تبليغاتX
دُشان فکر
دُشان فکر

سکانس اول
                 سالک می بایست به هر ترتیب ممکن خود را به نزدیکترین خودسر تحمیل نماید . هر چند آنگونه که می دانید این مهم خیلی دشوار نیست مخصوصآ برای روزنامه نگاران و چهره های شاخص عالم سیاست . آخر می دانید برخی اقشار و افراد در این مورد خاص امتیازات ویژه ای وجود دارد ، احتیاجی نیست آنها به مانند مردم عادی در خیابانها دنبال رآی خود باشند یا لباسشان رگه هایی از رنگ سبز داشته باشد ،  کافیست مانند گذشته کار خود را ادامه دهند با این توضیح که از آقا و ذوب شدگان حمایت نکنند. آنوقت است که وقتی در خانه و کانون گرم خانواده سیر می کنند ، می آیند و می برند. برای مردم عادی ، علاوه بر روشهایی که معمول بوده و اطلاع دارید دو راه حل دیگر پیشنهاد می شود : 1-وقتی در جایی دوستان یونیفرم دار دارند با هدایت کن پلاستیکی و گاز عاشورایی شما را به راه راست هدایت می کنند ، می توانید دو انگشت خود را به شکل عدد هفت و به علامت پیروزی بالا ببرید (دو انگشت میانی و نشانه را هم زمان و به شکل درست نشان دهید ، توجه داشته باشید در صورت عدم رعایت موازین هیچ تضمینی وجود ندارد که دوست یونیفرم دار منظورتان را آنگونه که می خواهید درک کند!) 2- فرض کنید یکی از برادران خودسر برود تو نخ ارشاد شما ، به مانند یک رزمی کار در مقابل او گارد بگیرید ، برای تاثیر بیشتر می توانید صدای بروس لی در بیاورید و مانند یک شوالیه او را به مبارزه دعوت کنید. ( دقت کنید در این مورد خاص خطر مرگ وجود دارد !)
راستی یادم رفت بگویم ، این مرحله اهمیت فوق العاده ای دارد ، به این معنا که میزان تلاش و استقامت شما در این مرحله جایگاه شما در مراحل بعدی را تعیین خواهد کرد . بنابراین تمام تلاشتان را به کار ببندید!

سکانس دوم
                   از بدو ورود به ضیافت گاه، پذیرایی در خور توجهی از سالک صورت می گیرد . در این مرحله معنویتی که آن مکان مقدس را عطر آگین کرده باعث می شود هر چه بیشتر قدر زندگی را بدانید ، مثلآ به روزهایی فکر کنید که به دور از هر هیاهویی در جایی "لب بامی، سر کوهی، دل صحرایی" با یک پاکت سیگار روز را به شب می رساندید. در این موقعیت شما لازم نیست کار خاصی انجام دهید ، در واقع شما کار خود را کرده اید . اینک نوبت خودسر است که کار خود را نیک می داند !

سکانس سوم
                    بعد از روزها و هفته ها بی خبری در حالی که حرفهای جدید و شگفت آوری برای گفتن دارید ، در تلویزیون  در برنامه ای با عنوان "اعترافات عوامل غرب" یا "دادگاه 100 تن از بازداشت شدگان اغتشاشات اخیر" یا مثلآ "اعترافات چند جاسوس ملعون خرابکار خائن" حاضر می شوید. همانطور که می دانید این عناوین اهمیت چندانی ندارند ، مهم اینست که آمده اید حرفهای جدیدی بزنید ، آمده اید تا ذوب شدگان در عزم خود راسخ تر باشند. واقعآ عالیست ! مخصوصآ وقتی صادقانه می گویی که قبل از سیر و سلوک مزخرف می گفتی . ممکن است آدم بعضی چیزها را فراموش کرده و یا به هر دلیلی به یاد نداشته باشد ولی در کوتاه زمان با همت والای برادران خودسر در می یابد که عامل غرب بوده ، با دشمنان انقلاب هم قسم بوده ، کوتاه سخن آنکه هر چه بخواهند می گوید.

امروز دیگر اهمیتی ندارد که بر علیه عقایدت به حکم جبر چه می گویی ، فقط غمگین می شوم که بر تو چه گذشته؟! . امروز مهم ترین چیز آزادی توست. 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 2:15 توسط دُشان فکر نما| |