اعتراضات دانشجویان شیراز
گزارش روز سه شنبه: منبع : اینجا
اصولآ حکومتهای ایدولوژیک تاب تحمل نظرات مخالف را ندارند ، حکومت اسلامی هم از این قاعده مستثنی نیست(حتی در بهترین حالت، ورژن جدید اسلام)
بنابراین در حکومتی که سران رژیم برای رسیدن به اهداف توتالیتری شان از هر وسیله ای حتی انتخابات استفاده ابزاری می کند، در حکومتی که کارآمدی و لیاقت نامزدها به هیچ عنوان مهم نبوده و تنها چیزی که مهم ست تعداد شرکت کنندگان رای دهنده ست ، تا به این وسیله به خیال خودشان مشروعیت نظام را به رخ دیگر کشورها بکشند، شرکت در انتخابات چه فایده ای برای مردم دارد؟
با این اوصاف فکر می کنم شرکت در انتخابات فقط و فقط برای سران رژیم سودمند خواهد بود.
از شیخ جنتی هم به خاطر رد صلاحیت ها تشکر می کنم. چون با این کار دیگر بهانه ای برای شرکت در انتخابات برای من وجود ندارد.
امروز دوشنبه تجمع دانشجويان دانشگاه شيراز در راس ساعت 7:30 دقيقه صبح، در ميدان پرديس ارم و در همان ساعت به طور مجزاء در دانشكده مهندسي در خيابان زند برگزار شد.
دانشجويان مهندسي در ساعت 11 به طرف پرديس ارم حركت كردند و با جمعيتي بيش از 2000 نفر اطراف ميدان پرديس رژه رفتند.
دانشجويان در حالي كه شعار مي دادند: « فرمانده پادگان اين آخرين پيام است، جنبش دانشجويي آماده ي قيام است»، « گر تير و فتنه بارد، جنبش ادامه دارد»، « ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم»، « منادي عدالت، خجالت خجالت»، « مفسد اقتصادي اخراج بايد گردد» و... بار ديگر خواستار بركناري صادقي شدند.
تجمع كنندگان به احضار 11 تن از دانشجويان به دادسراي عمومي و انقلاب به اتهامِ « ضرب و جرح، تخريب اموال و اخلال در نظم» به شدت اعتراض كردند و شعار مي دادند كه « دانشجوي احضاري حمايتت مي كنيم». دانشجويان احضار شده عبارتند از: عباس رحمتي، كاظم رضايي، محسن گوهري نيا، اسماعيل جليل وند، هادي عسكري، لقمان قديري، عبدالله داووديان، سعيد كوشكي و دو نفر ديگر كه نخواسته اند اسمشان فاش شود.
يكي از دانشجويان در پشت تريبون اعلام كرد: « صادقي نه تنها لياقت رياست دانشگاه را به دليل بي كفايتي و امنيتي و پادگاني كردن فضا ندارد، بلكه به هيچ وجه لايق كرسي استادي دانشگاه نيز نيست. استادي كه وقتي از او خواسته مي شود به حقوق ديگران احترام گذارد، اعلام مي كند كه من حقوق دادن خوبي نيستيم به هيچ وجه شايستگي استادي دانشگاه را ندارد و واي به حال ملتي كه چنين كسي بخواهد حقوق دان شوراي نگهبانش باشد»
دانشجوي ديگري در پشت تريبون اعلام كرد كه صادقي ديگر مهره اي سوخته است و امروز به وزرات علوم احضار شده است. وي عنوان كرد تا بركناري صادقي و رسيدن به خواسته ي رياست انتخابي به اندكي استقامت و ايستادگي بيشتر احتياج داريم.
اين در حالي است كه امروزكلاس هاي درس دانشكده مهندسي، كشاورزي و ادبيات و علوم انساني تعطيل شده است و دانشجويان اعلام كرده اند تا بركناري صادقي تجمع خود را ادامه مي دهند.
نيروهاي بسيج نيز كه ديروز سعي در متفرق كردن دانشجويان داشتند، امروز با تشكيل ستادي به نام ستاد دانشجويان متحد، بيانيه اي صادر كرده اند كه در ان تجمع كنندگان را تهديد كرده اند كه تجمع خود را تعطيل كنند و خواسته هاي خود را از طريق مذاكره با انان دنبال كنند.
