اسب را زین کرده ، آهنگ بازگشت به خانه کردم ، در میانهء راه انسان کوچکی را دیدم با موهای ژولیده که حتی باد هم از نوازش که نه از شلاق زدن به آن اکراه داشت، با قیافهء ناهموار و کاپشنی که فقط بعضی ها برای عوام فریبی از آن استفاده می کنند ! به آواره ای در بیابان می ماند . بی آنکه متوجه حضور من باشد ، اندکی به او نزدیکتر شدم . متوجه شدم برای نجاتش از موجود موهومی طلب کمک می کند (اگر درست یادم مانده باشد او را امام زمان خطاب می کرد) آتوگاریشگا: سلام حاجی وقتی به سمت من برگشت مثل اینکه او را برق گرفته باشد ، با حالت خاصی گفت: آقا اومدی؟! .................................... هی مورچه! به گزارش انتخاب ، مشاور امور روحانیت رئیسجمهور با بیان مراحل پرتاب ماهواره امید و تجلیل از دست اندرکاران این ماهواره از نامگذاری روز چهاردهم بهمن به عنوان روز فضائی خبر داد. سقای بیریا به بیان خاطرهای از زبان وزیر دفاع پرداخت و گفت: «وزیر محترم دفاع گفتند یک خانوادهای را من میشناسم که اینها نزدیک بود کارشان به طلاق بکشد. وقتی ماهواره امید پرتاب شد دو روز بعد اختلافاتشان حل شد. گفتند چطور؟ گفتند مشکلشان این بود که پسرشان میخواست برود خارج درس بخواند پدر مخالف بود و مادر میگفت باید برود. این منشا اختلاف بود. وقتی که ماهواره امید پرتاب شد پسرشان گفت من همینجا سربازی میروم و همینجا درس میخوانم. دیگر محیط برای درس خواندن آماده است». وی در ادامه با بیان اینکه پس از پرتاب ماهواره امید همه مسلمانان دنیا خوشحال شدند گفت: «پرتاب ماهواره امید مشکل قرنها را حل کرد. این پیشرفتها و در راس آن فضایی شدن قدم بزرگی بود. همیشه بر سر ما مسلمانان میزدند که شما عقب ماندهاید». حجتالاسلام سقای بیریا در ادامه با اشاره به اقدامات دولت در مورد جنگ غزه گفت: «دولت یک پولی را گذاشت برای صدا و سیما که پوشش خبری را درست بدهد، یک کار علاوهای بود که شما شاهد بودید مستقیم از درون غزه تماس حاصل میکردند». وی در ادامه با بیان اینکه کار دیپلماتیک جمهوری اسلامی بسیار دیدنی بود گفت: «آقای محرابیان را ایشان [احمدینژاد] مامور کردند بروند ونزوئلا. آقای محرابیان نقل میکند ما آمدیم تماس گرفتیم ونزوئلا دیدیم هیچ کس نیست، هیچ ادارهای تلفن را بر نمیدارد. شب ژانویه بود همه رفته بودند. آمدم به آقای احمدینژاد گفتم هیچ کس نیست. من پیام به کی ببرم بدهم. هیچ کس پاسخگو نیست. آقای احمدینژاد به آقای محرابیان گفت پرواز میکنی میروی کاراکاس آنجا میپرسی میبینی چاوز کدام شهر است. هر شهری هست تو برو آنجا. [محرابیان] گفت ما همینطور در ابهام پرواز کردیم رفتیم کاراکاس. ساعت 11:30 شب به وقت کاراکاس رسیدیم آنجا. از طرف سفارتخانه یک ساعت بعد به ما خبر دادند آقای چاوز در کاخ ریاست جمهوری منتظر شما است. پنج تا از وزرایش هم احضار کرده بود. سراسیمه آمد در جلسه. [چاوز] گفت چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ گفتم به غزه حمله شده، نمیدانید؟ گفت حمله شده باشد غزه به ما چه ربطی دارد. [محرابیان] گفت یک ساعت و نیم با او صحبت کردم. آخر به او گفتم اگر به ونزوئلا حمله بشود شما انتظار دارید جمهوری اسلامی بیاید حمایت کند؟ گفت بله. گفتم خوب نسبت ما و غزه هم همین است. [چاوز]گفت: «ها»! وقتی فهمید، اولین قدمی که برداشت، ما هم به او پیشنهاد نکردیم، [چاوز] گفت، یک اخراج سفیر اسرائیل از ونزوئلا.[محرابیان] گفت بندهای دوم سوم چهارم را که نوشت، گفتیم میخواهد جنگ راه بیاندازد، بگذار ما برویم. [محرابیان] گفت فردا 8 صبح ما در فرودگاه بودیم، دیدیم خبری نشد. اخبار چیزی نگفت. یک مرتبه دیدیم خبر را قطع کرد، خبر فوری، خبر فوری. خود چاوز آمد پشت تلوزیون گفت که محرابیان اینجا بوده و ما دیشب با هم جلسه داشتیم و اینهم نتیجه جلسه ما، یک دو سه چهار پنج شش». سقای بیریا در ادامه با اشاره به اینکه پیش از این کسی در دنیا جرات این را نداشت که حتی هولوکاست را انکار کند گفت: «کسی در دنیا جرات نداشت سفیر آن کشور را اخراج کند. بعد دو سه کشور دیگر کارهای مشابه انجام شد و این، فضا را ایجاد کرد برای آقای اردوغان که آن سیلی نهایی را به رئیس رژیم صهیونیستی بزند». مشاور امور روحانیت احمدینژاد با بیان اینکه آقای اردوغان برای ما خیلی محترم است گفت: «من خبر دارم، آقای اردوغان ارادت خاصی به امام حسین دارد. در آنکارا هر سال در آنجا در مراسم عاشورا چند سال است پیام میدهد و میگوید امام حسین باید الگوی ما باشد». حجتالاسلام سقای بیریا در ادامه گفت: «یک وقت خدمت آقای احمدینژاد بودیم یکی از دوستان صحبت این را کرد که آقای اردوغان خیلی کار مهمی کرد [که این موضوع] را مطرح کرد، آقای احمدینژاد گفت؛ روزهای اولی که ما با او تماس میگرفتیم پشت تلفن میترسید، میگفت آقای احمدینژاد این مسائل را نمیشود پشت تلفن مطرح کرد. اردوغانی که پشت تلفن میلرزید، آقای احمدینژاد میگوید باید به غزه کمک کنیم میگوید بابا! پشت تلفن نمیشود. این، در داووس آن حرکت را انجام میدهد. چه شد؟ چطور جرات پیدا کردند»؟ مشاور امور روحانیت احمدینژاد با بیان اینکه خدا روزهای بسیار پرشکوهی را به ما توفیق داده تا ببینیم گفت: «شما پایتان را از ایران بیرون بگذارید، کسانی که از ایران بیرون رفتند میگویند، خارج از مرزها مردم دیگر نزدیک است ایشان را [احمدینژاد] را بپرستند. ایشان از داخل بیشتر مشهورند». وی در ادامه با اشاره به اینکه احمدینژاد هرجا با هر مسئولی که مینشیند گفته میدانید مشکل چیست؟ مشکل خداپرستی است، گفت: «مورالس وقتی میخواست تحلیفش را انجام بدهد گفت ما باید خداپرست بشویم. [احمدینژاد] گفت من قبلش با او صحبت کردم. همین احمدینژادی که دم از خدا میزند دم از امام زمان میزند، دم از مبارزه با ظلم میزند، مردم میخواهند، امام زمان هم اگر بیاید مگر غیر از این حرفها را میزند»؟ وی در ادامه با بیان اینکه دولت نهم را مقام معظم رهبری به این مردم هدیه کرد گفت: «شاخص ها را مقام معظم رهبری گفت. مردم رفتند به دنبالش و مصداقش را پیدا کردند. مردم دیگر این راه را رها نخواهند کرد. این راه، راه عزت است. این راه، راه پیشرفت اسلام است [...] من گفتهام، مردم بعد از هشت سال احمدینژاد هم، یک احمدینژاد دیگر را پیدا میکنند». در ادامه این جلسه سقای بیریا به تعدادی از سوالات دانشجویان پاسخ داد. حالا این هادی خرسندی و سید ابراهیم نبوی و امثالهم بیایند ، دور از جان شما خودشان را جر بدهند که ، بله ، مثلآ میخواهند مردم را بخندانند ! (زهی خیال باطل!) خب البته، شاید خودشان را جر ندهند ولی آنقدر هست که ذهن و مخیلات را بدجور بتکاند. آخوندی بوده بی کس کار (دیر زمانی ویژگی همهء آخوندها بود) ، پیر و فرتوت (مطمئن نیستم از ازل اینگونه بوده باشد) ریز جثه ، سفید روی با ریش بلند سفید و طبیعتآ به مانند هر آخوند دیگری در آن زمان مواجب خوار مردم . به هر روی مردم ده ما احترام فراوانی برای این سید ریز جثه قائل بودند ، بارها وقتی خواسته ام در وصف فضیلتهای این آخوند ، از غیب بدوبیراه بگویم ، بزرگترهایی که این آخوند را دیده و به یاد دارند ، گفته اند که سید نفس خوبی داشت ! احتمالآ از فنون مربوط به درمان بیماران با دعا و ورد نیز بی بهره نبوده. مادرم تعریف میکرد که آقا میرالفض برحسب عادت سر در ظرف کسانی که از چشمه با آب بر می گشتند کرده ، و با ولع آب میخورد (قیزیم اُ سووُ گَتیر گُرُم). جالب اینست که همگان بدون ناراحتی و وسواس از خواستهء سید تمکین میکردند. و مابقی آب را برای استفاده به خانه میبردند. (با یه حساب و کتاب ساده فکر می کنم سید روزانه چیزی حدود ده لیتر آب میخورده.) جالب اینکه مردم سید را بعد از اینکه پیرتر شده بود و نمی توانست بسان جوانیهایش تر و فرز باشد ، کول کرده و جابه جا میکردند ، گهی پشت به زین و گهی زین به پشت (البته این سید ما همیشه پشت به زین بوده . اصولآ آخوند ها همیشه اینگونه بوده اند ، ولی فرق آخوند های امروزی با کسی مثل آقا میر الفض اینست که آنها نه تنها از ما کولی میگیرن بلکه چنان می دوشنمان (حتی نرهایمان را) که جا دوشیمون!! ناجاور و تا مدتها درد می کنه.) آخوند هم آخوند های قدیم ، خیلی هاشون پول و غذای مختصری از مردم می گرفتند و خدایشان را هزار بار شکر میکردند ، خیلی هم به دین و آخرت مردم کاری نداشتند. نمی دونم شاید آقا میرالفض هم اگه قدرتی در اختیار داشت می شد یک خمینی دیگر ، یا بدتر از او ! به هر حال به نظر می رسد وقتی آخوندها گدا باشند ، نسبتآ قابل تحمل می شوند. زنده باد آخوند گدا ! کافر حربی: آقای الهام لطفآ توضیح بدهید ماجرای واریز نشدن یک میلیارد دلار بی زبان چه بوده ؟ خیالی نیست ، جمال محمود را عشق است!
ماشینهایی که در طول شبانه روز می بینیم چه داستانهایی برای تعریف کردن دارند ؟ یا قبل از ضربه زدن به توپ می دانیم او خود ، بازی کردن را دوست دارد یا نه؟ آیا هیچ به شانس بد یک سطل آشغال (که هم از پسربچه دبستانی می خورد هم از کارگر شهرداری) توجه کرده اید؟
بعضی هایشان علی رغم شکل و نام مشابه خصوصیات و شخصیتهای متفاوتی دارند ، مثلآ همین دو نوع پیچ

بر خلاف مشابهت های ظاهری ، شخصیت های کاملآ متفاوتی دارند .
