تبليغاتX
دُشان فکر
دُشان فکر

شاید دو یا سه هفته پیش بود که در یکی از کانالهای بنگاه لجن پراکنی آقا ، آخوندی در مورد انفاق و اینکه چه تاثیری در زندگی انسان می گذارد صحبت می کرد (خلاصه می گفت بده در راه خدا ، آخوند بود دیگر!). بعد برای انکه حرفهایش بدون مصداق نباشد گفت که بله ، "امام حسن (ع) در طول حیات پر برکتشان دو بار کل اموالشان و یک بار نصف داراییهاشان را انفاق کردند." بسیار عالی!
ولی من متوجه نشدم ، یعنی جناب آخوند توضیح ندادند این امام معصوم بعد از آنکه دار و ندارشان را انفاق می کردند ، چگونه دوباره مال و منال درخور انفاق بهم می زدند؟! فکر می کنید این موضوع ارتباطی با سر گردنه داره؟!

پ.ن:
_گفته های آخوند زیرک عینآ که نه ، ولی یک چیزی تو همین مایه ها بود!.
_گمان نکنید که صدا و سیما تماشا می کنم . خیر ، بنده صد سال سیاه ، قهوه ای ولی سبزش را بیشتر دوست دارم. البته ... خب آدمیزاد است دیگر ! ، ثانیآ آنگونه که می دانید نگاه برای یک بار حلال است ، گیر ندهید!
 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 5:30 توسط دُشان فکر نما| |

داستان بر میگردد به عنفوان کودکی ، یا نه ، مشکل مربوط میشود به 29خردادی که جهان به نور بنده منور شد ، نمی دانم یک خانواده سنتی ، روستایی و کشاورز چرا نباید التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشد؟ خب دیگر ، همین است که می بینی چند سال بعد فرزندشان جاسوس از آب درمی آمد . پس لابد متوجه می شوید که بنده به نوعی قربانی جبر جغرافیایی بوده ام . البته ناگفته نماند هر از گاهی ناخواسته و بسیار اتفاقی رادیوهای بیگانه را به همراه پدر گوش می دادم! مثل آن یکی که گوینده اش منشه امیر بود ، یا یکی دیگر مثل آن احمدرضا بهارلو (مزدور دشمن) که جمعه شبها برنامه داشت(یادش بخیر!) . سیر حوداث و اتفاقات بگونه ای بود که هر روزی که از زندگانی پربرکت بنده می گذشت روند و غلظت جاسوس بودنم فزونی می یافت. امروز که به گذشته می نگرم هیچ فعلی را در جهت اعتلای ارزشهای انقلاب ، امام و اسلام نمی بینم . هر چه هست جاسوسیت و اغتشاشگری. البته گمان نکنید فقط من هستم که چنین کارنامه ننگین و دشمن شادکنی دارم . نه ، خیلی مثل من با بدتر از من هستند . کسانی را که صد سال سیاه و سفیدش را نمی دانم فکرش را هم نمی کنید ! می دانید یک فرمول کلی وجود دارد که میگوید همه جاسوسند مگر اینکه خلافش ثابت شود ، لابد آن پترس فداکار که یادتان هست ، می گویم فداکار چون لقبش این بود و گرنه من که می دانم او جاسوس بود ، مزدور فریب خوردهء لعنتی!  هیچ از خودتان پرسیده اید ، شب آن هم کنار سد چه غلطی میکرد؟! حالا فرض کنیم که واقعآ سد سوراخ شده بود، چرا به جای اینکه به نیروهای بسیجی یا سربازان گمنام امام زمان خبر بدهد یا یک چوبی ، سنگی ، چیزی پیدا کند و سوراخ ایجاد شده را مسدود کند ، انگشت خود را درون سوراخ کرده بود؟! این یک سوال بسیار روشنیست. گمان می کنم پتروس فداکار علاوه بر جاسوس بودن عقده های جنسی فراوانی داشته . می شود مسئله جاسوسی را به چیزهای دیگر نیز تعمیم داد ، که بماند برای بعد.