امروز مديريت دانشگاه در اقدامي بي سابقه اقدام به حصار كشيدن در اطراف ساختمان مديريت كرده است تا دانشجويان نتوانند در آنجا تجمع كنند. گفتني است كه اين ساختمان كاملا مشرف به خيابان ِ جمهوري است و با تجمع دانشجويان در انجا مردم نيز در خيابان تجمع و از دانشجويان حمايت مي كنند.
منبع: اینجادیدار تلخ
عاقبت شیشه امیدی را
سخت مغروری و میسازی سرد
در دلی آتش جاویدی را
دیدمت وای چه دیداری وای
این چه دیدار دلازاری بود
بی گمان برده ای از یاد آن عهد
که مرا با تو سر و کاری بود
دیدمت وای چه دیداری وای
نه نگاهی نه لب پر نوشی
نه شرار نفس پر هوسی
نه فشار بدن و آغوشی
این چه عشقی است که دردل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی ز من و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارم
باز لبهای عطش کرده من
لب سوزان ترا می جوید
میتپد قلبم و با هر تپشی
قصه عشق ترا میگوید
بخت اگر از تو جدایم کرده
می گشایم گره از بخت چه بک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سراپرده خک
خلوت خالی و خاموش مرا
تو پر از خاطره کردی ای مرد
شعر من شعله احساس من است
تو مرا شاعره کردی ای مرد
آتش عشق به چشمت یکدم
جلوه ای کرد و سرابی گردید
تا مرا واله بی سامان دید
نقش افتاده بر آبی گردید
در دلم آرزویی بود که مرد
لب جانبخش تو را بوسیدن
بوسه جان داد به روی لب من
دیدمت لیک دریغ از دیدن
سینه ای تا که بر آن سر بنهم
دامنی تا که بر آن ریزم اشک
آه ای آنکه غم عشقت نیست
می برم بر تو و بر قلبت رشک
به زمین می زنی و میشکنی
عاقبت شیشه امیدی را
سخت مغروری و میسازی سرد
در دلی آتش جاویدی را
و چون باز اید مفرح ذات.
امروز می خوام در مورد خودم بنویسم (اره ، خودم ، سلام خانوم من پسر خوبیم ، میشه با من دوست بشین ، من شدیدآ نیازمند محبتم
) . هم اینک نیازمند یاری قهوه ای نوک ممه ای شما هستم.
چند تا ویژگی مهم در مورد خودم فهمیدم (جدیدآ ) که ویژگی های فوق العاده این (از نوع مهدی ) .
1- اصولآ من ادم (اگه متناقض نباشه!) شادی هستم! حالا تعریف شاد بودن چیه؟ زکی، نمی گم که ، اگه بگم ،
یا اگه سر مرکبو برگردونم، یا اگه شک کنم ، دیگه نمی شم پدر خوانده کفر. می شم یکی مثل تو! یا یکی مثل علی عابدینی ، رفیق قدیمی
نمی دونم 8 سال پیش بود یا 10 سال پیش ، گفتی که میخوای بری دنباله عشقت ، عشق به شکل پروازه پرندس ، پرواز برای پرواز نه برای غایت و نهایت.
من یه دوست دارم ، بچهء خوبیه! من تاییدش می کنم! این دوست ما یه سوال بزرگ تو زندگیش وجود داره ، از خودش میپرسه : "التم راست میگه یا خدا؟!"
کسی جواب این سوال رو میدونه؟! نه؟! ، خوب طبیعیه شما که الت دوست منو ندیدین! تا ببیین چقدر صداقت داره! ، البته من دیدیم! چهره نورانی و مرموزی داره ،
نمی شه به این سادگی در موردش قضاوت کرد. ما کاری به حکم نداریم ،
اصلیت حکم مال خداست، که ما و منش ریخته و گلریزون می کنیم برا کسی که آزاد میشه از این چهار دیواری! که همه دنیا چهار دیواریه!
مهدی: لعنتی ، ببین ادای مهدی فتحی رَم در میاره!
2- قاعدتآ من موجود ... بُشی هستم! دیگه نپرس ای که گفتی ... بُش یعنی چه؟! ، نمی گم ، بگم ؟ باشه، ولی یه شرط داره ، جوجو وشو! یاهاها ه هه هو. من که ندیدیم! متاسفم!