اولی(سمت راستی) که پیچ خودکار لقب دارد ، شخصیت ست که به زور می توان او را وادار به کاری کرد ، شدیدآ تحت تاثیر نیروهای خارجی قرار می گیرد . از خود رآی و نظر مستقلی ندارد و کوتاه سخن آنکه موجود Original نیست.
دومی ، نظر و رآی مستقلی دارد ، هیچ زور و فشار خارجی را بر نمی تابد و اگر شرایط دلخواه و مطلوب او باشد ، بدون اینکه فشار خارجی لازم باشد ، براحتی و مشتاقانه پیچ می خورد !.
شما پیچتان را به کدام یک از اینها نزدیکتر می بینید؟!
خاصه اینکه برخی ها ته ته دلشان چندان هم دلخوشی از نوع من ندارند ، دنبال بهانه ای می گردند برای معدوم کردنمان از هستی.
نمی دانستم این عنجوج* (اسبم را می گویم!) میخواهد به سان همتایان صحرایی اش جفتک انداخته و بگریزد. اسب خوبیست ، تعریف از عنجوج نباشد پهلو بپهلوی رخش می زند ، ولی خب لا مذهب پاره ای مواقع از اینکارها هم می کند ، ولی خوب می شناسمش ، خیلی اهل غیبت نیست . اصولا از هر گونه فرومایگی بدورست . گیرم شخصیت top ای ندارد ، و موجود میان مایه ایست . (همینش را دوست دارم)
برایم خیلی شگفت آور خواهد بود ، بدانم چگونه این گاریشگا و آت وقتی که باهم و درکنار هم بوده اند در طی جریان تکامل تبدیل به یک چیز و آنهم آتو گاریشگا شده اند؟! باید جستجو کنم و ببینم آیا داروین در این مورد چیزی ثبت کرده یا نه ، بسیار خوشنود خواهم شد وقتی بدانم ، نه داروین و نه هیچ فضول دیگری! (البت داروین را دوست داریم!) به فرضیه مان تجاوز نکرده و هم چنان "بکر و دوشیزه" باشد. چرا که نه؟!
از زمانی که اسب چموش ما چموشی کرده و سوار را پیاده ، دیگر دل و دماغی برای بیرون رفتن نداریم ، رنج عزلت تحمل کرده و در گوشه گیری به سر می برم.
در مدتی که خانه نشین شده ایم ، مجال مناسبی یافته ایم برای کتاب خوانی . چند روزی ست کتابی آغازیده ایم از فیلسوف اجنبی ، بلاد کفر عجب تخمه هایی می پرورد (کارل ریموند پوپر را میگویم) . خوب فیلسوفی ست این اجنبی. هیچگاه فکر نکرده بودم ، افلاطون در نوشته هایش و به طور خاص در جمهوری از زبان سقراط بهین شهری که مد نظر دارد حکومتی تمام عیار توتالیتر باشد. خب دیگر ، فرق مورچه با یک فیلسوف می تواند همین باشد . البته تصور می کنم جمهوری افلاطون جزء اولین های فلسفی بود که خوانده ام (فکر می کنم قانع کننده باشد!).
آتو: آقا؟! ... آره خب ، اینجام دیگه ... مگه منتظرم بودی ، من شمارو می شناسم!؟
مرد آرادانی: آقا منتظرت بودم ، همه فکر می کنن دیوونه شدم ، ولی خودشون دیوونه ان . آقا میخوام یه بار دیگه رئیس جمهور بشم!
آتوگاریشگا با خود میگوید: بیچاره دیوانه اس، درست نیست به امان خدا ولش کنم (آخر بعضی خداها آدم را درسته قورت می دهند!)
آتو : اینجا نمون ، بیا بریم تا یه جایی برسونمت .
مرد: آقا کجا میریم ؟ میریم بهشت؟!