پ.ن: اینکه خودتان بفهمید جاسوسید یا نه ؟!، آسان نیست . بنابراین فرض را بر جاسوس بودن بگذارید تا روزی که با یک مشاوره ساده با اخوان اطلاعاتی و بازجویان زحمتکش به این مهم پی ببرید.   

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 2:46 توسط دُشان فکر نما| |
کودتا در انتخابات و آنچه میر حسین  موسوی از آن به عنوان شعبده بازی یاد کرد ، و به دنبال آن سیر حوادث اخیر و بازداشت ، کشته و زخمی شدن شمار بسیاری از هم میهنان که در کمال آرامش و به مدنی ترین صورت ممکن خواستار ابطال انتخابات بودند ، دل هر انسان و خاصه ایرانیان را اندوهگین و جریحه دار میکند. تصویر کشته شدن ندا به اندازه ای تکان دهنده بود که به تنهایی می تواند عاملی باشد برای دادخواهی یک ملت از حاکمیت مستبد.
آقای خامنه ای به بهانهء این روزها می خواهم احساس و نظرم را در مورد شما بیان کنم
حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب!
اطلاعات اندک من در مورد گذشتهء شما مربوط می شود به شنیده ها و خوانده هایم. قسمتی از این اطلاعات مربوط می شود به سید علی خامنه ای ، از معدود آخوندهایی که به شعر ، موسیقی و هنر بها می داد (در حد متعارف اسلامی!)، با شاعران(واقعی) دیدار و گفتگو داشت و باصطلاح جزو آن دسته از آخوندهای روشنفکر(ببخشید به خاطر این تضاد!) محسوب می شد.  تا اینکه سید علی خامنه ای یک شبه شد ایت الله و رهبر انقلاب . هستند کسانی که معتقدند  سید علی خامنه ای شخصیتی منفعل و غیر مستقل دارد و در تمام این مدت یک تصمیم مستقل و مهم نگرفته است . شاید همین ویژگی شما بود که هاشمی را متقاعد ساخت تا با آن داستان سازی شما را در تخت رهبری بنشاند!
امان از قدرت که اگر مطلقه باشد هر انسانی را فاسد می کند ، خاصه اگر انسان ظرفیت این دارایی را نداشته باشد .سیر اتفاقات و حوداث ، پس از رهبریت شما به گونه ای بوده که شما ،اهل بیت ، نیروهای خودسر و بنگاه لجن پراکنی تان بیش از پیش تمامیت خواه و خودکامه شده اید. پس از حوداث 18 تیر سال 78 وقتی جمله ای در مورد پاره شدن عکستان گفتید پیش از همه خود به گریه افتادید! ، آنگاه باورم شد که جایگاهتان را فراموش کرده اید ، آنقدر خود را مقدس فرض کرده اید که وجود مسئله ای به این سادگی برایتان قابل هضم نیست. آقای خامنه ای یک نگاهی به خود بیندازید ، اگر بخواهید عادلانه قضاوت کنید (می دانم که نمی توانید!) آیا با یک دیکتاتور تمام عیار تفاوتی دارید ؟! مگر نه اینکه استبداد آسمانی شما به مراتب بدتر و ناجوانمردانه تر از استبداد زمینی ست؟!  دایره خودی های شما به اندازه ای تنگ شده است که کسانی مثل هاشمی که از ارکان اصلی نظام است ، امروز بیرون از این دایره و جزء غیر خودی ها بشمار می رود.
آقای معظم له ، این اتفاقات فارق از هر نتیجه ای که داشته باشد ، مردم ایران دستاوردهای بزرگی کسب کرده اند ، اینکه وقتی حقشان پایمال شد ، با شجاعت و متانت مثال زدنی از حقوق خود دفاع کردند ،  نشان دادند اشخاص و حکومت ها نباید توهم مقدس بودن داشته باشند ، مردمی که آگاهانه یا ناخودآگاه شما را به آن مقام رسانیدند ، نیک می توانند شما را به آن جایگاهی که بدان تعلق دارید (روضه خوانی) یا پایین تر باز گردانند.
وقتی عوامل حکومت شما اینگونه آشکارا خون جوانان ایران را می ریزد ، دیگر نه شما ، نه نظامتان و آن مترسک هایی که در دولت یا خیابانها گماشته اید ، هیچ آبرویی نه در ایران و نه هر جایی که انسانی زندگی می کند ندارید! . در صحبت هایتان به شیوهء آخوندی از تن ناقص و ته ماندهء آبروی خود سخن راندید ، می خواهم بی پرده و صریح بگویم ، چیزی که برای من و امثال من مهم و البته نگران کننده ست ، نه تن ناقص ات که روان و ذهن بیمار و ناقصی ست که داری ، اگر در گذشته ته ماندهء آبرویی داشتی ، امروز هیچ نداری . همه قساوت است و سنگدلی ، همه اختلاق است و افتراء . اقای خامنه ای عمری از شما گذشته ، خبرهایی که می رسد حاکی از آن است خیلی حال مساعدی ندارید ، هنوز هم دی نیست ، از مسیر خود باز گردید ، حق مردم را بازگردانید و گرنه تاریخ بی پرده در مورد جنایات و خیانت های شما قضاوت خواهد کرد . هر چند می دانم دیکتاتور ها فقط چیزهایی را که می خواهند می شنوند. 