من یه دوست دارم ، بچه خوبیه ، ببین منو ، اره! من تاییدش می کنم. اونروزی بهم می گفت : "میخوام سکس کنم " اونم با دو تا دختر ،
بهش گفتم حالا چرا با دو تا دختر؟! گفت: :"اخه من خکابم !!" خواهشن دیگه نپرس که خکاب چیه ؟ چون زبان عاجز از توضیح و توصیف این کلمهء ست،
باید با تمام وجود این کلمه رو شناخت ، فهمید انگاه درک کرد، من بزی دیدم که واژه می خورد ، اینقدر این بز ، بز بود که دو کلمهء خدا و الت رو بدون اینکه از همدیگه جدا کنه
درسته لمبوند! شایدم این بز فیلسوف بوده ، من که التش رو ندیدم ، تا بتونم در موردش قضاوت کنم.
3- یه ادم الاف ، بیکار ، درس نخون ، و الی ما شاالله ...
یه دوستی دارم ، چی کار کنم مجبورم تاییدش کنم ، وگرنه چیز تو چیزم می کنه! خب اخه، زیادی با ادبه ، راویان خبر دادند ادب از که اموختی؟ گفت از حاج زنبور عسل ،
این دوست ما میگه " من یه دختر دیدیم ، ازش خوشم اومده، می خوام برم باهاش صحبت کنم" ببین منو ، اوم ، یعنی نه! این ریفیق ما صحبت بکن نیست !
میدونی چرا چون " بازامنا ، آما خوشوم گلمز" نمی دونم چرا ، واقعآ نمی دونم ، ولی دوست ندارم. هم ، هوم ، هم ، یه بویی نمی یاد؟
کسی اینجا بز می بینه ؟ قاپونو اچ! پنجرلرِ اچ!
4- تصمیم گرفتم متحول بشم ، اجازه بدین! هو ویژ دو لی گد ، فکر کنم یه خورده متحول شدم ، این گلهارو ببین ، خیلی خوشمزس ، انگار که طبیعیه .
من یه دوستی دارم ، اره دیگه ، فکر کردی که چی؟ گچی؟! نه! در هر دو صورت هم چیز مطلوبی نیست! لوطی ، حاجیت تاییدش می کونه! خیالت نباشه
حاجیت مردوُ نامردیش ، البته سَبیل نداریم ، چک پول قبول می کنید؟! پول نقد چطور؟ نه؟! باشه ، شما تشریف بیارین حضوری یه جوری با هم کنار میایم.
این دوست ما به نقل از اخوان ثالث میگه: "من امدستم وام بگذارم، حسابت را کنار جام بگذارم" حالا این حساب بابت چی بوده ، ریفیق اعلم ، ولی خوب
از قدیم گفتن ، حساب حساب، فاطی الهام خواهر دینی ، البت ما که کیا بیایی تو محل داریم ، اخر سر ما ملتفت نشدیم این فاطی الهام
زنه یا مرد ، همچنان که بزرگان مکتب LOVELESS نفهمیدن لیلی زن بوده یا مرد.
صد فیلم داره یه فیلم نشون میده ، مارلون براندوی کبیر هم بازی کرده ، فیلم از چرت و پرت گویی مهمتره پس باید رفت، همه میرن ، دیرو زود داره ، سوخت و بنزین هم داریم هر کی خواست بگه! (مرسی رامین!)
تا بعد.
ادامه مطلب
از ساعت ١٢ امروز چهار شنبه، دانشجويان دانشگاه شيراز وارد چهارمين روز تجمع اعتراضي خود شدند. 
دانشجويان كه از چهار روز پيش خواهان استعفاي صادقي رئيس انتصابي دانشگاه شيراز بودند, در روزهاي گذشته بارها به مسئولين وزارت علوم هشدار دادند تا استعفاي صادقي به تجمع خود ادامه خواهند داد.
بعد از تجمع روز گذشته, دانشجويان طي نامه اي به وزارت علوم تا ١٠ صبح امروز مهلت دادند تا براي بركناري صادقي اقدامي انجام دهند. اما تا ساعت ١٢ جوابي نگرفتند.
دانشجويان طبق وعده اي كه داده بودند مجدد ساعت 12 تجمع خود را با شعار صادقي بي حيا استعفا استعفا و همچنين گر تيرو فتنه بارد جنبش ادامه دارد شروع كردند.
