دیندین دیندین دریدین ... "ویوالدی لعنتی! چرا فکر کردم این آهنگ خوبیه؟!" حاضر بودم هر چه دارم بدهم یکی بیاید آن مادر قح_به را خفه کند. دیندین دیندین دریدین ... ول کن نیست، دیگر نمی توانم بی توجه باشم ، همانطور که خوابیده ام با دست راستم دنبال گوشی میگردم ، کنار بالش درست بالای سرم پیدایش میکنم ، درست نمی توانم چشمانم را باز کنم . رامین را می بینم که چند متری دورتر از در ورودی دانشگاه، انتظار مرا می کشد "بالاخره این رفیق لعنتی ما یه روزی بدرد خورد ، بدبخت به خاطر من از صبح اومده دانشگاه " فرستادگان زمانی به آبادی رسیدند که آفتاب غروب کرده بود، اندکی استراحت کرده و در تاریکی بدون فوت وقت با پای پیاده سوی خانهء ابن رافع براه افتادند. خانهء او درست در مرکز آبادی قرار داشت ، او در بالاخانه ای بود که یک چرخ رومی بر آن بود واز این نظر فرستادگان مشکلی برای پیدا کردن خانه نداشتند. سردار و همراهانش با اعتماد به نفس بالا و بی آنکه حرکت مشکوکی از آنان سر بزند از بالاخانه بالا رفته و به در ورودی رسیدند . سردار با آرامش خاطر و با صلابت تمام بلند گفت: اجازهء ورود می خواهیم! زن میانسالی برون آمده ، گفت: شما کیستید؟ سردار جواب داد: از مردم عربیم و آذوقه می خواهیم . زن میانسال که نیک می دانست به نیابت از شوهرش چگونه با میهمانان رفتار کند پاسخ داد: اینجاست ، درآیید. وقتی فرستادگان داخل شدند، موقعیت رامناسب یافته، در را بروی زن بستند تا مبادا مزاحم کار آنها شود . زن که متوجه هدف تازه واردان شده بود ، به امید کمک و یاری ، بانگ و فریاد بر آورد ،میهمانان فرصت را غنیمت دانسته و با شمشیر به ابی رافع که در بستر خوابیده بود حمله کردند . بعد از انجام ماموریت با عجله از بالاخانه بیرون جهیدند و در کوتاه زمان در تاریکی محو شدند. _یا رسوالله ، شما داوری کنید که کدام یک از ما او را کشت؟! ------------------------------------------------------------- داریوش فروهر و پروانه اسکندری در صبح روز یکم آذر ماه ۱۳۷۷ در خانه خود در شهر تهران طی حمله با کارد که بخشی از قتلهایی موسوم به قتلهای زنجیرهای بود، به قتل رسیدند. شرایط این قتل، فجیع و ددمنشانه گزارش شدهاست. پرستو فروهر فرزند این دو فعال با استناد به پرونده میگوید که «دستها و دهان این دو را گرفته بودند و ۲۵ ضربه چاقو بر پیکرشان زده بودند». یادشان گرامی باد وقتی مبنای وجودی حکومتی بر پایهء بربریت باشد ، طبیعتآ یکی از راه حل های حکومت برای حفظ نظام، حذف نیروهای مخالف به بدوی ترین شکل ممکن خواهد بود. (از کوزه برون همان تراود که در اوست!). گریستن همواره بهانه بزرگی نمی خواهد بعضی وقتها آنقدر دلت پره که اندک بهانه ای کافیست تا غرور مزخرف مردانگی را کنار بگذاری و مثل "ابرای باهار" ، "های و های" گریه کنی! سبز سبزم ريشه دارم سبز سبزم ريشه دارم شور و عشق و شاديم را هرچه هستم هرچه باشم ... این شعر ، این روزها تک تک واژگانش معنای عمیق تری دارد!. شب-شبستان روز-خانهء میهمان شب-مسجد ثامن الائمه سکانس دوم سکانس سوم امروز دیگر اهمیتی ندارد که بر علیه عقایدت به حکم جبر چه می گویی ، فقط غمگین می شوم که بر تو چه گذشته؟! . امروز مهم ترین چیز آزادی توست. پ.ن: داستان بر میگردد به عنفوان کودکی ، یا نه ، مشکل مربوط میشود به 29خردادی که جهان به نور بنده منور شد ، نمی دانم یک خانواده سنتی ، روستایی و کشاورز چرا نباید التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشد؟ خب دیگر ، همین است که می بینی چند سال بعد فرزندشان جاسوس از آب درمی آمد . پس لابد متوجه می شوید که بنده به نوعی قربانی جبر جغرافیایی بوده ام . البته ناگفته نماند هر از گاهی ناخواسته و بسیار اتفاقی رادیوهای بیگانه را به همراه پدر گوش می دادم! مثل آن یکی که گوینده اش منشه امیر بود ، یا یکی دیگر مثل آن احمدرضا بهارلو (مزدور دشمن) که جمعه شبها برنامه داشت(یادش بخیر!) . سیر حوداث و اتفاقات بگونه ای بود که هر روزی که از زندگانی پربرکت بنده می گذشت روند و غلظت جاسوس بودنم فزونی می یافت. امروز که به گذشته می نگرم هیچ فعلی را در جهت اعتلای ارزشهای انقلاب ، امام و اسلام نمی بینم . هر چه هست جاسوسیت و اغتشاشگری. البته گمان نکنید فقط من هستم که چنین کارنامه ننگین و دشمن شادکنی دارم . نه ، خیلی مثل من با بدتر از من هستند . کسانی را که صد سال سیاه و سفیدش را نمی دانم فکرش را هم نمی کنید ! می دانید یک فرمول کلی وجود دارد که میگوید همه جاسوسند مگر اینکه خلافش ثابت شود ، لابد آن پترس فداکار که یادتان هست ، می گویم فداکار چون لقبش این بود و گرنه من که می دانم او جاسوس بود ، مزدور فریب خوردهء لعنتی! هیچ از خودتان پرسیده اید ، شب آن هم کنار سد چه غلطی میکرد؟! حالا فرض کنیم که واقعآ سد سوراخ شده بود، چرا به جای اینکه به نیروهای بسیجی یا سربازان گمنام امام زمان خبر بدهد یا یک چوبی ، سنگی ، چیزی پیدا کند و سوراخ ایجاد شده را مسدود کند ، انگشت خود را درون سوراخ کرده بود؟! این یک سوال بسیار روشنیست. گمان می کنم پتروس فداکار علاوه بر جاسوس بودن عقده های جنسی فراوانی داشته . می شود مسئله جاسوسی را به چیزهای دیگر نیز تعمیم داد ، که بماند برای بعد. به گزارش قلم نیوز، متن کامل بیانیه مهندس
میرحسین موسوی به این شرح است: "بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون خبر دلخراش شهادت گروهی دیگر از معترضان به وقوع تقلب گسترده در
انتخابات اخیر، جامعه ما را در بهت و سوگ فروبرده است. تیراندازی به مردم ، پادگانی
شدن فضای شهر، ارعاب، تحریک و قدرت نمایی همگی فرزندان نامشروع قانون گریزی شدیدی
است که در معرض آن قرار داریم و عجبا که بانیان چنین شرایطی دیگران را به این خطا
متهم می کنند. به کسانی که مردم را به خاطراظهار نظر قانون شکن نامیده اند خبر می
دهم که بی قانونی بزرگ عدم اعتنا و نقض صریح اصل 27 قانون اساسی از سوی دولت در عدم
صدور مجوز برای اجتماعات مسالمت آمیز است. آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین
اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب
و جرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟ اینجانب به عنوان یک هم سوگ همچنان مردم عزیز را به خویشتنداری دعوت می
کنم. کشور متعلق به شماست. انقلاب و نظام میراث شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق
شماست. به احقاق حقوق خود امیدوار باشید و اجازه ندهید کسانی که برای ناامیدی و
ارعاب شما می کوشند خشمتان را برانگیزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهیز از خشونت
پایبند بمانید و چون پدران و مادرانی دل شکسته با رفتارهای نامتعارف فرزندانتان در
قوای امنیتی برخورد کنید. در عین حال از نیروهای نظامی و انتظامی انتظار دارم
نگذارند خاطرات این ایام لطمه های جبران ناپذیر به روابط آنها و مردم بزند. این که
نام و نشان شهیدان، مجروحان و بازداشت شدگان به خانواده آنها اطلاع داده نشود و
آنان در سرگردانی قرار گیرند هیچ سودی در برقراری آرامش ندارد و تنها احساسات را
جریحه دار می کند. همچنین است دستگیری های فله ای که تنها موجب هتک پرهیزها و
برداشته شدن رعایت ها میان فرزندان نظامی و انتظامی ملت و بدنه جامعه می شود. از خداوند متعال برای این شهیدان عزیز رحمت و علو درجات مسئلت می کنم و
برای خانواده های داغدیده شان صبر و اجر آرزو دارم. میرحسین موسوی 31 خرداد 1388" خواندند احمدی نژاد!! متاسفم!! انسانی را دیدم که ظاهرآ از این نظام به شدت ناراضی بود ، به هر بهانه ای مجالی می یافت تا به دفعات به این نظام و سرانش در حد لالیگا دشنام دهد و بعد از اینهمه دهن دریدگی احتمالآ می گفت، راستی داستان این سهام عدالت چی بود ؟! شنیدی ؟! میگن هر کی براش نامه بنویسه پنجاه هزار تومن میفرسته براش! یا وقتی احمدی نژاد با ادبیات خاص خودش در مجامع بین المللی قیل و قال می کند و یا در قالب حرفهای عوام فریبانه به برخی تشر می زند ، هستند افرادی که باد در آستین انداخته و می گویند این همانست که من می خواهم. پ : ویرایش شد امروز مطلبی خواندم از قول مهدی کروبی در روزنامهء اعتماد (2/12) . بهتر بگویم ، جوابیهء مهدی کروبی بود به حسین بازجو مدیر مسئول فحش نامهء کیهان، نکات جالبی را آقای کروبی مطرح کرده اند . شخصیت و لحن بی پرده و صریح کروبی که کمتر در سران و مسئولان حکومت دیده می شود ، غنیمت است در مواجه با افسار گسیخته گانی همانند حسین شریعتمداری . از خبر اعدام دل آرا دارابی بسیاری متآثر شدن ، گمان می کنم با اعدام این دختر جوان این جنایتکاران و الله آدم خوار شان چند روزی آرام بگیرند. یکی بود یکی نبود، همه بودند غیر از خدای مهربان . یک قورباغه پیر دهن گشادی بود که در سرزمینی به نام پرشیا زندگی می کرد. این قورباغه خیلی پیر بود ، آنقدر پیر که بعضی ها از آن به عنوان آینهء تمام نمای تاریخ این سرزمین استفاده می کردند. اگر مایل بودید امضاء کنید! محکوم کردن شلاق زدن دختر پاکستانی در ملاء عام http://www.petitiononline.com/pk001/petition.html اعدام دل آرا دارابی را متوقف کنید http://www.petitiononline.com/DL2222/petition.html خادمان بارگاه عظیم حق تعالی را چه شده است ؟! این اندازه غل و غش در عمارت الله از سوی چاکران بی سابقه است ، چاپار هم چاپارهای قدیم . تمام روز پکر بود ، حتی قرارهای قبل از ظهر را کنسل کرده بود . پسرک ، بعد از مدتها انتظار ، از اینکه به خواسته اش می رسید بسیار خوشحال بود محسن : دو _لعنت به این زندگی (پکی به سیگار می زند) _کارگردان شهیر روسی، سازندهء فیلم نوستالژیا ، 9 حرفیه؟! چگونه است مبلغین دین(نه همهء ادیان) با قطع و یقین از چیزی می گویند که هیچ دلیل قانع کننده ای برای اثباتش ندارند؟! ناراحت کننده ست ، وقتی می بینیم بسیاری برخلاف خواست انسانی و شخصیشان ، صرفآ به خاطر ایدولوژی ( خاصه در این مورد مذهب) ملزم به کارهایی هستند که ایدولوژی می خواهد ، تآسف بار ست وقتی می بینیم ، شخصی به خاطر دین و مذهبی که دارد از امکانات و زیبایی های زندگی و طبیعت چشم بپوشد و وقتی مُرد به وعده هایی که داده شده بود نرسد! هر چند شخص مرده هیچوقت این موضوع را متوجه نخواهد شد! Happy Birthday to you اسب را زین کرده ، آهنگ بازگشت به خانه کردم ، در میانهء راه انسان کوچکی را دیدم با موهای ژولیده که حتی باد هم از نوازش که نه از شلاق زدن به آن اکراه داشت، با قیافهء ناهموار و کاپشنی که فقط بعضی ها برای عوام فریبی از آن استفاده می کنند ! به آواره ای در بیابان می ماند . بی آنکه متوجه حضور من باشد ، اندکی به او نزدیکتر شدم . متوجه شدم برای نجاتش از موجود موهومی طلب کمک می کند (اگر درست یادم مانده باشد او را امام زمان خطاب می کرد) آتوگاریشگا: سلام حاجی وقتی به سمت من برگشت مثل اینکه او را برق گرفته باشد ، با حالت خاصی گفت: آقا اومدی؟! .................................... هی مورچه! به گزارش انتخاب ، مشاور امور روحانیت رئیسجمهور با بیان مراحل پرتاب ماهواره امید و تجلیل از دست اندرکاران این ماهواره از نامگذاری روز چهاردهم بهمن به عنوان روز فضائی خبر داد. سقای بیریا به بیان خاطرهای از زبان وزیر دفاع پرداخت و گفت: «وزیر محترم دفاع گفتند یک خانوادهای را من میشناسم که اینها نزدیک بود کارشان به طلاق بکشد. وقتی ماهواره امید پرتاب شد دو روز بعد اختلافاتشان حل شد. گفتند چطور؟ گفتند مشکلشان این بود که پسرشان میخواست برود خارج درس بخواند پدر مخالف بود و مادر میگفت باید برود. این منشا اختلاف بود. وقتی که ماهواره امید پرتاب شد پسرشان گفت من همینجا سربازی میروم و همینجا درس میخوانم. دیگر محیط برای درس خواندن آماده است». وی در ادامه با بیان اینکه پس از پرتاب ماهواره امید همه مسلمانان دنیا خوشحال شدند گفت: «پرتاب ماهواره امید مشکل قرنها را حل کرد. این پیشرفتها و در راس آن فضایی شدن قدم بزرگی بود. همیشه بر سر ما مسلمانان میزدند که شما عقب ماندهاید». حجتالاسلام سقای بیریا در ادامه با اشاره به اقدامات دولت در مورد جنگ غزه گفت: «دولت یک پولی را گذاشت برای صدا و سیما که پوشش خبری را درست بدهد، یک کار علاوهای بود که شما شاهد بودید مستقیم از درون غزه تماس حاصل میکردند». وی در ادامه با بیان اینکه کار دیپلماتیک جمهوری اسلامی بسیار دیدنی بود گفت: «آقای محرابیان را ایشان [احمدینژاد] مامور کردند بروند ونزوئلا. آقای محرابیان نقل میکند ما آمدیم تماس گرفتیم ونزوئلا دیدیم هیچ کس نیست، هیچ ادارهای تلفن را بر نمیدارد. شب ژانویه بود همه رفته بودند. آمدم به آقای احمدینژاد گفتم هیچ کس نیست. من پیام به کی ببرم بدهم. هیچ کس پاسخگو نیست. آقای احمدینژاد به آقای محرابیان گفت پرواز میکنی میروی کاراکاس آنجا میپرسی میبینی چاوز کدام شهر است. هر شهری هست تو برو آنجا. [محرابیان] گفت ما همینطور در ابهام پرواز کردیم رفتیم کاراکاس. ساعت 11:30 شب به وقت کاراکاس رسیدیم آنجا. از طرف سفارتخانه یک ساعت بعد به ما خبر دادند آقای چاوز در کاخ ریاست جمهوری منتظر شما است. پنج تا از وزرایش هم احضار کرده بود. سراسیمه آمد در جلسه. [چاوز] گفت چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ گفتم به غزه حمله شده، نمیدانید؟ گفت حمله شده باشد غزه به ما چه ربطی دارد. [محرابیان] گفت یک ساعت و نیم با او صحبت کردم. آخر به او گفتم اگر به ونزوئلا حمله بشود شما انتظار دارید جمهوری اسلامی بیاید حمایت کند؟ گفت بله. گفتم خوب نسبت ما و غزه هم همین است. [چاوز]گفت: «ها»! وقتی فهمید، اولین قدمی که برداشت، ما هم به او پیشنهاد نکردیم، [چاوز] گفت، یک اخراج سفیر اسرائیل از ونزوئلا.[محرابیان] گفت بندهای دوم سوم چهارم را که نوشت، گفتیم میخواهد جنگ راه بیاندازد، بگذار ما برویم. [محرابیان] گفت فردا 8 صبح ما در فرودگاه بودیم، دیدیم خبری نشد. اخبار چیزی نگفت. یک مرتبه دیدیم خبر را قطع کرد، خبر فوری، خبر فوری. خود چاوز آمد پشت تلوزیون گفت که محرابیان اینجا بوده و ما دیشب با هم جلسه داشتیم و اینهم نتیجه جلسه ما، یک دو سه چهار پنج شش». سقای بیریا در ادامه با اشاره به اینکه پیش از این کسی در دنیا جرات این را نداشت که حتی هولوکاست را انکار کند گفت: «کسی در دنیا جرات نداشت سفیر آن کشور را اخراج کند. بعد دو سه کشور دیگر کارهای مشابه انجام شد و این، فضا را ایجاد کرد برای آقای اردوغان که آن سیلی نهایی را به رئیس رژیم صهیونیستی بزند». مشاور امور روحانیت احمدینژاد با بیان اینکه آقای اردوغان برای ما خیلی محترم است گفت: «من خبر دارم، آقای اردوغان ارادت خاصی به امام حسین دارد. در آنکارا هر سال در آنجا در مراسم عاشورا چند سال است پیام میدهد و میگوید امام حسین باید الگوی ما باشد». حجتالاسلام سقای بیریا در ادامه گفت: «یک وقت خدمت آقای احمدینژاد بودیم یکی از دوستان صحبت این را کرد که آقای اردوغان خیلی کار مهمی کرد [که این موضوع] را مطرح کرد، آقای احمدینژاد گفت؛ روزهای اولی که ما با او تماس میگرفتیم پشت تلفن میترسید، میگفت آقای احمدینژاد این مسائل را نمیشود پشت تلفن مطرح کرد. اردوغانی که پشت تلفن میلرزید، آقای احمدینژاد میگوید باید به غزه کمک کنیم میگوید بابا! پشت تلفن نمیشود. این، در داووس آن حرکت را انجام میدهد. چه شد؟ چطور جرات پیدا کردند»؟ مشاور امور روحانیت احمدینژاد با بیان اینکه خدا روزهای بسیار پرشکوهی را به ما توفیق داده تا ببینیم گفت: «شما پایتان را از ایران بیرون بگذارید، کسانی که از ایران بیرون رفتند میگویند، خارج از مرزها مردم دیگر نزدیک است ایشان را [احمدینژاد] را بپرستند. ایشان از داخل بیشتر مشهورند». وی در ادامه با اشاره به اینکه احمدینژاد هرجا با هر مسئولی که مینشیند گفته میدانید مشکل چیست؟ مشکل خداپرستی است، گفت: «مورالس وقتی میخواست تحلیفش را انجام بدهد گفت ما باید خداپرست بشویم. [احمدینژاد] گفت من قبلش با او صحبت کردم. همین احمدینژادی که دم از خدا میزند دم از امام زمان میزند، دم از مبارزه با ظلم میزند، مردم میخواهند، امام زمان هم اگر بیاید مگر غیر از این حرفها را میزند»؟ وی در ادامه با بیان اینکه دولت نهم را مقام معظم رهبری به این مردم هدیه کرد گفت: «شاخص ها را مقام معظم رهبری گفت. مردم رفتند به دنبالش و مصداقش را پیدا کردند. مردم دیگر این راه را رها نخواهند کرد. این راه، راه عزت است. این راه، راه پیشرفت اسلام است [...] من گفتهام، مردم بعد از هشت سال احمدینژاد هم، یک احمدینژاد دیگر را پیدا میکنند». در ادامه این جلسه سقای بیریا به تعدادی از سوالات دانشجویان پاسخ داد. حالا این هادی خرسندی و سید ابراهیم نبوی و امثالهم بیایند ، دور از جان شما خودشان را جر بدهند که ، بله ، مثلآ میخواهند مردم را بخندانند ! (زهی خیال باطل!) خب البته، شاید خودشان را جر ندهند ولی آنقدر هست که ذهن و مخیلات را بدجور بتکاند. آخوندی بوده بی کس کار (دیر زمانی ویژگی همهء آخوندها بود) ، پیر و فرتوت (مطمئن نیستم از ازل اینگونه بوده باشد) ریز جثه ، سفید روی با ریش بلند سفید و طبیعتآ به مانند هر آخوند دیگری در آن زمان مواجب خوار مردم . به هر روی مردم ده ما احترام فراوانی برای این سید ریز جثه قائل بودند ، بارها وقتی خواسته ام در وصف فضیلتهای این آخوند ، از غیب بدوبیراه بگویم ، بزرگترهایی که این آخوند را دیده و به یاد دارند ، گفته اند که سید نفس خوبی داشت ! احتمالآ از فنون مربوط به درمان بیماران با دعا و ورد نیز بی بهره نبوده. مادرم تعریف میکرد که آقا میرالفض برحسب عادت سر در ظرف کسانی که از چشمه با آب بر می گشتند کرده ، و با ولع آب میخورد (قیزیم اُ سووُ گَتیر گُرُم). جالب اینست که همگان بدون ناراحتی و وسواس از خواستهء سید تمکین میکردند. و مابقی آب را برای استفاده به خانه میبردند. (با یه حساب و کتاب ساده فکر می کنم سید روزانه چیزی حدود ده لیتر آب میخورده.) جالب اینکه مردم سید را بعد از اینکه پیرتر شده بود و نمی توانست بسان جوانیهایش تر و فرز باشد ، کول کرده و جابه جا میکردند ، گهی پشت به زین و گهی زین به پشت (البته این سید ما همیشه پشت به زین بوده . اصولآ آخوند ها همیشه اینگونه بوده اند ، ولی فرق آخوند های امروزی با کسی مثل آقا میر الفض اینست که آنها نه تنها از ما کولی میگیرن بلکه چنان می دوشنمان (حتی نرهایمان را) که جا دوشیمون!! ناجاور و تا مدتها درد می کنه.) آخوند هم آخوند های قدیم ، خیلی هاشون پول و غذای مختصری از مردم می گرفتند و خدایشان را هزار بار شکر میکردند ، خیلی هم به دین و آخرت مردم کاری نداشتند. نمی دونم شاید آقا میرالفض هم اگه قدرتی در اختیار داشت می شد یک خمینی دیگر ، یا بدتر از او ! به هر حال به نظر می رسد وقتی آخوندها گدا باشند ، نسبتآ قابل تحمل می شوند. زنده باد آخوند گدا ! کافر حربی: آقای الهام لطفآ توضیح بدهید ماجرای واریز نشدن یک میلیارد دلار بی زبان چه بوده ؟ خیالی نیست ، جمال محمود را عشق است! خبرگزاري انتخاب : اوباما درباره احتمال گفتگوی مستقیم دولت های ایران و آمریکا گفت: " بحث مذاکره بین ایران و آمریکا نباید برای تفنن و فریبکاری باشد و اگر این حس در ایران به وجود بیاید که آمریکا قصد جدی برای حل مسائل مهم منطقه را دارد ، ایران و آمریکا می توانند مذاکره داشته باشند." متن کامل خبر را اینجا بخوانید. متن کامل خبر را اینجا بخوانید. شما پیدا کنید پرتقال معظم الیه و ایضآ نقش فروش رهبر یا رهبر فروشی را ... خبرگزاري فارس: فرمانده كل سپاه از تدبير مقام معظم رهبري خبر داد كه بر اساس آن، مقابله با تهديدات نرم و عمقبخشي داخلي به ردههاي مختلف بسيج واگذار شده است. استقلال کامل جمهوری اسلامی ؟! شکست ؟ اصولآ وقتی برکت تجربیات انقلاب اسلامی و نصرت خداوندی هم زمان شامل حال یک جریان مستضعفی بشود ، آنها با تمام توان در مقابل یک رژیم اشغالگر می ایستند و آن را شکست می دهند. سخنان سردار سرلشگر را می توانید اینجا بخوانید. ((هر کجا سروقدی چهره چو یوسف بنمود عاشقی سوخته خرمن چو زلیخا برخاست))* آگاهان گفتند : منظور جناب رئیس از تلاوت این بیت اظهار علاقه به جناب یوسف ثانی و همچنین اظهار هم دردی و تسلی خاطر دانشجوی خاطی بوده است ، مسئول نچندان پر نفوذی که اصرار می کرد نامش فاش شود گفت : چه بسا منظور جناب رئیس از زلیخا خودش بوده ، ولی یوسف ثانی به سبب ملتهب بودن جو بدرستی منظور جناب رئیس را متوجه نشد. در ضمن برخی از دانشجویان بسیجی که به دفتر جناب مددی وارد نشده بودند با اطلاع یافتن از وجود تکه کاغذی در اتاق جناب دکتر که شعری از سهراب سهپری در آن نوشته شده بود ، گفتند: به احتمال قریب به یقین فریضه ای که جناب مددی در پی انجام آن بود ،متاثر از همین شعر کذایی بوده و از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خواستند که بعد از این قاطعانه با اشعار سهراب برخورد کند. به سبب عارفانی بودن اشعار و مشکل بودن فهم آن برای عموم برادران و خواهران سعی در معنی کردن آن می کنم: فکر می کنم داره یه چیزایی از عدل علی دستگیرم میشه! باشد که هیچگاه عدل علی شامل حال ما نشود. *:سعدی ۲: سهراب سپهری كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى(نزدیکی) او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ(در ران کردن چیزی-درگرفتن) اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى(نزدیکی) كند اگر افضاء(یکی شدن مجرای بول وحیض یا مجرای حیض وغائط یا هرسه) نكرده باشد بغير از گناه چيزى بر او نيست ، و اگر كرده باشد يعنى مجراى بول و مجراى حيض او را يكى كرده باشد و يا مجراى حيض و غائط او را يكى كرده باشد تا ابد وطى(نزدیکی) او بر وى حرام مى شود، لكن در صورت دوم حكم بنابر احتياط است و در هر حال بنا بر اقوى(نظر قوی بر این است) بخاطر افضاء از همسرى او بيرون نمى شود در نتيجه همه احكام زوجيت بر او مترتب مى شود يعنى او از شوهرش و شوهرش از او ارث مى برد، و نمى تواند پنجمين زن دائم بگيرد و ازدواجش با خواهر آن زن بر او حرام است و همچنين ساير احكام ، و بر او واجب است مادامى كه آن زنده است مخارجش را بپردازد. هر چند طلاقش داده باشد، بلكه هر چند كه آن زن بعد از طلاق شوهرى ديگرى انتخاب كرده باشد كه بنابر احتياط بايد افضا كننده نفقه او را بدهد، بلكه اين حكم خالى از قوت نيست ، و نيز بر او واجب است ديه افضا را كه ديه قتل است بآن زن بپردازد اگر آن زن آزاد است نصف ديه مرد را با مهريه ايكه معين شده و بخاطر عقد دخول بگردنش آمده به او بدهد، و اگر بعد از تمام شدن نه سال با او جماع(آمیزش جنسی)كند و او را افضاء (یکی شدن مجرای بول وحیض یا مجرای حیض وغائط یا هرسه) نمايد حرام ابدى نمى شود و ديه بگردنش نمى آيد، لكن نزديكتر به احتياط آن است كه مادامى كه آن زن زنده است نفقه اش را بدهد هر چند كه بنا بر اقوى(نظر قوی بر این است) واجب نيست تحریرالوسیله،جلد چهارم،کتاب نکاح،نوشته ی آیت الله خمینی مستحب است در شوهر دادن دختری که بالغه است یعنی مکلف شده عجله کنید ، حضرت صادق علیه السلام فرمودند یکی از سعادتهای مرد آنستکه دخترش در خانه او حیض نبیند. توضیح المسائل امام خمینی ، مؤسسه انجام کتاب سال 1359 ، مسئله 2459 ص 430 * : خودسانسوری میکنیم! بعد پیش خودم فکر می کردم که چه خوب می شد به بچه ها در مقطع دبستان یکی یه دونه از این جزو رو بدن تا اونها از همون دوران از حقوق خودشون و دیگران آگاه بشن.