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 16:35 توسط دُشان فکر نما| |
بیانیه شماره6 میرحسین موسوی/به احقاق حقوق خود امیدوار باشید/همچنان به پرهیز ازخشونت پایبند بمانید
قلم - میرحسین موسوی ضمن تسلیت شهادت جمعی از هموطنان در حوادث روز شنبه، این سوال را مطرح کرد که آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب وجرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟

به گزارش قلم نیوز، متن کامل بیانیه مهندس میرحسین موسوی به این شرح است:

"بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

خبر دلخراش شهادت گروهی دیگر از معترضان به وقوع تقلب گسترده در انتخابات اخیر، جامعه ما را در بهت و سوگ فروبرده است. تیراندازی به مردم ، پادگانی شدن فضای شهر، ارعاب، تحریک  و قدرت نمایی همگی فرزندان نامشروع قانون گریزی شدیدی است که  در معرض آن قرار داریم و عجبا که بانیان چنین شرایطی دیگران را به این خطا متهم می کنند. به کسانی که مردم را به خاطراظهار نظر قانون شکن نامیده اند خبر می دهم که بی قانونی بزرگ عدم اعتنا و نقض صریح اصل 27 قانون اساسی از سوی دولت در عدم صدور مجوز برای اجتماعات مسالمت آمیز است. آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب و جرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟

اینجانب به عنوان یک هم سوگ همچنان مردم عزیز را به خویشتنداری دعوت می کنم. کشور متعلق به شماست. انقلاب و نظام میراث شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق شماست. به احقاق حقوق خود امیدوار باشید و اجازه ندهید  کسانی که برای ناامیدی و ارعاب شما می کوشند خشمتان را برانگیزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهیز از خشونت پایبند بمانید و چون پدران و مادرانی دل شکسته با رفتارهای نامتعارف فرزندانتان در قوای امنیتی برخورد کنید. در عین حال از نیروهای نظامی و انتظامی انتظار دارم نگذارند خاطرات این ایام لطمه های جبران ناپذیر به روابط آنها و مردم بزند. این که نام و نشان شهیدان، مجروحان و بازداشت شدگان به خانواده آنها اطلاع داده نشود و آنان در سرگردانی قرار گیرند هیچ سودی در برقراری آرامش ندارد و تنها احساسات را جریحه دار می کند. همچنین است دستگیری های فله ای که تنها موجب هتک پرهیزها و برداشته شدن رعایت ها میان فرزندان نظامی و انتظامی ملت و بدنه جامعه می شود.

از خداوند متعال برای این شهیدان عزیز رحمت و علو درجات مسئلت می کنم و برای خانواده های داغدیده شان صبر و اجر آرزو دارم.

میرحسین موسوی

31 خرداد 1388"

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:56 توسط دُشان فکر نما| |