سخنگوي دانشجويان با اشاره به اينكه شورايي كه شب گذشته تشكيل شده بود هيچ اقدامي براي بركناري صادقي انجام نداد, افزود: شورا نه تنها كاري نكرد بلكه دانشجويان را عوامل بيگانه ناميد و در تلويزيون استاني فارس شاهد بوديم كه پاك پرور گفت: تجمع كنندگان دانشجو نيستند, عده اي اراذل و اوباش هستند كه از آمريكا پول گرفته اند.
اين دانشجو ضمن اين نقل قول گفت: علت اين دروغ پردازي و شايعه پراكني حمايت مردم از دانشجويان و تشويق دانشجويان به ايستادگي است, وي ضن قدرداني از مردم شيراز اضافه كرد: در طي اين چند روزه مردم از پشت ميله هاي دانشگاه از ما حمايت مي كردند و در ميدان ارم جمع شده بودند و فرزندان دانشجويشان را تشويق به ايستادگي مي كردند.
يكي ديگر از دانشجويان گفت: منتظريم تا پاك پرور بيايد و درمقابل دوربينهايي كه اين شايعه را منتشر كرده واقعيت را بگويد وبه دروغگويي خود اعتراف كند.
دانشجوياني كه بيش از 400 نفر هستند و هرلحظه به تعدادشان افزوده مي شود خاطر نشان كردند تجمع تا استعفاي صادقي ادامه دارد.
دانشجویان معترض به فرماندار شیراز اجازه صحبت کردن ندادند.
تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه شیراز امروز سه شنبه در ادامه اعتراض به عملکرد مدیریت دانشگاه تحصن برگزار کردند وبا دادن شعار هایی چون رییس بی کفایت استعفا استعفا مدعی عدالت خجالت خجالت به دانشجویانی که شب گذشته را در ساختمان مدیریت خوابیده بودند پیوستند.
دانشجویان اعلام کردند که مذاکره با هیچکس را نمی پذیرند و فقط استعفای کادر مدیریتی دانشگاه هدف آنهاست. ساعت 13 امروز دانشجویان در محل ساختمان مدیریت دانشگاه برگه استعفای رییس دانشگاه شیراز را به یکی از مسئولین دانشگاه دادند و ۱ ساعت به رییس دانشگاه برای استعفا وقت داده شد. هم اکنون تعداد زیادی از دانشجویان در ساختمان مدیریت دانشگاه به سر می برند و منتظر استعفای رییس دانشگاه می باشند .
در صورتی که محمد هادی صادقی رییس دانشگاه شیراز استعفا ندهد دانشجویان برای گرفتن استعفا از وی وارد فاز های بعدی خواهند شد.
حضرات تو اتاق کار فکر نشسته بودن و داشت چرتشون می گرفت که محمد بلند شد که بره بساط چایی رو اماده کنه!
محسن: ممد جان قلیون!
مهدی: معتاد بی پول بدبخت!
محسن: کی؟ من؟! ،چایی بدون قلیون! مگه میشه؟!
محسن: ممد بساط قلیونو علم کن ، که مردیم از بی قلیونی!
مهرداد: وقت رو از دست ندیم ، دستور جلسه رو بخون.
رامین: دانشجوی سیاسی
مهرداد : همین؟
رامین: مسئلهء کوچیکیه؟ میشه در مورد این گندی که بالا اومده ساعتها صحبت کرد.
محمد: اینم از قلیون !
مهدی: پس چایی چی شد؟
محمد: تا شما بحثُ شروع کنید اونم حاضر میشه!
مهرداد: این دانشجویان فریب خورده واقعآ نمی دونم چی میخوان! اخه یکی نیست به این جوجه ها بگه ، اخه چه مرگتونه ، نونتون نبود ، ابتون نبود، اتوبوستون نبود، گنده گوزیتون برای چی بود؟ حالا اگه نون و اب هم نداشتین ،به جهنم ! دلیل نمیشه دستاوردهای جمهوری اسلامی رو زیر سوال ببرین.
محسن: اصلآ ما دانشجوی سیاسی نداریم! این یه پارادکسه.
رامین: وای ، باز تو حرف زدی ، نمی شه برای یه بارهم که شده مثل ادام صحبت کنی!
محمد: عقل هم خوب چیزیه ، بسیج دانشجویی به این قشنگی ، که معنویات و روح خدا توش داره موج میزنه، ول کردن چسبیدن به این حرفهای بی ناموسی که من شرم می کنم به زبون بیارم!