آتو: بهشت؟ (بلافاصله وضعیت او را به یاد می آورد ) آره آره ، همون جایی که تو میگی.
به خاطر اعتقادی که به حقوق حیوانات دارم ، اصلآ مایل نبودم فشار زیادی به جهت سوار کردن مرد آرادانی بر اسب وارد کنم . ولی چه می شود کرد ، بعضی وقتها به خاطر برخی مصلحتها مجبور می شویم علی رغم میل باطنی از این کارها بکنیم. مرد: مرد: آقا تند نرو ، می ترسم.
آتو : باشه (افسار را کشیده و اسب آرام تر می شود)
مرد: آقا اسب خیلی خوبه ، یه بار سوار این ماشینهای سیاه شده بودم ، خیلی قرتیه ! کاش می شد یه دونه اسب ببرم هیئت دولت . آقا یه دونه اسب برام میخری؟
آتو با خود میگوید : بیچاره ، فکر کنم از بیخ تخته نداره !
مرد: آقا شما بعدآ می خواید برگردید جمکران؟
آتو: جمکران کجاست؟! میخوام برگردم خونم.
مرد: آقا خونتُ عوض کردی ؟! کجاست خونه ات؟
آتو: نه عوض نکردم ... همین نزدیکیهاست.
مرد: آقا منو پیاده کن ، من بهشت نمی یام . میخوام همین جا بمونم !
آتو: اینجا بمونی که چی؟
مرد: میخوام نماز بخونم بعدش برای سلامتی شما دعا کنم.
وقتی دیدم از حرفهای مرد آرادانی چیزی متوجه نمی شوم ، ترجیح دادم قبل از اینکه اتفاقی بدی بیافتاد و خود را مسئول بدانم ، او را در آنجایی که میخواهد پیاده کرده و به طرف خانه حرکت کنم.
مرد: آقا دوباره برمیگردی؟
آتو: شاید، اگه لازم بدونم.
مرد: پس من همیشه برای ظهورت دعا می کنم.
آتو: ها؟! ... خواب دیدم!
...................................................................................................................................
اینقدر نگویید که این "احمدی نژاد و دوستان" آدم را عصبانی می کنند، یه خورده انصاف داشته باشید بابا (این بابا آن بابا نیست ، ما که طرفدار تساوی حقوق بین زن و مرد هستیم!) کجای دنیا می توانیم ، سیاسیون به این باحالی داشته باشیم. عزیزان من مگر ما هر اینه تلاشمان برای رسیدن به سعادت نیست ؟ مگر نه آنکه شخص سعادت مند در زندگی اش شاد و خوشحال بوده و البته راضی از زندگی.
خب پدر جان بیا راضی شو دیگه ، اِ چقدر لج میکنی بابا (این بابا همون باباست ، چون بحث در مورد پدرِ.)
واقعآ دستش درد نکند این احمدی نژاد ، با این دوستانش که خوب اکیپی بهم زده اند، هر کدامشان یک جور کمدی اند ! باور کنید با این صحبتها بسیار مایلم امام زمانشان را هم ببینم ، باید تحفه ای باشد این خورشید در پس ابر.
امید که( ! sit down comedy ) این دوستان در مدت ناچیزی که از دوران آقا احمدی نژاد مانده ، امت غمگین و همیشه گریان را مستفیذ گرداند.
به امید آن روز
اگه بپذیریم که ساختمان استخوانها و بافت در جانوران مختلف تفاوت چندانی با هم ندارد ، اعضای یک انسان مرده چه چیزی داره که بعد از مرگ و دفن اون بشه ازش یه مکان مقدس ساخت ، مگر نه اینکه وقتی برای انسانی احترام قائلیم ، بجهت تفکرات و کارهایی ست که کرده (برای مثال : اونایی که در جنگ ایران و عراق کشته شدند برای من قابل احترام اند برای اینکه از ایرانمون دفاع کردند )، حال وقتی شخصی با هر تفکری که داره ، در راهی که برای ما تحسین برانگیز و قابل احترامه ، کشته میشه ، کار اون فرد و از جان گذشتگی اش مهمه ، نه استخوانش .