( البته تو این رژیم پر برکت بواسطهء این که تنها حکومت الله جبار بر روی زمینه ، حقوق بشر و ازادی و اصولآ هر ان چیزی که به انسانیت مربوط میشه کشکه .) مسئله بغرنج تر اینه که آموزش و پرورش این رژیم پربرکت مطالبی رو به خورد دانش آموزان مقاطع مختلف میده که اصولآ اون دانش آموز در اون مقطع قدرت تجزیه و تحلیل اون مسئله رو نداره بنابراین ، مطلب مورد نظر حاکمیت، بدون کوچکترین نقدی در ذهنش به عنوان حقیقت مطلق تثبیت شده و بعدها که به لحاظ عقلی قدرت تحلیل و تجزیه مطالب رو پیدا میکنه ،این رسوبات که در دوران کودکی به عنوان حقیقت پذیرفته ، بیشتر مواقع مانع دریافت حقیقت از سوی اون فرد میشه. * : انسانیت، تنها چیزی که مقدسه. به قول بهرام: زنده باد آزادی ، دور باد استبداد. نکته دیگر اینست که رسانهء حکومتی سید علی پرنده این ماجرا را طوری نشان میدهد که انگار هر آنکه در غزه کشته میشود ، بی گناه و از مردم عادی ست در حالی که بسیاری از کشته شدگاه از برادران حماس هستند که عامل بدبختی همین مردم غزه شده اند. ماده دوم: (1) – هر کس می تواند بدون هیچگونه تمتیز مخصوصا از حیث رنگ ، نژاد ، زبان مذهب ، جنس ، عقیده سیاسی یا هر عقیده ی دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است، بهره مند گردد. (2) – بعلاوه هیچ تبعیضی بعمل نخواهد امد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به ان تعلق دارد، خواه این کشور مستقل ، تحت قیمومت یا غیر خودمختار بوده یا حاکمیت ان به شکلی محدود شده باشد. ماده سوم – هرکس حق زندگی ، ازادی و امنیت شخصی دارد. ماده چهارم - احدی را نمی توان در بردگی نگاهداشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است. ماده پنجم – احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات رفتاری قرار داد که ظالمانه یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد. ماده ششم – هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی او در همه جا بعنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود. آنارشیسم بودن در ایران به دهه های قبل از انقلاب بر میگردد که البته بخاطر نااگاهی به کمونیسم مارکسیستی تبدیل می شد. مارکسیسم همان استبداد فلسفی است. اگر فرد هم بر شما حکومت نکند دیکتاتوری فلسفه هگلی مارکسی خواهد بود. آنارشیسم هم دارای مبانی مشترک اندکی با مارکسیسم است. در کمونیسمش که البته فرق اساسی دارند. در انقلابی بودنشان و در .... آنارشیسم یا نئو انارشیسم مکتبی است برای اینده . برای دانایان. چون سیستم پذیر نیست نتوانسته تشکیلات و سپس تاثیر زیاد داشته باشد. ولی با افزایش اگاهی تاثیرش بیشتر خواهد شد . همچنان که می بینید سیستم فدرالیسم در جهان افزایش می یابد. توضیح بیشتر در مورد انارشیسم را بعدا خواهم داد ولی اول باید از چیز های جدید نفرت داشت. طبیعی است. اره فرزاد تو هم معلمی بودی که در محروم ترین منطقه های این مملکت مشغول تدریس و تفکر بودی. همش به خودت می گفتی این وضع چرا پیش اومده؟ چرا اینجا باید اینطوری باشه؟ چرا در مورد این مردم و این دانش آموزا اجحاف میشه؟ مگه اونا با بقیه فرق می کنن؟ چرا اینجا ابادانی و دانایی نیست و وجود نداره؟ اونجا هیچی نبود تا تو رو مشغول کنه و بیشتر فکر و تدبر بود که تو رو مشغول می کرد. یه روز به خودت گفتی باید بین این خاکی که اینجا هست با این ادما فرقی وجود داشته باشه پس چرا هیچ احترامی هیچ عدالتی هیچ امیدی دیگه وجود نداره؟ احترام انسان به خودش کجا رفته ؟ وضع مردم و فرهنگشون چرا اینطوری شده؟ چرا همه از یه چیزی می ترسن؟اون چیه؟ چرا من باید حرفایی که از جای دیگه ای برام میفرستن برای بچه ها بگم بچه هایی که زبون وانا رو هم بلد نیستن؟ چرا اموزش و پرورش همش به من تاکید می کنه که فلان حرف رو بزن و فلان حرف رو نزن؟ مگه اون حرفایی که ضرری هم برای بچه نداره و آگاهترش میکنه بگم چی میشه؟ بالایی ها از چه میترسن؟ من چرا باید یک معلم باشم؟ ایا با معلمی میشه پولدار شد؟ فکر نمی کنم با معلمی بشه پولدار شد. پس چرا؟.... فرزاد جان من هم معلمم. یک معلم جوان مثل تو. جایی مثل جای تو. دانش اموزای منم زبون بالایی ها رو نمی فهمن.منم بیشتر وقتم به فکر کردن میگذره. احتمالا من دانایی و خرد تو رو ندارم. اینکه فعال حقوق بشر باشی باید مسئولیت سنگینی داشته باشه. نمی دونم چطور میشه تو اون وضعیت دور و گرد وخاک به حقوق بشر و تعالی انسانی فکر کنی ولی وقتی میبینم که جونت رو گذاشتی سر این راه امیدوار می شم که اگه ادمایی مثل تو تو این دنیا باشن بالاخره خودشون هم اگه کاری نکردن دانش اموزاشون یا دیگرانی که درس میگیرن نتیجه ای به بار می ارن. فرزاد تو واقعا معلم بودی . من که درس بزرگی گرفتم. اینایی که تو رو دارن اذیتت می کنن یا می خوان به دارت بزنن واقعا مهم نیست کین ولی من بزرگ ترین ارزوم اینه که وقتی طناب رو انداختن دور گردنت از ارمانهات بر نگردی . سخته ولی بزرگ باش. مطمئن باش وقتی روی طناب دار داری این ور و اون ور میری نشانی از پرچم ازادی خواهی بود. ما هم روزی مثل تو میشیم چه زود چه دیر . چون دانش اموزای خوبی برای تو خواهیم بود. حداقل من سعی میکنم اینطور باشم. فرزاد جان برای معلمهای دلسوز مایه ی افتخاری. سه دانشجوی دختر یک دانشگاه در آذربایجان شرقی که مورد تعرض کارکنان این دانشگاه قرار گرفتهاند، از ترس بیآبرویی و اخراج، حاضر به شکایت از عاملان این حادثه ناگوار نیستند. در ادامه سلسله حوادث تلخ دانشگاهها در زمان دولت نهم و دوران تصدی زاهدی بر وزارتخانه علوم، تحقیقات و فناوری، سه دانشجوی دختر از شروع سال جدید تحصیلی در مهرماه ۸۶ در سه مرحله و به طور جداگانه مورد تعرض سه تن از کارکنان دانشگاه قرار گرفتهاند که به دلیل تهدید مسوولان حراست دانشگاه، حاضر به شکایت از مسببان ابن حادثه نیستند. بر اساس شنیدهها، از مهر سال ۸۶ تاکنون یک فرد مسوول در حراست دانشگاه، یک استاد و مسوول آزمایشگاه و یک راننده سرویس دانشگاهی در تبریز، سه دانشجوی دختر را مورد تجاوز قرار دادهاند. در ابتدای سال ۸۷ دانشجویان در اعتراض به این اتفاقات ناگوار و بیتفاوتی مسوولان ذیربط در برخورد با عاملان آنها، چندین تحصن اعتراضآمیز برگزار کردند و خواستار برکناری معاونت دانشجویی و رییس حراست این دانشگاه شدند. بر اساس این گزارش، از مسببان این حوادث تنها راننده سرویس دانشگاه که از حمایتی برخوردار نبود، از کار خود اخراج شد اما با دو متعرض دیگر تاکنون برخوردی صورت نگرفته و آنها همچنان بر سر کار خود حاضر میشوند. گفتنی است مسولان حراست این دانشگاه، دانشجویان مورد تعرض قرار گرفته را تهدید کردهاند که در صورت شکایت از عاملان این حوادث یا انتشار اخبار مربوط به آن، آنها را به دلایلی چون داشتن رابطه دوستانه با دانشجویان پسر از دانشگاه اخراج خواهند کرد. بنا بر این گزارش، تلاش خبرنگار دسترنج برای اطلاع بیشتر از کم و کیف این واقعه ناگوار به علت حاکم بودن فضای رعب و وحشت بر دانشجویان این دانشگاه نتیجهای در بر نداشت. طبق رویه قضایی مرسوم و آیین|نامههای انضباطی، اگر حراست دانشگاه از رسیدگی به این تجاوز سرباز زند، مسولان حراست وزارت علوم مسوول مستقیم رسیدگی به این پرونده هستند. در صورت خودداری وزارت علوم از اجرای وظایف قانونی، مسولان قضایی استان و شهرستان و در نهایت مسوولان قوه قضاییه مرجع پیگیری این جرم مشهود هستند. صرف اطلاع دادگستری از جرمی اینگونه از طریق رسانهها یا شیوع خبر به اشکالی دیگر، کفایت میکند تا دادستان علیه مجرمان وارد عمل شده و به پرونده رسیدگی کند. متاسفانه با وجود پخش خبر این واقعه دردناک، تاکنون هیچ مقام قضایی به نفع دفاع از حقوق دانشجویان آسیبدیده وارد عمل نشده است. این وقایع تلخ در حالی رخ میدهد که در زمان حاکمیت دولت نهم، دانشگاه محل بروز موارد متعددی از برخورد نامناسب و تعرض به دانشجویان دختر از سوی مسولان حراست بوده است که با توجه به محدودیتهای ایجادشده در امر اطلاعرسانی و کوتاهی مسوولان ذیربط در رسیدگی به این موارد متجاوزان و حرمتشکنان از عواقب قانونی اعمال خود معاف و تجاوزشدگان حتی از ابتداییترین حقوق قانونی خود نظیر شکایت از عاملان حوادث محروم ماندهاند. از جمله این موارد، تجاوز یکی از ماموران حراست دانشگاه کرمانشاه به یک دختر دانشجو در سال ۸۵ بود که در نهایت با اخراج دختر دانشجو و برکناری مامور حراست فیصله یافت. انتخابات انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در همان سال شاهد برخوردهای زننده و نامناسب نیروهای حراست با دانشجویان دختر بود. در برگزاری این انتخابات که با ممانعت نیروهای حراست روبرو شد، تفتیش واحد به واحد سرویسهای بهداشتی دخترانه برای به دست آوردن صنوق رایگیری توسط ماموران حراست و نثار الفاظ رکیک و اهانتهای ناموسی به دانشجویان دختر و حتی ضرب و شتم آنها صحنههای تلخی را رقم زد که هیچگاه از حافظه تاریخی دانشگاهیان پاک نخواهد شد. با بروز این حوادث ناگوار برای دانشجویان دختر بهویژه ضایعه تجاوز به عنف از سوی مسوولان مختلف دانشگاه، به نظر میرسد پدیده هتک حرمت زنان در کوی و برزن توسط اشرار و دزدان نوامیس به دانشگاه نبز راه یافته است. با انتشار این اخبار دانشگاه که تا پیش از این حریمی امن برای زنان و دختران شناخته میشد، به واسطه عملکرد مسولانش و نه دانشجویان پسر، اعتبار امنیتیش خدشهدار شده است. در زمان دولت قبلی، جریانهای حامی دولت نهم نسبت به وضعیت روابط دختر و پسر در دانشگاه حساسیت ویژهای به خرج میدادند و با انتقاد از شرایط آن روز دانشگاه، دولت اصلاحات و وزارت علوم را به سهلانگاری درباره اصول شرعی و روابط زن و مرد در دانشگاه متهم میکردند. برگزاری یک میتینگ یا همایش دانشجویی کافی بود تا مدعیان دین و قرآن وا اسفا سر بدهند و با مستمسک قرار دادن یک عکس از چند تار موی بیرون مانده یک دانشجو، اسلام را از دست رفته بدانند. کفنپوشان در دسترس بودند تا با انتشار یک نشریه دانشجویی گریبان خویش بدرند و از جمکران تا پاستور سینهزنان تظاهرات کنند اما با این وجود دانشگاه امنتر بود و هیچ راننده سرویسی به خود اجازه نمیداد از تنهایی یک دانشجو سوءاستفاده کند. ماموران حراست این مقدار گستاخ نبودند تا به دستشوییهای دخترانه سرک بکشند و در وقت مقتضی به نیات پلید خود عمل کنند. سردمدارن جریان حاکم در دولت فعلی که خود از بانیان انقلاب فرهنگی بودند و در جهت انقلاب فرهنگی دوم پروژههای مختلفی از جمله وقایع دانشگاه امیرکبیر و بازنشسته کردن اجباری اساتید را طراحی کردهاند، تاکنون از کنار وقایعی چون تجاوز به دختران بیپناه دانشجو بیتفاوت عبور کردهاند. دسترنج چیزی زیباتر از این وجود داره؟!!