مهدی: ممد پاشو چایی رو بیار ، اینا عامل شیطان بزرگن، یه سری فریب خوردهء بی دین ، دارن با این کاراشون به مقدسات توهین می کنن ، اینجاست که ما نباید کوتاه بیایم، وگرنه هم این دنیارو از دست میدیم هم بهشت برین با اون حوری های جیگر ... اوهوم.
رامین : حرفتُ بزن ، مگه حوری چیز حرومیه ، یا خدای ناکرده خلاف اسلام و شریعته! حق کسیه که رفته بهشت، نوش جوونش!!! اصلآ مگه ما تو این دنیا سختی نمی کشیم که بریم اون دنیا به قول جوونای امروز حال کنیم؟
مهرداد: از مسئله مورد بحث منحرف نشین ، ان شاالله که رفتیم بهشت در مورد حوری های ... استفرالله ، صحبت می کنیم. خوب به نظرتون وظیفه ما که اگاهیم چیه؟ چطور باید به این زندیقان رند بفهمونیم که این حکومتی که ما داریم ، حکومت اللهِ ، حکومت جانشینان بر حق پیامبره؟ نه بلاد کفر ، اخه تا کی ما باید چوب ندانم کاریهای این جوونای غربزده رو بخوریم؟ تا کی؟
محسن: من میگم باید رسواشون کنیم ، براشون پاپوش بدوزیم، نمی دونم زیرابشون رو بزنیم، اینا لیاقت نفس کشیدن تو سرزمینهای اسلام رو ندارن.
محمد: چرا لقمه رو می پیچونین ، اینقدر محافظه کار نباشین ، برای اینکه اسلام و مسلمین از دست استکبار و عوامل استکبار راحت بشن ، یه راه بیشتر نداریم، اقا دستگیری و اعدام .
مهدی: نه ، این راهش نیست ، اون موقع بهونه دستشون میدیم و باز این لامصبا (فعالین حقوق بشر) هی این اعلامیه کوفتی رو به رخ ما می کشن . اونوقت باز این حکام بلاد کفر دوباره متحد میشن ، که حکومت اسلامی عزیز رو بیشتر تحریم کنن.
رامین: احسنت!!! اصلیت سیاست مال روحانیتِ ، که حرام و حلال رو میدونه ، اونوقت بعضی ها که دو سه روز رفتن بلاد کفر ، ادعای نظریه پردازی در نوع حکومت رو دارن ، اما غافل از این که یه نوع حکومت بیشتر نداریم اونم حکومت الهیه که به حمد الهی کشور ما اولین حکومت الهی رو تاسیس کرد، و به لطف توجهات امام عصر تا به امروز تونستیم پیشرفتهای بزرگی داشته باشیم .
مهرداد: برای امروز کافیه! خسته شدیم اینقدر که فکر کردیم ! ای کاش که این روشنفکران غربزده هم یک دهم ما فکر میکردن، اونموقع ما دیگه مجبور نبودیم به خاطر اونا وقت ارزشمندمونُ ، صرف بحث در موردشون کنیم.
محمد: اینم چایی !
محسن: من فکر می کنم ...
رامین: بسه بابا، بذار چایی مونو کوفت کنیم.
رامین: دلیل قانع کنندهای برای اینکار وجود نداره، ولی مطمئنم که این اعمال مرغ متاثر از سینمای کوبریک باشه. ولی میشه در مورد راه رفتن مرغه صحبت کرد ، ببینید چطوری قدم ورمیداره، انگار که بیچاره 10 سال ازگار تو معدن کار کرده ، ولی باز میگم تقصیر خود مرغهاست، خودشون باید برن دنبال حقشون ، خروس که نمی یاد بگه سرکار خانم مرغ بفرمایین این حق شما! شما هیچ چی نیستین ! من فعالترین دانشجوی دانشگاهم.
محمد: به نظر من کار بی خودیه ، ولی قضیه این بوده چون مرغه با شوهرش (اقا خروس خوش تیپ) دعواش میشه (سر مسائل زناشویی)، تصمیم میگیره بره خونهء باباش ، خوب چون خونه باباش اونطرف خیابون بوده چی کار میتونسته بکنه؟ ها؟ باید یه جوری از خیابون رد می شده دیگه! ولی اینو بگم اگه این مرغه زن زندگی بود از عرض خیابون پرواز میکرد !