وقتی بعد از گذشت سالها اگه در مناطق جنگی استخوانی پیدا بشه (یا پیدا بکنن!)، از کجا معلوم که این استخوان متعلق به یک ایرانی ست و نه عراقی یا از کجا معلوم استخوان یه جانور دیگری نباشد و در حالت کلی چه اهمیتی دارد که این استخوان متعلق به یک انسان آزادهء ایرانی ست که در راه دفاع از کشورش کشته شده یا استخون یک سگ که برحسب تصادف به هر دلیلی مرده باشه؟ کجای این استخوان مقدسه ؟ چه امتیازی بین استخوان یک سگ و استخوان من به عنوان یک انسان وجود داره ؟ امتیازی که انسان نسبت به یک حیوان دیگر و یا انسان دیگه داره نه به خاطر تفاوتهای بیولوژیکی (که در بسیاری از مواقع حیوانات دیگر اعضا و اندامهای پیچیده تر و کارآمد تری دارند) بلکه به سبب تفکرات و اندیشه های ناب و اصیلی ست که در جهت تحقق ارزشهای والای انسانی به کار گرفته می شود.
در رابطه با دفن شهدا در دانشگاه امیر کبیر
وقتی حکومتی علی رغم مخالفت دانشجویان با استفاده از زور برای مقاصد خاص حکومت بدین نحو عمل می کند ، با تمام دلایلی که برای انتقاد از این حرکت پوپولیستی دولت مهرورز (حوزوی یا قبرستانی کردن دانشگاهها ) وجود داشته و می توان بدان معترض بود ، میخواهم از زاویهء دیگری به این داستان نگاه کنم وقتی حکومتی جسارت اینچنین کار هایی را پیدا می کند ، نخست باید به خودمون نگاه کنیم و ببینیم چه چیزی در ما وجود دارد که عمال حکومت از چنین روشهایی برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند. ما اصولآ مردم قبر و استخوان پرستی بوده و هستیم .
حداقل در گسترهء طیف دین مبین اسلام ، این سنی های پتو به مانند این رافضی ها راه رفث با حوری را با زیارت قبور نواده گان ابو طالب گره نمی زنند!
نظر به این که انتخابات ریاست جمهوری دورهء دهم نزدیک است و تبلیغاتی که استکبار جهانخوار و فریب خوردگان علیه خدمتگزاران آغازیده اند. ضرورتآ مصاحبه ای با آقای محمود نه ، اون یکی انجام داده ایم ، امید که این گفتار بتواند موجبات رفع توهمات،شبهه و ایضآ توحش ملت را فراهم آورد . به امید آن روز
الهام: این وصله ها به ما نمی چسبد، "دولت احمدینژاد ،دولت پاکی است و در پاکی و مبارزه با فساد در همه عرصهها شهرت دارد".
ک.ح : ما که چیزی نگفتیم ، شما پاک بودن را "بری بودن از ویروس " تعریف می کنید؟
ال: میخواستی مچ ما را بگیری ! نخیر ، جور دیگری تعریف میکنیم.
ک.ح: پس بفرمایید این صحبتهایی که مطرح شده چیه؟
ال: بعضیها که ان شاالله بزودی اسامی اونها منتشر خواهد شد ، با طرح شایعات می خواهند چهرهء خدمتگزار ،پاکدست و عدالت محور دولت نهم را تخریب کنند ، کور شود هر آنکس که نتواند دید.
ک.ح : در جایی خواندم که شما در این خصوص گفته بودید "دولت معتقد است اگر یک ریال در جایی جابه جا شده، باید با قدرت و عدالت به این موضوع رسیدگی شود اما این صحبت ها استخوان لای زخم گذاشتن و حرف بدی است."
ال: ما همچین حرفی نزده ام
ک.ح : ای بابا خودم در سایت سر...