سخنان اخير احمدينژاد در جمع طلاب مشهد كه گفته بود اعتقادم بر اين است كه امام زمان دارد مديريت ميكند نيز مورد انتقاد مهدي كروبي دبيركل حزب اعتماد ملي قرار گرفت. كروبي با اشاره به سخنان وي گفت: به نظر من اكنون مسالهاي عقيدتي براي ما ايجاد شده است و اوضاع به گونهاي شده كه رئيسجمهور محترم ميفرمايند امام زمان (عج) كشور را مديريت ميكند و اين جاي بسي تعجب دارد. وي تصريح كرد: هر دولتي كه بر سر كار ميآيد ما از خدا ميخواهيم كه اين دولت موفق شود ولي همواره هر دولتي با مشكلاتي روبهرو است. كروبي افزود: از زماني كه امام(ره) از 19 سال پيش از دنيا رفتهاند، هركدام از ما كه ميخواهيم كارهاي خودمان را توجيه كنيم، متوسل به امام ميشديم. ميگفتيم كه ايشان اينطوري بود يا آنطوري نبود و حتي بحثهاي طولاني در اين باره ميكردند كه امام چه ويژگيهايي داشت كه من در مقابل اين بحثها ميگفتم با وضعيتي كه براي ما پيش آمده، نبايد به چنين مقايسهاي پرداخت زيرا در اين صورت كار ما نه تنها توجيه نميشود، بلكه تنها جمعي از جوانان كه امام را نديدهاند، ميگويند كه امام هم مثل اينها بوده؛ اما حالا مصيبت جديد و عظمايي براي ما ايجاد شده است كه بايد آن مصيبت قبلي را فراموش كنيم.امام (ره) يك مرجعيت تقليد و غيرمعصوم بود؛ اما حالا ميبينيم كه جناب آقاي دكتر احمدينژاد ميگويد كشور را امام زمان(عج) مديريت ميكند. پس هرچه خوب و بد شد، به علت مديريت امام زمان(عج) است. اين سوال در ذهن مردم ايجاد ميشود كه آيا اينكه قيمت مسكن از سال گذشته تا به حال دو برابر شده است و اينكه مردم از تورم و گراني آزار ميبينند به علت مديريت امام زمان(عج) است؟ خدا بيامرزد پدر آقاي مصباحيمقدم را كه در اين باره موضعگيري كردند و به اعتراض پرداختند. وي گفت: ما نبايد مسائل را با يكديگر قاطي كنيم. من زماني كه رئيس مجلس بودم يا در بنياد شهيد حضور داشتم و يا اينكه مدير حج بودم همواره دعا ميكردم كه خداوند مرا هدايت كند و توفيقمان دهد و عنايت ائمه متوجه ما باشد. بنابراين هر اتفاقي كه بيفتد بر عهده مديريت ما است. اما اينكه ايشان ميگويند امام زمان مديريت ميكند، موضوع جديدي است. وي با اشاره به سخنراني احمدينژاد در دانشگاه كلمبيا و مواضعي كه در اين مورد گرفته شده است، گفت: من هم يك مثال ميزنم. در ماجراي كلمبيا كه آقاي دكتر احمدينژاد سخنراني كردند، خودش و جمعي ديگر بر اين نظر هستند كه كار خوبي بوده است. اما جمع زيادي ازجمله برخي ديپلماتهاي مجرب كه سالها در سازمان ملل و آمريكا بودهاند، معتقدند كه اين عملكرد ايشان بسيار ضرر داشته و اهانتي به مردم ايران داشته است. اين دو نظر متفاوت است و هر كسي حق دارد نظر خود را بيان كند. من هم ميگويم نظرات شما محترم؛ اما اينكه ميگوييد مديريت امام زماني، عالي است؛ اگر كسي از نظر عدهاي كار نسنجيدهاي كرد و توهيني به ملت عظيم ايران شد، آيا بايد بگوييم كه مديريت امام زمان بوده است؟ چرا پاي امام زمان را پاي اين مسائل ميكنيم. كروبي خطاب به احمدينژاد همچنين گفت: بهتر است مشكلات را به خشكسالي، تورم جهاني، به آمريكا و يا دولتهاي پيشين حواله دهيد اين راه منطقيتر و سادهتر است اما به مقدسات ارتباط ندهيد. دبيركل حزب اعتماد ملي افزود: با اين اوصافي كه شما از امام زمان(عج) ميفرماييد عدهاي خواهند گفت آقايي كه هنوز نيامده مديريتش اينچنين است، بعد هم كه بيايد چه خواهد شد و اين با اعتقادات ما سازگار نيست. همه ميگويند در انتظار ظهور آن حضرت باشيد و دعا كنيد و گفته ميشود اگر كسي در حال انتظار به مرگ طبيعي از دنيا برود، شهيد است؛ اما در اين شرايطي كه تورم و فشار اقتصادي مردم را آزار ميدهد مردم اين به ذهنشان خطور ميكند كه اگر وضعيت معيشت مردم در زمان غيبت چنين بر آنها فشار ميآورد، اگر امام زمان بيايد، چطور ميشود. مسائل فلسفي و اعتقادي براي برخي از مردم ملموس نيست اما همه آنها وصعيت خراب اقتصادي را كاملا درك ميكنند و هركس كه بگوييد اوضاع خوب است براي آنها قابل قبول نخواهد بود. بايد واقعيت را بگوييم و همه چيز را به مسائل اعتقادي و غيبي ربط ندهيم. پاوبلاگی1: خدا بیامرزد پدر و مادر جناب دکتر را! در اوج فشار اقتصادی، باز هم توان خنداندن مردم را دارد! پاوبلاگی2: این هم تعدادی از دخالتهای امام زمان در امور انتخاباتی و حکومتی ایران: ß دبير جامعه مدرسين حوزه علميه قم چگونگي برگزاري انتخابات مجلس هفتم را اعلام كرد. به گزارش خبرنگار «رويداد» وي كه روز جمعه 22 خردادماه، سخنراني ميكرد، در خطبههاي نماز گفت:« چندماه پيش فرشتگان الهي اسامي نمايندگان مجلس هفتم را به پيشگاه حضرت امام زمان(عج) برده و آن حضرت ليست را تاييد و امضا كرد وگرنه انتخاباتي برگزار نميشد». وي همچنين به راهيافتگان مجلس هفتم به خاطر آنكه «مورد اعتماد مقام معظم رهبري و دلسوزان نظام قرار گرفتهاند» تبريك گفت. ß جمله معروف ایشان که مدتها نقل مجالس ومحافل مختلف و صفحات روزنامه ها و نشریات کشور بود نقل به مضمون این بود که:”لیست نمایندگان مجلس هفتم به امضای امام زمان(ع) رسید ه است”. بدون اینکه بخواهم موضوع را نبش قبر کنم و یا خودم راجع به آن تحلیل یا قضاوتی داشته باشم یک سوال اساسی به ذهنم رسید و آن اینکه هیئت های اجرایی چگونه به خود جراءت دادند تعداد زیادی از نمایندگان مجلس هفتم را که امضا در پای اسمشان بود رد صلاحیت کنند؟! عمل غیر قانونی و فرا قانونی را شاید بتوان تحمل کرد ولی آیا می شود تحمل کرد ودید که . . .؟! عجب هیائتهای اجرای داریم ! امیدوارم هیئت نظارت شورای نگهبان این جسارت هیئت اجرایی را جبران کند. حالا حق و حقوق قانونی و شرعی ما بی صلاحیت ها که هیچ! ما که از آن میگذریم ولی از حذف افراد مورد تایید امام زمان نمیگذریم و تا آخر اصرار میکنیم که آن بیچاره ها را تایید کنید! پاوبلاگی3: ظاهرا اینبار گرانی اونقدر وحشتناک بود که نمیشد به اصلاح طلبان و مجلس و دولتهای پیشین و مافیای قدرت و ثروت و اینا ربطش داد! این دفعه جناب دکتر شخص امام زمان رو مسئول گرانیها میدونه! خدا هدایتمون کنه... اگه فرض کنیم که احمدی نژاد(دکتر احمدی نژاد) درست گفته باشه (چون آیات عظام در مقاطع مختلف نه تنها به سخنان دکتر احمدی نژاد ایراد نگرفتند بلکه حمایت هم میکردند ، از هاله نور در نیویورک بگیر تا اداره پست و نامه نگاری امام زمان در چاه جمکران) اگه مدیریت کشور دست امام زمانه ، بنابراین با بوجود اومدن این همه مشکلات داخلی و خارجی ، مجبورم بگم، گلاب به روتون ، مورچه خاک به سر، امام زمان ریده!! (اگه وجود داشته باشه) احمدی نژاد و اهالی روستای کهنه حصار! محمود احمدی نژاد تا روستای دور افتاده کهنه حصار قدم رنجه کرد تا در آنجا در برابر روستائیان اعلام کند که حکومت اسلامی ایران قصد دارد به برنامه های اتمی ادامه دهد و به زودی بر دنیا مسلط خواهد شد و آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورها در حال فروپاشی هستند و شمارش معکوس متلاشی شدن قدرتهای فاسد جهان آغاز شده است- و بیهوده گوئی های دیگری از این قبیل. آنچه احمدی نژاد در روستای کهنه حصار به آن اشاره ای نکرد، گرانی کمرشکن در ایران، فقر فزاینده مردم، بی لیاقتی دولت او، برکناری وزیران و بلندپایگانی که به سیاست های او اعتراض دارند و آن را باعث شکست و نگون بختی ملت ایران و متزلزل شدن دولت می دانند- و مسائل دیگر. از اعتیاد و فحشاء و منزوی تر گردیدن حکومت ایران در صحنه جهانی نیز سخنی نگفت- بلکه به عکس، همانند آن پهلوان پنبه هائی که در کنار گود ایستاده اند و می گویند لنگش کن، از جمله گفت: مهم این است که شاخ ابرقدرتها دارد شکسته می شود و وقتی این شاخ شکسته شود، روابط ظالمانه در جهان از بین می رود. این گزافه گوئی های هذیان گونه و انشاءوار رئیس جمهوری اسلامی ایران نشان می دهد که او و همانانی که وی را به پست ریاست جمهوری منصوب کردند، تا شاید پایه های حکومتشان را کمی محکم کنند، یا بوئی از واقعیات سیاسی دنیا نبرده اند- و یا برده اند، اما می خواهند با دگرگون جلوه دادن آنها و ناچیز شمردن رقیبان، ملت ایران را همچنان به جنگ و جدل بکشانند و بحران و مصیبت بیافرینند. احمدی نژاد همه انتقادهائی را که از دولت او می شود، همه بی کفایتی ها و نالیاقتی هائی را که به وی و عملکرد او نسبت داده می شود، نادیده می گیرد و در جمع روستائیان کهنه حصار (اگر یادتان رفت، منظور همان دهکده دور افتاده در نزدیکی همدان است)، می گوید: امروز دنیا به سرعت متوجه این حقیقت می شود که برای رفع مشکلات و حل مسائل جهانی، نیازمند اندیشه و مشی ملت ایران است و تقاضاها برای همکاری و سرمایه گذاری متقابل و دریافت هم فکری از ملت ایران (که منظورش حکومت ایران است- چون هرگز از ملت ایران کسب تکلیف نمی کنند)، روز افزون است. رئیس جمهوری که در سخنرانی خود در مجلس شورای اسلامی ارقام و آمار را تحریف می کند تا به نمایندگان مجلس بقبولاند که در دوران خدمت دولت او چیزی در ایران گران نشده است ، چه انتظاری دارید که در مورد انزوای حکومت ایران و خودداری جهانی از سرمایه گذاری در این کشور اطلاعات درستی بدهد- و آن را دگرگون جلوه گر نسازد؟ احمدی نژاد بگوید و به این پرسش پاسخ دهد : در حالی که هر سال دهها و شاید صدها میلیارد دلار در کشورهای مختلف جهان سرمایه گذاری می شود، کدام سرمایه دار خارجی یا داخلی جرات کرده و یا صلاح دیده که بیاید و در ایران سرمایه گذاری کند؟ حقیقت کاملا برعکس آن است که احمدی نژاد ادعا می کند و ارائه می دهد. در یک مورد راست می گوید و آن این که کشورهای فقیر دنیا در صف ایستاده اند که بیایند و از ایران پول بگیرند، بیایند و ایران را تشویق کنند که در کشور آنها سرمایه گذار کند. از اندونزی بگیرید تا زیمبابوه و از ونزوئلا تا کشور آفریقائی مالی. البته سوریه که روی شاخش است و گروه حماس و حزب الله و جهاد اسلامی و غیره. اینها همه انتظار گرفتن پول از ایران را دارند- و گرنه، آیا تا بحال یک سرمایه گذار خارجی حاضر شده است در ایران اسلامی سرمایه گذاری کند؟ آنانی که بلندگو را به دست احمدی نژاد داده اند و خود پشت سر او ایستاده و خیالبافی ها و هذیان گوئی هائی خود را به او دیکته می کنند، می کوشند چنین به ملت ایران تلقین کنند که به زودی جنبش آنان جهانگیر خواهد شد- و این در حالی که روز به روز حکومت آنان ذلیل تر و شکست خورده تر و بدبخت تر می شود. به دور و بر خودشان نگاه کنند: حتی کشور مسلمان مالزی آنها را از نمایشگاه بین المللی بیرون می اندازد- زیرا موازین جهانی را نقض کرده و سلاح های غیرمجاز به نمایش گذاشته اند! آنقدر در منطقه و جهان منزوی شده اند که می روند و به اعراب التماس می کنند ما را به عضویت جامعه عرب بپذیرید. مگر ایرانیان عرب هستند؟ درست است که حکومت امروز ایران سنگ عرب را به سینه می زند- ولی ملت ایران که عرب نیست! می روند و التماس می کنند که آنها را به عضویت سازمان شانگهای به رهبری چین و روسیه بپذیرند. باز هم در آنجا ابرو توی هم می کنند که حکومت ایران را به پیمان شانگهای چه کار؟ هر اندازه منزوی تر و تنها تر می شوند، ادعاهایشان افزون تر و صدایشان برای آنچه که "رهبری جهان" می نامند بلندتر می شود. گرسنگی بیداد می کند و به قول خود یکی از دست اندرکاران رژیم صدای خرد شدن استخوان مردم شنیده می شود، و رژیم برای آنکه بتواند یک دوست در صحنه بین المللی پیدا کند، می رود به اندونزی که در آنجا پالایشگاه بسازد. می رود دمشق که در آنجا سیلو و کارخانه سیمان و پالایشگاه برپا کند. می رود ونزوئلا کارخانه خودرو سازی برپا می کند و تراکتور می سازد. می رود لبنان جاده سازی و سد سازی و پل سازی می کند و صدها میلیون دلار به لبنانی هائی که خانه های خود را در جنگ دوم لبنان از دست دادند، پول می پردازد. دنیا دارد از آنها بیزار و دور می شود- تو گوئی آنها جذام گرفته اند – و بعد احمدی نژاد می آید و می گوید: دنیا شیفته و فریقته ما شده و می خواهد از ما یاد بگیرد و رهبری ما را به پذیرد. یک نگاه به دور و بر خود کنید ببینید همان عرب های بیابانگرد امیرنشین ها در حوزه خلیج فارس چه پیشرفتی کرده اند. به چه آبادانی خیره کننده ای دست یافته اند. شما یک جزیره کیش را نتوانستید به جاذبه گردشگری مبدل کنید. روزگاری بود که همه امیران عرب برای گذراندن تعطیلات به جنوب ایران می آمدند و حالا میلیونها نفر ایرانی هستند که هر سال رهسپار دوبی و قطر و دیگر امیرنشین ها می شوند و به خرید و گردش می پردازند. ادعا می کنند که قوی ترین موقعیت را در صحنه جهانی دارند و از تحریم نمی ترسند و به برنامه های اتمی ادامه خواهند داد، ولی از پریشب که فاش شد سوریه برنامه های اتمی پنهان داشته، تارهای قلبشان می لرزد که آنها چه کنند! ادعا می کنند که به هر قیمت شده به برنامه های اتمی خود ادامه خواهند داد و بمب را تولید خواهند کرد و آن را به روی موشک سوار خواهند کرد و بزرگترین قدرت دنیا خواهند شد- ولی در این هذیان گوئی فراموش می کنند که چگونه لیبی ناچار شد برنامه های اتمی خود را کنار گذارد- و کره شمالی ناچار شد از بلند پروازیهای اتمی دست بردارد و سوریه هم ترسید و می ترسد بگوید که برنامه های اتمی داشته است! این تنها احمدی نژاد نیست که این چنین یاوه و هذیان گویان می گوید و می خواهد مردم را همچنان در مسیر رژیم و برنامه های مصیبت زای آن نگاه دارد. همه سران حکومت چنین اندیشیده و می اندیشند! احمدی نژاد تنها نیست! آیت الله خمینی هشت سال به مردم ایران وعده داد که در جنگ پیروز خواهند شد و پوزه صدام را به خاک خواهد مالید و بالاخره ناچار شد آتش بس را بپذیرد و شرائط خفت بار را تحمل کند. آن ارزیابی غلط به قیمت جان صدها هزار ایرانی و وارد آمدن میلیاردها دلار خسارت به ایران زمین تمام شد. خدا می داند که ارزیابی اشتباه جناح حاکم کنونی چه مصیبت هائی را برای مردم ایران در پی داشته باشد. احمدی نژاد به مردم ایران وعده می دهد که آنها هنوز باید قربانیان بسیار دیگری را تحمل کنند. او به روستائیان کهنه حصار از جمله می گوید: رمز پایداری ملت، فرهنگ شهادت است - و به دروغ ادعا کرده می افزاید: امروز راه شهیدان ایران توسط ملت های آزاده جهان به عنوان تنها را نجات ملت ها انتخاب شده است. احمدی نژاد دروغ می گوید: ملت های جهان راه نجات خود را در دوستی، همزیستی، همکاری و همیاری می دانند و نه آنکه به جدال و جنگ بپردازند و این آن را بکشد و آن این را هلاک کند! امروز دنیا به سوی جهانی شدن، یکی شدن پیش می رود که لازمه آن دوری از هرگونه نزاع، نکوهش هرگونه آدم کشی و دوری از خشونت و ترور است. تازه حکومت ایران در گزیدن راه موسوم به شهادت، یعنی در واقع راه آدمکشی، رقیب دارد. ایمن الظواهری می گوید: ما به زودی بر دنیا حاکم خواهیم شد! و می گوید: حکومت ایران می خواهد ادعا کند که در بین ما سنیها شهادت طلبی وجود ندارد. تنها القاعدة است که از مکتب شهادت طلبی (به توصیف حکومت ایران) پشتیبانی می کند! و نکته پایانی: احمدی نژاد در نطق خود در روستای کهنه حصار در عین حال که سرزمین ایران را «نورانی» و «الهی» نامید، پروردگار را سپاس گفت که مردمان ایران زمین فرمان حکومت را به عنوان فرمان پیامبر اسلام و امامان می پذیرند و آن را اطاعت می کنند- زیرا حکومت، خود را برگرفته از پیامبر و از اسلام می داند. میزان درستی این ادعا را از غلامعلی حداد عادل و مهدی کروبی و داوود دانش جعفری و محسن آرمین و هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی و همه زندانیان سیاسی و همه روحانیون دربند و همه روزنامه نگاران مورد تهدید و همه ازادیخواهان و یک یک مردم تحت ستم و رنجدیده ایران بپرسید- و بس!
****
می روی سراغ تلویزیون ، دکمهء یک را فشار می دهی ، تلویزیون پس از درنگ معنا داری روشن می شود : الله اکبر الله اکبر ... و تو که مطمئن نیستی می گویی: نظری ندارم . خوبی رسانه ها در اینست که متفاوتند ، و تو که این موضوع را می دانی هیچگاه خون خودت را کثیف نمی کنی ، دکمهء دو را فشار می دهی : اشهد آن لا... و تو داد می زنی : نمی دهم ! دگمهء سه را فشار می دهی: اشهد آن محمد ... چهار ، پنج : حی ... تلویزیون را خاموش کرده و کنترل را به گوشه ای پرت می کنی . و به یک مرد خیلی خیلی مقدس، فحش خیلی خیلی بدی می دهی!
****
بارها شنیده ای از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است ، بر همین اساس تیریپ دُشان فکری بر می داری ، یک کتاب فلسفی برداشته و شروع می کنی به خواندن ، بعد از نیم ساعت ، دو سه سطر بیشتر جلو نرفته ای ، با خودت می گویی: چطور جلد اولش را خواندم؟. کتاب را با کمال احترم تا قفسهء کتابهای همنوع بدرقه می کنی. بعد یادت می افتد که زمان امتحانات نزدیک است و تو به رسم گذشته یک صفحه هم از کتابهای دانشگاهی ات را نخوانده ای ، می روی سراغ یکی از انها که فکر می کنی آسانتر از بقیه باشد ، حوصلهء فصل اولش را نداری ، از فصل دوم شروع می کنی نه ،فصل سوم ... . کتاب را به کناری گذاشته و به یک مُدرس که وقتی دانشجویان استاد خطابش می کنند مثل خر کیفور می شود ، به پیام نور و یک مسئول دولتی فحش رکیک و آبداری می دهی!
****
تو که درمانده و کرخ شده ای ، اینترنت از فرط برجستگی و درخشندگی برایت فیوز می پراند. خوبی اینترنت در این است که هم فال و هم تماشاست. سرعت اینترنت بقدری پایین است که سر به گریبان برده و در تخیلاتت ، خط اینترنتی را یک باند یا جاده ای فرض می کنی که نیم تا دو متر پهنا دارد . این باند به گونه ای تعبیه شده که در طول مسیر از بیت حضرت هم عبور می کند ، این باند در محل بیت دریچه ای دارد که این امکان را برای حضرت ایجاد می کند که هر از گاهی سر اندر باند کرده و چیزهای که اینور آنور می شود را نگاه کند. و در مواقع خاص مثل امروز حضرت با توجه به پهنای باند به یک نفر می گوید که از راه دریچه برود داخل باند و روند رد و بدل شدن فایلها را مسدود یا کُند کند. حالا اگر پهنای باند نیم متر باشد یک حداد می تواند از پس کار بر بیاید . ولی اگر مثلآ دو متر باشد نیاز به حداقل چهار حداد یا یک فیروز آبادی خواهد بود. خلاصه داستان هر چه که باشد لعنت به اینترنت گازوئیلی! بعد یک فحش ناموسی به حضرت ایشان می دهی که هر چه می کشیم از او و امثال اوست.
****
یاد حرف رفیقت می افتی ، که چند روز پیش بهت گفته بود: جدیدآ خیلی بی ادب شده ای!
من: بله
صدا: کجایی؟
صدای رامین است.
من: سلام
رامین: زهرمار!
من:چی شده؟
رامین: چرا گوشیتو جواب نمی دی؟
من: خواب موندم ، دیشب تا دیر وقت بیدار بودم ، شرمنده!
رامین:سریع بلند شو بیا!
من: ساناز اومده؟! ... تلفن را قطع کرده بود.
به زحمت می توانم عقربهء ساعت دیواری را ببینم ... ساعت ده و نیم صبح است.
وای خدای من! سریع از جای خود می جهم. جلوی آینه خود را برانداز میکنم، قیافه ام از همیشه داغان تر نشان می دهد. خصوصآ با این ته ریش چند روزه، لامصب از قارچ هم سریعتر سبز می شود. بی درنگ باید خود را به دانشگاه می رساندم ، ولی تصور اینکه بدون اصلاح صورت و دوش گرفتن به اینچنین قرار مهمی بروم ، غیرممکن به نظر می رسید. سریع سراغ اقدامات اصلاحی ، بهداشتی میروم ایرادش وقت گیر بودنش است ، منتها چاره ای نیست.
بعد از نیم ساعت به طرف دانشگاه راه می افتم.
در طول مسیر فکر می کنم ، کاش مجالی بود می توانستم یک شاخه گل هم بخرم.
***
از در ورودی که وارد می شوم مرا می بیند ، با قدمهای تند به من نزدیک می شود.
رامین: تف به ذاتت! چرا اینقدر دیر کردی؟
من بدون توجه به حرفهایش نگرانی ام را بیان می کنم: نتونستم گل بخرم ، اشکال که نداره؟
رامین: مزه نریز! بریم؟! دیر میشه ها!
به نظرم خیلی هم بدوبیراه نمی گوید ؛برای جلسهء اول که از این کارها نمی کنند!
من: کجاست آلان؟
رامین: کی؟! مُقدّم؟
من: گور بابای مقدم ، ساناز دیگه!
رامین:من چه می دونم!
من: گرفتی مارو، مگه باهاش صحبت نکردی؟
رامین:نه!
با عصبانیت می گویم: احمق، مگه قرار نبود باهاش صحبت کنی؟
رامین: چرا، ولی امروز چند شنبه ست؟
با تردید جواب می دهم: دوشنبه ست دیگه!
رامین: خاک تو سرت ، شنبه ست.
من که احساس آلت خوردگی می کنم ،می پرسم: پس برای چی زنگ زدی بیام؟
رامین که موضوع را فهمیده و نمی خواهد بیش از این عصبانی شوم، به آرامی جواب می دهد :مگه قرار نبود امروز بریم پیش مقدم؟
من: مقدم برای چی؟
رامین: در مورد کانون فیلم.
سیگاری روشن می کنم و بدون خداحافظی از دانشگاه بیرون می روم. خیلی دور نشده ام که بلند می گویم: دوشنبه می بینمت!
این جمله بیش از هر چیزی جنبهء آشتی جویانه دارد. نمی دانم آنجا بود یا نه، ولی ترجیح می دهم جمله ام را شنیده باشد.
سردار اسلام و همراهانش که ماموریت مهمی به آنان محول شده بود بی درنگ براه افتادند .
_شمشیرهای خود را بیاورید
وقتی شمشیرها را به دقت نگریست پاسخ داد:
_این او را کشته است که نشان استخوان را در آن می بینم.
--------------------------------------------------------------
ای علــــــــــــــی عابدینی، ای بچه محل صمیمی/استاد من/آقای من/چرا باز غیبت زد؟/ ... /وقتی پیدات شد و برگشتی خونه/مونس ت تنهایی بود و انتظار/آخ که چه زجری تو کشیدی علی جون/تو همون تنهایی هات بود که به راهت رسیدی/به لائوتسه به بودات/به علی و حلاجت/به حافظت ...
و تو که هیچ وقت، علی عابدینی نداشته ای ، کارت سختر خواهد بود ، علی عابدینی بودن آسان نیست!
گفتم از خسرو و بهانه، مثلآ همین خسرو می تواند بهانهء خوبی باشد ، اینکه روزی هامون بود و دیگر نیست ، روزی رضای دوست داشتنی خانهء سبز بود و آخ که چقدر این سریال سبز را دوست داشتی !
و توی دلت میخوانی:
من درختي استوارم
در زمستان هم بهارم
از خدايم هديه دارم
چشمه ام پاکم زلالم
...
_"ای مردم عراق سه چیز مرا نسبت به شما بی علاقه کرد : اینکه پدرم را کشتید و به خودم ضربه زدید و اثاثم را غارت کردید"
_میدانی جنگ نمی خواهم .
حاکم که خرسندی خود را از گفتهء میهمان پنهان نکرده بود ، با رضایت پاسخ داد: "بله ، بله" و ادامه داد: "بگو ، چه می شود کرد؟"
_امیدوارم راهی برای معامله وجود داشته باشد!
حاکم که گویی منتظر شنیدن چنین جمله ای بود با قاطیعت جواب داد: "حتمآ ، بگو چه خواسته ای داری؟"
میهمان که با اتفاقات پیش امده ، خود را در موضع ضعف می دید ، هیچ نمی خواست حاکم را با زیاده طلبی ناامید کند . بنابراین سعی کرد جواب معقولی بدهد: "پنج هزار هزار از بیت المال ، خراج داربگرد از من باشد و دیگر آنکه خطباء به پدرم ناسزا نگویند "
حاکم با متانت جواب داد: "دو خواستهء نخستینت را می پذیرم ، ولی خواستهء سومت جای بحث دارد!"
_منظورت چیست؟
_شرط سومت را با کمی تغییر قبول خواهم کرد !
_تغییر؟!
_بله، به خطباء خواهم گفت در حضور تو ناسزای علی نگویند.
میهمان به آیندهء خود و خانواده اش و به مردم عراق فکر کرد و به اینکه به هیچ عنوان طالب جنگ نبود ، پس از درنگی کوتاه با تردید جواب داد: "می پذیرم".