مهدی: اهوم، این تاثیری که این تجربه رو مرغ گذاشته مهمه، یه مرحله جلوتر رفته ، روحش بزرگتر شده. باشه اعتراف میکنم ، همهء اینا تقصیر منه، من اونور خیابون کلاس#c
برگزار می کردم(اخه من بهترین دانشجوی رشته کامپیوترم) این مرغ بیچاره برای این که تو کلاسهای من حاضر بشه مجبور بود از عرض خیابون رد بشه ، و بعد اون موقع بود که اون حادثه لعنتی رخ داد! من گناهکارم ، من اعتراف می کنم. کسی میدونه این مرغه چن سالشه؟!
مهرداد: دلیل اصلآ مهم نیست ، چرا باید هر چیزی دلیل داشته باشه؟ اصلآ دلیلش هر چی که هست به ما چه! ... لق مهسا! اتفاقآ من یه روز رفته بودم دانشگاه امیر کبیر اونجا با یکی از دانشجوهای همون دانشگاه اشنا شدم ، دقیقآ بهم گفت که این مرغهایی که هی از خیابون رد میشن چه مرگشونه، چون تو تهران فضای باز سیاسی وجود داره ، اینا دارن یه تشکلی تشکیل میدن به نام ((انجمن مرغهای خیابانی و حومه فمینیسمی)) کارشون واقعآ عالیه همین چند روز پیش دو تا از این مرغها دقیقآ وسط خیابون نشسته بودن و کنار نمی رفتن ، هیچ خروسی هم تخم نمی کرد بهشون چیزی بگه!
محسن: ببینید ، مهم نیست مرغ رفته باشه اونطرف خیابان یا نه، مهم اینه که به نظر هم احترام بذاریم. به نظر من ممکنه اون مرغه تقصیری نداشته باشه، از کجا معلوم این شیر مرغ نمی ره اینور خیابون ؟ چون ما اونطرف خیابون وایستادیم، فکر میکنیم که داره میره اونور خیابون ، غافل از این که بیچاره داره میره اینور خیابون. ولی مهم اعتقاداتیه که داره ، ما چه میدونیم شرایط خونوادگیش چطور بوده؟ من در هر حال برای اعتقاداتش احترام قائلم.
... : ببینید ما نباید به مرغها فحش بدیم ، همین امروز یه مرغ فاحشهء ، کپک قیزی ، از خیابون رد شد ، ولی من بهش فحش ندادم.
... : همیشه اقای رئیس به ما میگه ، وقتی دوتا راه وجود داره برای رد شدن از خیابون ما نباید ، خودمون رو در معرض اتهام قرار بدیم.
........................................
رامین: بیر سری فیلم چاتوپ الیمَ تویوخلارا گُرَ، فوق العادَهِ ، ولی بودَفَن کُمَک الییی ، پولون باهم وراخ.
محمد: منینه واردو، تُواُخدان هِشزاد چیخمز، کِدَک بیر زاد ییاخ ، که اجوننان اولمییک .
مهدی: بیر سری تو یو خ واردو ، که چوخ قِشِی نِ ، من قیمت الییم ، اطلاع ورم بلیزه ، خواهش اِلیرَم.
مهرداد: باشماخ لاری گی ، کِدَک زرین آبادا، اُردا تقربیآ هامونی تویوخ وارو ، سننَ بِربَلَ کفدَ اولما.
محسن: تویوخ دا قدیمی تویوخلارُ، الانی توخلارو سَفِک دیلر، اما گَلی گِدَک بیزیم اِوَ.
.......................................
رامین: نه ، میدونی خوشم نمی یاد، واقعآ نمی دونم چرا! ، باور کن نمی ترسم، ولی دلیلی برای این کار ندارم.
محمد: (سکوت) ، نه، دوس ندارم ، شاید بعدآ که فرصت مناسبتری بوجود اومد!
مهدی: کدوم؟ اون؟ برو بابا ، چی؟ ... بچه ها پایه این ؟ تو یکی زر نزن!
مهرداد: حالا یه بار ازت یه چیزی خواستما ! فقط حرف میزنی ! # نه ول کن! حوصله اش رو ندارم ! @ تا وقتی که اینا درس نشه ، اون هم جور نمی شه .
محسن: ها؟ من؟! باشه ، نمیشه بمونه برا بعد، نه ؟ باشه اقا من پایه ام .