ال: خب، به فرض که گفته ایم که چی؟
ک.ح: پس شما اذعان دارید که زخمهایی وجود دارد ، و صحبت کردن در این مورد استخوان لای زخم گذاشتن تلقی شده و حرف بدی است؟
ال: ... گفتم که شایعه ست ، ما همچین مطلبی نگفته ایم. "اراده دولت در مبارزه با فساد در حدي است که رهبر معظم انقلاب از آن به عنوان يکي از ويژگيهاي بارز دولت نام بردند."
ک.ح: بعضی ها معتقدند با این صحبتها ، پای رهبر انقلاب هم به نوعی در این مسائل باز شده و دستشان (یادم نیست کدام؟) به این کثافت کاریها آلوده می شود؟
ال: ملعون داری به رهبر توهین می کنی؟
ک.ح: نخیر ، Life is Beautiful
ک.ح: آیا قبول دارید در جایی گفته اید "بر اساس قانون سهمی از درآمدهای نفت در اختیار شركت نفت قرار می گیرد و نباید تصور شود كه منظور از این برداشت این است كه كاركنان صدیق و پرتوان شركت نفت این مبلغ را به هدر می دهند بلكه این سهم برای تقویت زیر ساخت های نفت هزینه شده است ."
ال: قویآ
ک.ح: پس سخنان احمدی نژاد در مصاحبه تلویزیونی که گفت "دولت نمی تواند حتی یک ریال از این پول را برداشت کند" چگونه ارزیابی می کنید؟
ال: آقای احمدی نژاد چنین حرفی نزده است.
ک.ح: همگان مصاحبه ایشان از شبکهء یک سیما را دیدند.
ال: خب ، اگر اینطور است من صحبتهایی که از قول من در نشریات عنوان شده را ، تکذیب می کنم.
اشیاء پیرامون زندگیمان هم برای خودشان دنیایی دارند ، هیچگاه فکر کرده اید همین موبایلمان که روزانه به دفعات همانند یک کشتی گیر کارکشته انواع فنون را بر او اجرا می کنیم و آخر سر هم ضربه فنی! چه شخصیتی دارد ؟ یا مثلآ کفشهامان ؟!
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت
13:41 توسط دُشان فکر نما| |
از آتو گاریشگا ، آتش را بگیرند (یعنی همان اسبش را!) چه می ماند ؟ گاریشگا ! (بی مقدار و ناچیز!)
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت
22:53 توسط دُشان فکر نما| |
جای دنجی در صحرا نشسته بودم ، فکر می کردم این سعید مرتضوی چه نوع جانوریست ؟ آنهایی را که خوش نمی دارد ، به خونشان تشنه می شود، بد جور آدم خوار است این دد در پست و مقام. وجناتش که به انسانها می ماند ، به گمانم بالا خانه را به خلخالی اجاره داده باشد! شیرینترش اینست که این موجود دادستان کل تهران باشد! خیلی خطرناکند این ایدولوگها!
نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت
2:27 توسط دُشان فکر نما| |
.خبرگزاری انتخاب: حجتالاسلام محمدناصر سقای بیریا مشاور امور روحانیت محمود احمدینژاد که شامگاه روز شنبه سوم اسفندماه در جمع عزاداران نبوی در مسجد دانشکده فنی دانشگاه آزاد اراک سخن میگفت قسمت عمده مطالب خود را به تبیین دستاوردها و تجلیل از دولت نهم معطوف کرد.
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت
0:29 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت
2:19 توسط دُشان فکر نما| |
گویند ما در دهمان آخوندی داشتیم به نام آقامیرالفض ( مردم اینگونه اسم او را تلفظ می کنند ، شناسنامه اش رو ندیدم ، نمی دونم اون موقع شناسنامه ای هم بوده یا نه؟)
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت
17:48 توسط دُشان فکر نما| |
مصاحبه با الهام فاطی در خصوص واریز نشدن بيش از يک ميليارد دلار از بودجه کشور به خزانه
نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت
3:6 توسط دُشان فکر نما| |