_ترا به خدا ، این کار را نکن !
_ساکت باش ، من بهتر می دانم یاتو؟!
_ ايشان به بشریت آموخت که آنچه مهم است عمل به تکليف است!.
سالک می بایست به هر ترتیب ممکن خود را به نزدیکترین خودسر تحمیل نماید . هر چند آنگونه که می دانید این مهم خیلی دشوار نیست مخصوصآ برای روزنامه نگاران و چهره های شاخص عالم سیاست . آخر می دانید برخی اقشار و افراد در این مورد خاص امتیازات ویژه ای وجود دارد ، احتیاجی نیست آنها به مانند مردم عادی در خیابانها دنبال رآی خود باشند یا لباسشان رگه هایی از رنگ سبز داشته باشد ، کافیست مانند گذشته کار خود را ادامه دهند با این توضیح که از آقا و ذوب شدگان حمایت نکنند. آنوقت است که وقتی در خانه و کانون گرم خانواده سیر می کنند ، می آیند و می برند. برای مردم عادی ، علاوه بر روشهایی که معمول بوده و اطلاع دارید دو راه حل دیگر پیشنهاد می شود : 1-وقتی در جایی دوستان یونیفرم دار دارند با هدایت کن پلاستیکی و گاز عاشورایی شما را به راه راست هدایت می کنند ، می توانید دو انگشت خود را به شکل عدد هفت و به علامت پیروزی بالا ببرید (دو انگشت میانی و نشانه را هم زمان و به شکل درست نشان دهید ، توجه داشته باشید در صورت عدم رعایت موازین هیچ تضمینی وجود ندارد که دوست یونیفرم دار منظورتان را آنگونه که می خواهید درک کند!) 2- فرض کنید یکی از برادران خودسر برود تو نخ ارشاد شما ، به مانند یک رزمی کار در مقابل او گارد بگیرید ، برای تاثیر بیشتر می توانید صدای بروس لی در بیاورید و مانند یک شوالیه او را به مبارزه دعوت کنید. ( دقت کنید در این مورد خاص خطر مرگ وجود دارد !)
راستی یادم رفت بگویم ، این مرحله اهمیت فوق العاده ای دارد ، به این معنا که میزان تلاش و استقامت شما در این مرحله جایگاه شما در مراحل بعدی را تعیین خواهد کرد . بنابراین تمام تلاشتان را به کار ببندید!
از بدو ورود به ضیافت گاه، پذیرایی در خور توجهی از سالک صورت می گیرد . در این مرحله معنویتی که آن مکان مقدس را عطر آگین کرده باعث می شود هر چه بیشتر قدر زندگی را بدانید ، مثلآ به روزهایی فکر کنید که به دور از هر هیاهویی در جایی "لب بامی، سر کوهی، دل صحرایی" با یک پاکت سیگار روز را به شب می رساندید. در این موقعیت شما لازم نیست کار خاصی انجام دهید ، در واقع شما کار خود را کرده اید . اینک نوبت خودسر است که کار خود را نیک می داند !
بعد از روزها و هفته ها بی خبری در حالی که حرفهای جدید و شگفت آوری برای گفتن دارید ، در تلویزیون در برنامه ای با عنوان "اعترافات عوامل غرب" یا "دادگاه 100 تن از بازداشت شدگان اغتشاشات اخیر" یا مثلآ "اعترافات چند جاسوس ملعون خرابکار خائن" حاضر می شوید. همانطور که می دانید این عناوین اهمیت چندانی ندارند ، مهم اینست که آمده اید حرفهای جدیدی بزنید ، آمده اید تا ذوب شدگان در عزم خود راسخ تر باشند. واقعآ عالیست ! مخصوصآ وقتی صادقانه می گویی که قبل از سیر و سلوک مزخرف می گفتی . ممکن است آدم بعضی چیزها را فراموش کرده و یا به هر دلیلی به یاد نداشته باشد ولی در کوتاه زمان با همت والای برادران خودسر در می یابد که عامل غرب بوده ، با دشمنان انقلاب هم قسم بوده ، کوتاه سخن آنکه هر چه بخواهند می گوید.
ولی من متوجه نشدم ، یعنی جناب آخوند توضیح ندادند این امام معصوم بعد از آنکه دار و ندارشان را انفاق می کردند ، چگونه دوباره مال و منال درخور انفاق بهم می زدند؟! فکر می کنید این موضوع ارتباطی با سر گردنه داره؟!
_گفته های آخوند زیرک عینآ که نه ، ولی یک چیزی تو همین مایه ها بود!.
_گمان نکنید که صدا و سیما تماشا می کنم . خیر ، بنده صد سال سیاه ، قهوه ای ولی سبزش را بیشتر دوست دارم. البته ... خب آدمیزاد است دیگر ! ، ثانیآ آنگونه که می دانید نگاه برای یک بار حلال است ، گیر ندهید!
پ.ن: اینکه خودتان بفهمید جاسوسید یا نه ؟!، آسان نیست . بنابراین فرض را بر جاسوس بودن بگذارید تا روزی که با یک مشاوره ساده با اخوان اطلاعاتی و بازجویان زحمتکش به این مهم پی ببرید.
آقای خامنه ای به بهانهء این روزها می خواهم احساس و نظرم را در مورد شما بیان کنم
حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب!
اطلاعات اندک من در مورد گذشتهء شما مربوط می شود به شنیده ها و خوانده هایم. قسمتی از این اطلاعات مربوط می شود به سید علی خامنه ای ، از معدود آخوندهایی که به شعر ، موسیقی و هنر بها می داد (در حد متعارف اسلامی!)، با شاعران(واقعی) دیدار و گفتگو داشت و باصطلاح جزو آن دسته از آخوندهای روشنفکر(ببخشید به خاطر این تضاد!) محسوب می شد. تا اینکه سید علی خامنه ای یک شبه شد ایت الله و رهبر انقلاب . هستند کسانی که معتقدند سید علی خامنه ای شخصیتی منفعل و غیر مستقل دارد و در تمام این مدت یک تصمیم مستقل و مهم نگرفته است . شاید همین ویژگی شما بود که هاشمی را متقاعد ساخت تا با آن داستان سازی شما را در تخت رهبری بنشاند!
امان از قدرت که اگر مطلقه باشد هر انسانی را فاسد می کند ، خاصه اگر انسان ظرفیت این دارایی را نداشته باشد .سیر اتفاقات و حوداث ، پس از رهبریت شما به گونه ای بوده که شما ،اهل بیت ، نیروهای خودسر و بنگاه لجن پراکنی تان بیش از پیش تمامیت خواه و خودکامه شده اید. پس از حوداث 18 تیر سال 78 وقتی جمله ای در مورد پاره شدن عکستان گفتید پیش از همه خود به گریه افتادید! ، آنگاه باورم شد که جایگاهتان را فراموش کرده اید ، آنقدر خود را مقدس فرض کرده اید که وجود مسئله ای به این سادگی برایتان قابل هضم نیست. آقای خامنه ای یک نگاهی به خود بیندازید ، اگر بخواهید عادلانه قضاوت کنید (می دانم که نمی توانید!) آیا با یک دیکتاتور تمام عیار تفاوتی دارید ؟! مگر نه اینکه استبداد آسمانی شما به مراتب بدتر و ناجوانمردانه تر از استبداد زمینی ست؟! دایره خودی های شما به اندازه ای تنگ شده است که کسانی مثل هاشمی که از ارکان اصلی نظام است ، امروز بیرون از این دایره و جزء غیر خودی ها بشمار می رود.
آقای معظم له ، این اتفاقات فارق از هر نتیجه ای که داشته باشد ، مردم ایران دستاوردهای بزرگی کسب کرده اند ، اینکه وقتی حقشان پایمال شد ، با شجاعت و متانت مثال زدنی از حقوق خود دفاع کردند ، نشان دادند اشخاص و حکومت ها نباید توهم مقدس بودن داشته باشند ، مردمی که آگاهانه یا ناخودآگاه شما را به آن مقام رسانیدند ، نیک می توانند شما را به آن جایگاهی که بدان تعلق دارید (روضه خوانی) یا پایین تر باز گردانند.
وقتی عوامل حکومت شما اینگونه آشکارا خون جوانان ایران را می ریزد ، دیگر نه شما ، نه نظامتان و آن مترسک هایی که در دولت یا خیابانها گماشته اید ، هیچ آبرویی نه در ایران و نه هر جایی که انسانی زندگی می کند ندارید! . در صحبت هایتان به شیوهء آخوندی از تن ناقص و ته ماندهء آبروی خود سخن راندید ، می خواهم بی پرده و صریح بگویم ، چیزی که برای من و امثال من مهم و البته نگران کننده ست ، نه تن ناقص ات که روان و ذهن بیمار و ناقصی ست که داری ، اگر در گذشته ته ماندهء آبرویی داشتی ، امروز هیچ نداری . همه قساوت است و سنگدلی ، همه اختلاق است و افتراء . اقای خامنه ای عمری از شما گذشته ، خبرهایی که می رسد حاکی از آن است خیلی حال مساعدی ندارید ، هنوز هم دی نیست ، از مسیر خود باز گردید ، حق مردم را بازگردانید و گرنه تاریخ بی پرده در مورد جنایات و خیانت های شما قضاوت خواهد کرد . هر چند می دانم دیکتاتور ها فقط چیزهایی را که می خواهند می شنوند.
قلم - میرحسین موسوی ضمن تسلیت
شهادت جمعی از هموطنان در حوادث روز شنبه، این سوال را مطرح کرد که آیا مردمی
انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی
بیرون آوردند باید مورد ضرب وجرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟
معتقدی که از گفت و گوی چند دقیقه ای با یک شخص سنی مذهب اکراه دارد چه برسد به کافر (اگر چه او نیز انسان است!) . پیرزن ، جوان و هویت طلبی که کاندیداهای مورد نظرشان را به صرف سید بودن ، آخوند نبودن! و ترک زبان بودن انتخاب می کنند، گمان نمی کنم کمترین شناختی از شخصیت ، دیدگاه و توانمندیهای کاندیداها داشته باشند. وفادارانی! که با گذشت سی سال از عمر کم ثمر این نظام هنوز فکر می کنند اگر در جای عقبگرد داشته ایم ، یا آهنگ توسعهء کشور کند بوده دلیلش اینست که ما از آرمانهای انقلاب و تعالیم اسلام فاصله گرفته ایم!. و باز بگویم ؟! ...
البته اینان همهء آنهایی نیستند که من می شناسم ولی نکته ای که میخواهم بگویم اینست ، که در بین ما بدون تعارف ، عوام بسیار وجود دارد ، همین حرفهای احمدی نژاد (که وجود این آدم مایهء شرمندگیست) شوربختانه مخاطبان بسیار دارد ، چه خوشمان بیاید چه نه!.
البته نمی دانم شما کجا زندگی می کنید؟!
با این مقدمه من معتقدم ، امروز برای ما (مردم ایران) خیلی زود است که صاحب دمکراسی و جامعه مدنی تمام عیار باشیم چرا که بسیاری (اغراق نمی کنم) از ما هنوز آمادگی و ظرفیت تحمل و قبول یک شرایط دمکراتیک را نداریم ، معتقدم در حکومت های دمکراتیک اگر توده مردم از فضای دمکراتیزه شدن حکومت دور باشند و این روند بدرستی برای آنان هضم نشود ، بی گمان توفیق چندانی نخواهند داشت. و طبیعتآ اعتقاد چندانی به دمکراسی از بالا به پایین ندارم . در مقابل فکر می کنم حکومتی می تواند پایه های دمکراسی نیرومندی داشته باشد که روند دمکراتیزه شدن توسط مردم ، گام به گام و به مرور به بالا(حکومت) تحمیل شود . (کوتاه سخن آنکه مردم با آگاهیهایی که بدست می آورند در درجه نخست خود و در درجهء دوم حکومت را مجاب و یا مجبور به تغییر میکنند)
درست است که خاتمی به بسیاری از وعده های خود عمل نکرد ، از پتانسیل موجود برای احقاق حق مردم استفاده نکرد ، ولی امروز بیش از آنکه خاتمی را مقصر بدانم ، این را اشتباه و یا کم تجربگی خودمان می دانم که گمان می کردیم ، تنها و تنها با آمدن خاتمی بساط ولایت فقیه برچیده می شود یا مثلآ نظام دچار دگرگونی های فراوان می شود ، معجزه ای در راه نبود این ما بودیم که به اشتباه از خاتمی انتظار معجزه داشتیم . اگرچه خاتمی در برخی مواقع به دلایلی شجاعت لازم را کردار و گفتارش نداشت ، ولی معتقدم در بسیاری از مواقع به کارهایی که انجام می داد و یا به حرفهایی که می زد اعتقاد کامل داشت، و چرا ما فکر می کردیم که فشار از بالاست (رهبری) که مانع تحقق خواستهایمان می شود ، تازه امروز می فهمم که خاتمی که من می شناختم بسیار متفاوت از خاتمی واقعیست!
باری ، اینبار واقع بینانه تر به مسائل نگاه می کنم ، می دانم جایگاه موسوی کجاست ، اختیارات موسوی چیست ، چه دیدگاههایی دارد و می بایست چه انتظاراتی از موسوی که خود را فرزند خمینی می داند داشته باشم!.
عزیزترین هم باشی بالاخره یک روزی صدایشان در می آید ، نمی دانم می دانی یا نه ، نوع ما شدیدآ مقید به زندگی و قوانین اجتماعی اند ، و شوربختانه در این بین فرد گرائی هیچ جایگاهی ندارد . این بود که مستقیم و غیر مستقیم می گفتند : "کار کن تا کاهل نشوی و رزق از خدا دان تا کافر نشوی" .