.....................................
رامین : نه، خوشم نمی یاد ، من نیستم ، ولی اگه جور بشه اون موقع شاید منم باشم!
محمد: ها ها ، من پایه ام ، فقط زودتر ، تا دیر نشده!
مهدی: جدیه قضیه؟ باشه ، منم پایه ام ، اینکارو اول به خاطر محسن می کنم ، ((نوکرتم مهدی جان))
مهرداد: هه ، فکر نمی کنم بتونین کاری بکنین ، اره برو دنبال قضیه ، منم هستم . ولی محض رضای پرودُن این یه کارو نصفه کره ول نکنین.
محسن: اخ جون، من که مثل همیشه پایه ام ، ولی هممون که نمیشه ؟ میشه؟ باشه میشه.
....................................
این شخصیت های بالا هیچ ربطه ای با من و دوستان من ندارن ، فقط تشابه اسمیه که بین ماها وجود داره ، بعد این اگه خودم بخوام و فرصتش پیش بیاد از اتفاقاتی که بین اینا بوجود میاد و از صحبتهایی که با هم دارن ، خواهم نوشت . از رفقای من هر کدومشون که از اسم این شخصیت ها خوشش نیومد ، بگه که منم از اینا خواهش کنم برن اسمشون رو عوض کنن .
پاورقی: هیچ کی نمی تونه به اینا گیر بده ، حتی من . اینا موجوداته ازادین که بعضی وقتها شاید به نظر برسن حتی بی بندو بارن . ولی من نهایت احترام رو براشون دارم. از هر چیزی صحبت می کنن ، از حماقت تا سیاست ؛ از دین تا سکس ؛ از هنر تا صنعت و اقتضاد و هر چیزی که به اینا مربوط باشه تا حتی نباشه .
پاورقی_پاورقی: چون اولین جلسه شون بود، مطلب مناسبی برا نوشتن نداشتن ،برا همین این دفعه رو من بهشون رسوندم ! اینه که یه نموره شبیه داستان من و رفیقام شده ، ولی بهشون تذکر دادم که دیگه این لطف رو در حقشون نمی کنم.
یکی بود یکی نبود، روزگاری جوونی بود که به اصلاحات درون چارچوب اعتقاد داشت، فکر می کرد انان که وعده اصلاحات دادند ، می توانند کاری از پیش ببرند ، اما گذشت زمان نشان داد ، پرچمداران اصلاحات اگر هم می خواستند ، نتوانستند کاری از پیش ببرند، این دوران گرچه پیامدهای نسبتآ خوبی برای مردم ، خصوصآ طبقهء روشنفکر جامعه داشت. اما نتیجهء کار، ان چیزی نبود که انتظار می رفت، باید قبول کنیم بسیاری از کسانی که در طیف منتقدین دولت و بعضآ نهاد های نزدیک به رهبر قرار دارند، حاکمیت را قبول دارند، یعنی حکومتی مذهبی که در راس امور شخصی به نام ولایت مطلقه فقیه! را می بیند. بنابراین اصلاحات درون چارچوب (اگر شیخ جنتی فقط به وظیفه اش عمل کند، و انتخاب سربازان امام زمان را بر عهده خود امام زمان بگذارد) در بهترین حالت(اوتوپیایی) می تواند حکومتی داشته باشد که اسلام را شیک تر و به روزتر نشان دهد.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت
23:23 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت
0:28 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت
21:22 توسط دُشان فکر نما| |
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب غربت است و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است
نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت
23:8 توسط دُشان فکر نما| |
هر مومنی می پندارد که غیرمومنین حقیقت دین را می دانند و خیره سرانه آن را انکار می کنند، و یا در جهل به سر می برند و می توان با توضیحات ابتدایی آنان را به دین گرواند؛ در مخیله ی اینان نمی گنجد که کسی بتواند آگاهانه و صادقانه مخالف باشد، چرا که در نظر آنان دین همان منطق مقاومت ناپذیر امور است.
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت
22:42 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت
20:8 توسط دُشان فکر نما| |
اینقدر این مادیات را برای شما جلوه دادند ، که فکر کردید همهَ چیز اینَ.
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت
21:47 توسط دُشان فکر نما| |
چرا مرغ از خیابان رد شد؟
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت
0:26 توسط دُشان فکر نما| |