چون از حقوق خود آگاه بودم و خود را به مانند هر جاندار دیگری آزاد می دیدم ، و چون خود را از دید قبیله سخت کاهل و کافر یافتم بهتر دیدم بسان رهنوردانی که اخوان ثالث می گوید ، کوله باری بر پشت برداشته و ترک دیار و طایفه و قبیله کنم . صبح روز دوشنبه بود ، بی آنکه کسی متوجه من باشد از خانه بیرون زده و به سمت سرزمین های کمتر شناخته برای شما و ناشناخته برای ما حرکت کردم. هنوز چند مایلی دورتر نشده بودم که فکر کردم ترک خانواده ، دوستان و وطن و حتی آنانی که دوستشان ندارم ولی به نوعی به وجودشان عادت کرده ام چقدر سخت است. غرق در این افکار و وسوسه بازگشت بودم که صدا و جمله ای آشنا تمام توجهم را متوجه خود ساخت ، " تنها خوشحالی من این است که در نهایت حریت زندگی می کنم "
خودش بود ، خر باشعور و فهمیده ای که روزی روزگاری داستانش را خوانده بودم. به یاد آوردم که او را در ذهنم سکنی داده بودم تا با آرامش و آسایش بچرد و آنگونه که می خواهد بیاندیشد. این عبارت به تنهایی عاملی بود که نه تنها دیگر به بازگشت فکر نکنم بلکه مصمم تر و با اشتیاق بیشتر به راهم ادامه دهم.
بعد از چند روز راه رفتن به مزرعه ای رسیدم ، از این موضوع بسیار خوشحال بودم مخصوصآ وقتی فکر می کردم نسبت مزرعه به گندم مانند اوربیتال است به الکترون و طبیعتآ احتمال یافتن گندم در مزرعه بیش از جاهای دیگر است. در چند روزی که در راه بودم هیچ گندمی برای تناول پیدا نکرده بودم ، نه اینکه گرسنه بمانم نه ، ولی خوراکی هایی که مصرف می کردم ، خیلی با سیستم گوارش بدنم(اگر داشته باشم!) جور نبود . برای همین دور از جان شما گاه و بیگاه دچار اسهال و لینت شکم شده و موجبات ناراحتی و رنجش جانوران در مسیر راهم را ناخواسته فراهم کرده بودم . "بخشایش و ترحم بس نیکو است خاص بر این بی زبانان"
فکر می کنم با این توضیح خوب درک کنید که رسیدن به یک مزرعه چقدر می توانست برای من اهمیت داشته باشد . باری، تازه فردای آنروز بود که متوجه شدم مزرعه متعلق به پیر مردی ست مهربان. این موضوع را زمانی متوجه شدم که درست یک روز تمام در مزرعه گشتم و تا حد توان از نعمات موجود از جمله گندم بهره ها بردم وقتی برای نوشیدن آب به کنار نهر رفتم ، پیر مردی را دیدم که ناملایمات زندگی، چین و چروکهای فراوانی بر صورتش نگاشته بود . قیافه پیر مرد در نگاه اول بسیار خشن می نمود. ولی منی که شرایطی شبیه شرایط زندگی پیر مرد را تجربه کرده بودم ، نیک می دانستم که همهء اینها ظاهر قضیه ست به همین خاطر بدون اینکه ترسی به دل راه دهم به او نزدیک شدم . راستی یادم رفت که بگویم او تنها نبود ، کنار دستش جوانی نشسته بود که گمان می کنم دانشجو بود ، از کجا می دانم؟! خیلی ساده ست ، من هیچ وقت نه دانشجو و نه جوانی با آن شکل و هیبت دیده بودم . بنابراین خیلی ساده بود که حدس بزنم این جوان باید دانشجو باشد!.
نزدیک تر که رفتم متوجه شدم در مورد وضعیت کشور و انتخابات ریاست جمهوری صحبت می کنند ، تمامی جزئیات گفت و شنود را به خاطر ندارم ولی خوب به خاطر دارم وقتی دختر جوان از پیر مرد پرسید : "چرا مردمان قابل را در امور دولت دخالت نمی دهد و اشخاص بی سرو پا و مجهول الحال را مدیر ادارات می نماید ؟"
پاسخ داد: " او صدارت را به جهت شخص خود می کند ، نه برای دولت . خود خواهست نه دولت خواه . چون در خود آن لیاقت و استعداد را نمی بیند که از روی استحقاق به مقام منیع صدارت نایل گردد ، صدارت را تنزل داده با وضع پست خود برابر می نماید . اشخاص بزرگ عاقل را اگر شریک خود سازد و دخالت دهد ، کم خردی و نادانی خودش ظاهر می شود . پس اشخاص پست ناقابل را بر سر کارها می گذارد تا خود بر آن ها تفوق داشته باشد."
پیام تسلیت شما به مناسبت شهادت! زائران حسینی را خوانده ، و به حق متآثر شدم . در قسمتی از پیامتان گفته اید :
"متهم اصلي در اين جنايت و نظائر آن، نيروهاي امنيتي و نظامي آمريکايند که به بهانه ي مقابله با تروريسم، کشوري اسلامي را ستمگرانه اشغال کرده و دهها هزار انسان را در آن به خاک و خون کشيده و روز بروز ناامني را در آن افزايش داده اند. رشد علفهاي هرزه و زهرآگين تروريسم در عراق، بي گمان در سياهه ي جنايات امريکا نوشته مي شود و دستگاههاي اطلاعاتي امريکايي و اسرائيلي نخستين متهمان آنند."
رسانه های غربی در طی دو سال گذشته بارها گزارش داده اند "افرادی مرتبط با سپاه قدس به اتهام وارد کردن تسحیلات نظامی از ایران به عراق دستگیر شده اند" ای غربی های بی پدر شما چه فکر کرده اید ؟! ای پست فطرت ها ، ظهور آقا نزدیک است ایمان بیاورید ! اگر نیاورید آقا که آمد می گویم چوب در ماتحت تان کند (آنهم بصورت عمودی!).
ثانیآ گمان مکنید که سلاح چیز مخربیست ، بنده تا آنجایی که اطلاع دارم برخی مواقع استفاده از تسلیحات هم می تواند در بازسازی و بهبود شرایط کاربرد داشته باشد! (بالاخره قبل از ساختن برج باید زمین رو مسطح کرد)
رهبرم ، آقاجان ! یک اعترافی بکنم ، وقتی از تروریسم حرف می زنید ، نمی دانم چرا نام سازمانهای برادر "حماس و حزب الله" در کنار گروههای تروریستی در ذهنم نقش می بندد. وقتی از روسیاهانی که دستشان به خون مظلومان آغشته شده صحبت می کنید ، نا خود آگاه یاد کشته شدگان سال 67 می افتم، به یاد می آورم که همین چند وقت پیش بعد از اینکه دادگاه لاهه عمر البشیر را به جرم جنایت علیه بشریت محکوم کرد ، شما جناب لاریجانی را به نشانهء حمایت از عمر البشیر به سودان فرستادید ( آقا، منظور دیگری داشتید؟!) البته قول می دهم ، جوری خودم را تنبیه کنم که دیگر این فکر های کابوس وار به ذهنم خطور نکند (برای شروع چه پیشنهاد می کنید؟!)
یک ماجرایی براتان تعریف کنم ، همین امروز یکی از دوستان می گفت "مسئولیت جان زائران باید برعهده مسئول کاروان و در حالت کلی بر عهده مسئولان حکومت است که مسئولیت اعزام و اجازهء خروج را داده اند." البته آقا جان خیالتان راحت باشد ، آنچنان مشتی بر دهان گشادش زدم که فکر نمی کنم بعد از این جمله ای جز "جانم فدای رهبر" از دهانشان خارج شود.

این قورباغه در طول تاریخ فراز و نشیب بسیار داشته ، گاهی منفور و گاه قابل درک و حتی اندکی دوست داشتنی می شد. مثلآ همین چند دههء پیش در ردای یک میهن پرست ، از زبان محمد رضا پهلوی در ستایش ایران زمین به افراط رفته و از ایران به عنوان یک ابر قدرت یاد می کند .
دیر زمانی بود که این قورباغهء پیر دهن گشاد مجال مناسبی برای عرض اندام نیافته بود، ولی امروز به لطف مابعدالطبیعه بسان نوباوگان امروزین پوشاک شیک بر تن کرده و در همهء عرصه ها حضور فعالی دارد. یک روز در قامت محمد مایلی کهن از تاریکخانهء ذهنش واژگانی خاک گرفته با محتوای لمپنیسم در قالب بیانیه برای جامعه به ارمغان می آورد و روز دیگر در هیبت محمود احمدی نژاد در اجلاس ضد نژاد پرستی در ژنو با وقاحت تمام فرمایشات نژاد پرستانه بلغور می کند.
اگر این قورباغه پیشتر فقط لاف می زد ، امروز قمه می کشد ، زنجیر پاره می کند، خشتک جر می دهد و پرچم سه رنگ الله نشان می سازد ، تا یار کی خواهد و کی تواند که قورتش دهد!
تشنگان قدرت فراموش می کنند که بعد از هر بَگو ، بَگویی ، یک بوگو ، بوگویی هم وجود دارد! 
نمی دانم این کاستی را به هفت طبقه بودن آسمان و درازی راه ، و به طبع آن خسته شدن چاپارها نسبت بدهیم ، یا به سیستم بوروکراسی ، تا آنجاکه بارگاه الله نیز از آن بی نیاز نبوده.
نتیجه هرچه باشد ، این ایراد به قوت خود باقیست که چرا بعد از گذشت چندین ماه از مراسم دعای باران! ، خواست هایمان امروز باید رنگ عمل به خود ببیند ؟!
باری، با این تجربه ای که بدست آوردیم اگر داستان به همین منوال باشد ، گمان می کنم اگر آقایان معمم اوایل پاییز یا حتی اواسط تابستان اقدام به اجرای مراسم دعای باران بکنند! ، بارندگی را در زمان مناسب و دلخواه داشته باشیم .
_ فکر نمی کنم ! به قول معروف رابطهء ما رابطهء گرگ و میشه.
_ این چه حرفیه؟! کدوم خری اینو گفته ؟!
_ (با حالتی شکّه شده) آقا!
در اتاق باز شده و با عجله بیرون آمد. و به سمت در خروجی حرکت کرد ، هنوز از خانه خارج نشده بود که خدمتکار از پشت سر در حالی که کاسهء سوپی در دست داشت ، ملتمسانه گفت : آقا!.
پدر دست پسرش را محکم گرفته و با احتیاط از عرض خیابان عبور کردند ، چند قدمی بیشتر نرفته بودند که پسرک گفت: آقا! و به دوچرخهء پشت شیشهء مغازه اشاره کرد.
مهدی: چند؟!
_دو
_ننوشتم
_چهار چی؟
_(به علامت تآیید سرش را تکان می دهد)
_برگتو بده
_نه، نشون می دم بنویس!
مهران : آه، ساکت به آقا می گما!
محسن: خفه ، بزمچه
_می تونی بنویسی؟
_یه خورده بالاتر بگیر !
مهران : آقا اجازه!
دختر و پسر جوانی به او نزدیک می شوند ، آرام می گوید : مادر این زندگیو ... (پک دیگری می زند) .
دختر و پسر جوان از کنار نیمکت عبور می کنند. چند متری دورتر نشده اند که کیف پول پسر از جیبش به زمین می افتد .
لحظه ای درنگ میکند و بالاخره می گوید : آقا پسر ، کیف پولت!
_تارکوفسکی
_شنیدی چی می گفت؟!
_مردتیکه ، نمی دونم مردمو چی فرض کرده ؟!
_حقمونه ، ندیدی مثل گوسفند هر چی می گه نوشخوار می کنن.
_(با حالتی آهنگین) ملت تو ما شدیم کوروش والا
_ موجودی که بر بدن گوسفند چسبد و خون خورد ، سه حرفیه؟
_ آقا!
همین داستان معاد(خصوصآ نوع وحشتناک آن که بهشت و دوزخ را با جزئیات ترسیم می کنند) پاره ای از مواقع بواسطهء تعاریفی که نمایندگان خداوند! در مورد جهان بعد از مرگ عرضه می کنند ، علیرغم خواستمان به خاطر ترسی که از عواقب کارمان داریم ، از خواست های شخصی صرف نظر می کنیم.
باری آن موقع ها که سنگ اسلام را به سینه می زدم، آنگونه که باید الله و اهالی مدینه را نمی شناختم . به هر حال خدایی که من بدان اعتقاد داشتم نه 180 درجه بلکه چیزی در حدود 90 درجه (فعلآ این را داشته باشید ، هر زمان نقاله! داشتم دقیق ترش را خدمتتان عرض خواهم کرد) با الله ای که من الان می شناسم فرق داشت . با این مقدمه ، می خواهم بگویم به خاطر ترس بعد از قبر بود که الله (یا نمایندگان الله) زین بر پشتم نهاده و از من و اعتقاداتم سواری می گرفتند. بعد از آنکه عطای الله را به لقایش بخشیدم زندگی از جهاتی به مذاق مان شیرین تر شد. فکر می کنم بعد از آن موضوع آزادتر شدم، دیگر مجبور نبودم فعلی را که به نظرم نه عقلانی بود و نه اخلاقی ، صرفآ به خاطر اینکه الله میخواست انجام دهم. دیگر مایل نبودم در برابر تفکراتم در هیچ زمینه ای مانع ایجاد کنم که نکند الله ناراحت شده و چند سالی بیشتر بسوزاندم! دیگر ...
کوتاه سخن آنکه در برابر {الله ،حوری، جوی شیر و عسل و محشور شدن با انبیاء} ، {انسانیت ، هنر ، "س.ک.س و شراب " و زندگی } را انتخاب کردم.
به قول خیام:
گویند کسان بهشت با حور خوش است من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
نمی دانم خدایی وجود دارد یا نه ، ولی اگر وجود داشته باشد ، با گاندی بسیار موافق خواهم بود که می گوید: "حقیقت خداست".
_ "همین طور است."
.
.
.
_اگه دوسم داری ، فراموشم کن!
_ ... (با چشمانی اشک بار) چی می گی؟! ، مگه میشه؟!
.
.
.
_ " و خاطرت که تسلا پیدا کرد (خب، بالاخره آدمی زاد یک جوری تسلا پیدا می کند دیگر) از آشنایی با من خوشحال می شوی ، دوست همیشگی من باقی می مانی ... "
.
.
.
تقریبآ مطمئن بود که این مطلب را نخواهد خواند ، اصلآ این موضوع چه اهمیتی داشت؟! برای خودش نوشته بود! ، "واسه خاطر رنگ گندم"
هر چند ترکیب اولیه تیم ملی نشان از بزدلی و ترس دائی داشت اما حضور یکصد هزار هواخواه ایرانی و نبوغ و قابلیت های فردی برخی بازیکنان شرایط را برای پیروزی مهیا و آماده کرده بود ، تا اینکه چهره بدگل و زشت آقا آرادانی را تصویر بردار پخش تلویزیونی نشان داد ، با صحبتهایی که قبلآ از ابراهیم نبوی در خصوص نحس و بداختر بودن احمدی نژاد خوانده بودم ، و چون مطالب سید نبوی برای من حکم یونجه را دارد برای گاو (دور از جان گاو!) ، با دیدن آن یوسف ثانی به قارداشیم ( همانند من غرق در تماشای بازی بود ) گفتم : می بازیم ، این خط این نشان ، و باختیم .
آخه دیکتاتور ، برای تبلیغات الزامآ باید بلندشی بری استادیوم ، اِی زیر گِل بری ، اِی نیسان بزنه بهت ، اِی که دیگه قیافه و وجود عوام فریبت رو نبینیم.
نکته جالب حرفهای دائی بود بعد از بازی ، در قسمتی از صحبت هایش گفته بود " در فوتبال همیشه نمی توان پیروز بود " ! ، یکی نبوده به این مرتیکه بگه ، پنج بازی سه مساوی ، یک باخت و یک پیروزی ، معنای همیشه پیروز بودن را نیز در این رژیم پربرکت دانستیم.
از BBC شنیدم بعد از اینکه دائی از دستور به استعفاء! امتنا کرده او را برکنار کردند ، البته همانطور که بارها گفته شده ، تکرار می کنم که مشکل فوتبال یا در حالت کلی ورزش ما ، دائی ، یا شخص دیگر یا فلان رئیس فدراسیون نیست ، مشکل سیستم موجود در ورزش است ، مشکل دخالتهای گاه و بیگاه سران حکومت و سیاسیون و حتی روحانیون در ورزش ست ، مشکل سیستم ولایت فقیهی حاکم بر جامعه ست، هر چند اگر رژیم پربرکت استیلاءی کثیفش را از ورزش بردارد با این امکانات و شرایط هم ورزش شرایط خیلی بهتری را تجربه می کند.
نکته آخر اینکه تیمی که با جادو ، خواندن دعا (خصوصآ ابو حمزهء ثمالی) استدعاءی کمک از امام زمان ، جعفر صادق و ابالفضل و دیگر دوستان (شکر خدا کم هم نیستند!) بسته بشود ، نتیجه ای بهتر از این نمی تواند بگیرد. ثانیآ اگر قرار به کمک کردن الله و دوستان مدینه باشد ، طبیعیست که به سعودی ها کمک کنند ، به هر حال خودی هستن ، مغز خر که نخوردن !
کوتاه سخن آنکه خانه از پای بست ویران است.
ماشینهایی که در طول شبانه روز می بینیم چه داستانهایی برای تعریف کردن دارند ؟ یا قبل از ضربه زدن به توپ می دانیم او خود ، بازی کردن را دوست دارد یا نه؟ آیا هیچ به شانس بد یک سطل آشغال (که هم از پسربچه دبستانی می خورد هم از کارگر شهرداری) توجه کرده اید؟
بعضی هایشان علی رغم شکل و نام مشابه خصوصیات و شخصیتهای متفاوتی دارند ، مثلآ همین دو نوع پیچ

بر خلاف مشابهت های ظاهری ، شخصیت های کاملآ متفاوتی دارند .
اولی(سمت راستی) که پیچ خودکار لقب دارد ، شخصیت ست که به زور می توان او را وادار به کاری کرد ، شدیدآ تحت تاثیر نیروهای خارجی قرار می گیرد . از خود رآی و نظر مستقلی ندارد و کوتاه سخن آنکه موجود Original نیست.
دومی ، نظر و رآی مستقلی دارد ، هیچ زور و فشار خارجی را بر نمی تابد و اگر شرایط دلخواه و مطلوب او باشد ، بدون اینکه فشار خارجی لازم باشد ، براحتی و مشتاقانه پیچ می خورد !.
شما پیچتان را به کدام یک از اینها نزدیکتر می بینید؟!
خاصه اینکه برخی ها ته ته دلشان چندان هم دلخوشی از نوع من ندارند ، دنبال بهانه ای می گردند برای معدوم کردنمان از هستی.
نمی دانستم این عنجوج* (اسبم را می گویم!) میخواهد به سان همتایان صحرایی اش جفتک انداخته و بگریزد. اسب خوبیست ، تعریف از عنجوج نباشد پهلو بپهلوی رخش می زند ، ولی خب لا مذهب پاره ای مواقع از اینکارها هم می کند ، ولی خوب می شناسمش ، خیلی اهل غیبت نیست . اصولا از هر گونه فرومایگی بدورست . گیرم شخصیت top ای ندارد ، و موجود میان مایه ایست . (همینش را دوست دارم)
برایم خیلی شگفت آور خواهد بود ، بدانم چگونه این گاریشگا و آت وقتی که باهم و درکنار هم بوده اند در طی جریان تکامل تبدیل به یک چیز و آنهم آتو گاریشگا شده اند؟! باید جستجو کنم و ببینم آیا داروین در این مورد چیزی ثبت کرده یا نه ، بسیار خوشنود خواهم شد وقتی بدانم ، نه داروین و نه هیچ فضول دیگری! (البت داروین را دوست داریم!) به فرضیه مان تجاوز نکرده و هم چنان "بکر و دوشیزه" باشد. چرا که نه؟!
از زمانی که اسب چموش ما چموشی کرده و سوار را پیاده ، دیگر دل و دماغی برای بیرون رفتن نداریم ، رنج عزلت تحمل کرده و در گوشه گیری به سر می برم.
در مدتی که خانه نشین شده ایم ، مجال مناسبی یافته ایم برای کتاب خوانی . چند روزی ست کتابی آغازیده ایم از فیلسوف اجنبی ، بلاد کفر عجب تخمه هایی می پرورد (کارل ریموند پوپر را میگویم) . خوب فیلسوفی ست این اجنبی. هیچگاه فکر نکرده بودم ، افلاطون در نوشته هایش و به طور خاص در جمهوری از زبان سقراط بهین شهری که مد نظر دارد حکومتی تمام عیار توتالیتر باشد. خب دیگر ، فرق مورچه با یک فیلسوف می تواند همین باشد . البته تصور می کنم جمهوری افلاطون جزء اولین های فلسفی بود که خوانده ام (فکر می کنم قانع کننده باشد!).
آتو: آقا؟! ... آره خب ، اینجام دیگه ... مگه منتظرم بودی ، من شمارو می شناسم!؟
مرد آرادانی: آقا منتظرت بودم ، همه فکر می کنن دیوونه شدم ، ولی خودشون دیوونه ان . آقا میخوام یه بار دیگه رئیس جمهور بشم!
آتوگاریشگا با خود میگوید: بیچاره دیوانه اس، درست نیست به امان خدا ولش کنم (آخر بعضی خداها آدم را درسته قورت می دهند!)
آتو : اینجا نمون ، بیا بریم تا یه جایی برسونمت .
مرد: آقا کجا میریم ؟ میریم بهشت؟!
آتو: بهشت؟ (بلافاصله وضعیت او را به یاد می آورد ) آره آره ، همون جایی که تو میگی.
به خاطر اعتقادی که به حقوق حیوانات دارم ، اصلآ مایل نبودم فشار زیادی به جهت سوار کردن مرد آرادانی بر اسب وارد کنم . ولی چه می شود کرد ، بعضی وقتها به خاطر برخی مصلحتها مجبور می شویم علی رغم میل باطنی از این کارها بکنیم. مرد: مرد: آقا تند نرو ، می ترسم.
آتو : باشه (افسار را کشیده و اسب آرام تر می شود)
مرد: آقا اسب خیلی خوبه ، یه بار سوار این ماشینهای سیاه شده بودم ، خیلی قرتیه ! کاش می شد یه دونه اسب ببرم هیئت دولت . آقا یه دونه اسب برام میخری؟
آتو با خود میگوید : بیچاره ، فکر کنم از بیخ تخته نداره !
مرد: آقا شما بعدآ می خواید برگردید جمکران؟
آتو: جمکران کجاست؟! میخوام برگردم خونم.
مرد: آقا خونتُ عوض کردی ؟! کجاست خونه ات؟
آتو: نه عوض نکردم ... همین نزدیکیهاست.
مرد: آقا منو پیاده کن ، من بهشت نمی یام . میخوام همین جا بمونم !
آتو: اینجا بمونی که چی؟
مرد: میخوام نماز بخونم بعدش برای سلامتی شما دعا کنم.
وقتی دیدم از حرفهای مرد آرادانی چیزی متوجه نمی شوم ، ترجیح دادم قبل از اینکه اتفاقی بدی بیافتاد و خود را مسئول بدانم ، او را در آنجایی که میخواهد پیاده کرده و به طرف خانه حرکت کنم.
مرد: آقا دوباره برمیگردی؟
آتو: شاید، اگه لازم بدونم.
مرد: پس من همیشه برای ظهورت دعا می کنم.
آتو: ها؟! ... خواب دیدم!
...................................................................................................................................
اینقدر نگویید که این "احمدی نژاد و دوستان" آدم را عصبانی می کنند، یه خورده انصاف داشته باشید بابا (این بابا آن بابا نیست ، ما که طرفدار تساوی حقوق بین زن و مرد هستیم!) کجای دنیا می توانیم ، سیاسیون به این باحالی داشته باشیم. عزیزان من مگر ما هر اینه تلاشمان برای رسیدن به سعادت نیست ؟ مگر نه آنکه شخص سعادت مند در زندگی اش شاد و خوشحال بوده و البته راضی از زندگی.
خب پدر جان بیا راضی شو دیگه ، اِ چقدر لج میکنی بابا (این بابا همون باباست ، چون بحث در مورد پدرِ.)
واقعآ دستش درد نکند این احمدی نژاد ، با این دوستانش که خوب اکیپی بهم زده اند، هر کدامشان یک جور کمدی اند ! باور کنید با این صحبتها بسیار مایلم امام زمانشان را هم ببینم ، باید تحفه ای باشد این خورشید در پس ابر.
امید که( ! sit down comedy ) این دوستان در مدت ناچیزی که از دوران آقا احمدی نژاد مانده ، امت غمگین و همیشه گریان را مستفیذ گرداند.
به امید آن روز
اگه بپذیریم که ساختمان استخوانها و بافت در جانوران مختلف تفاوت چندانی با هم ندارد ، اعضای یک انسان مرده چه چیزی داره که بعد از مرگ و دفن اون بشه ازش یه مکان مقدس ساخت ، مگر نه اینکه وقتی برای انسانی احترام قائلیم ، بجهت تفکرات و کارهایی ست که کرده (برای مثال : اونایی که در جنگ ایران و عراق کشته شدند برای من قابل احترام اند برای اینکه از ایرانمون دفاع کردند )، حال وقتی شخصی با هر تفکری که داره ، در راهی که برای ما تحسین برانگیز و قابل احترامه ، کشته میشه ، کار اون فرد و از جان گذشتگی اش مهمه ، نه استخوانش .
وقتی بعد از گذشت سالها اگه در مناطق جنگی استخوانی پیدا بشه (یا پیدا بکنن!)، از کجا معلوم که این استخوان متعلق به یک ایرانی ست و نه عراقی یا از کجا معلوم استخوان یه جانور دیگری نباشد و در حالت کلی چه اهمیتی دارد که این استخوان متعلق به یک انسان آزادهء ایرانی ست که در راه دفاع از کشورش کشته شده یا استخون یک سگ که برحسب تصادف به هر دلیلی مرده باشه؟ کجای این استخوان مقدسه ؟ چه امتیازی بین استخوان یک سگ و استخوان من به عنوان یک انسان وجود داره ؟ امتیازی که انسان نسبت به یک حیوان دیگر و یا انسان دیگه داره نه به خاطر تفاوتهای بیولوژیکی (که در بسیاری از مواقع حیوانات دیگر اعضا و اندامهای پیچیده تر و کارآمد تری دارند) بلکه به سبب تفکرات و اندیشه های ناب و اصیلی ست که در جهت تحقق ارزشهای والای انسانی به کار گرفته می شود.
در رابطه با دفن شهدا در دانشگاه امیر کبیر
وقتی حکومتی علی رغم مخالفت دانشجویان با استفاده از زور برای مقاصد خاص حکومت بدین نحو عمل می کند ، با تمام دلایلی که برای انتقاد از این حرکت پوپولیستی دولت مهرورز (حوزوی یا قبرستانی کردن دانشگاهها ) وجود داشته و می توان بدان معترض بود ، میخواهم از زاویهء دیگری به این داستان نگاه کنم وقتی حکومتی جسارت اینچنین کار هایی را پیدا می کند ، نخست باید به خودمون نگاه کنیم و ببینیم چه چیزی در ما وجود دارد که عمال حکومت از چنین روشهایی برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند. ما اصولآ مردم قبر و استخوان پرستی بوده و هستیم .
حداقل در گسترهء طیف دین مبین اسلام ، این سنی های پتو به مانند این رافضی ها راه رفث با حوری را با زیارت قبور نواده گان ابو طالب گره نمی زنند!
نظر به این که انتخابات ریاست جمهوری دورهء دهم نزدیک است و تبلیغاتی که استکبار جهانخوار و فریب خوردگان علیه خدمتگزاران آغازیده اند. ضرورتآ مصاحبه ای با آقای محمود نه ، اون یکی انجام داده ایم ، امید که این گفتار بتواند موجبات رفع توهمات،شبهه و ایضآ توحش ملت را فراهم آورد . به امید آن روز
الهام: این وصله ها به ما نمی چسبد، "دولت احمدینژاد ،دولت پاکی است و در پاکی و مبارزه با فساد در همه عرصهها شهرت دارد".
ک.ح : ما که چیزی نگفتیم ، شما پاک بودن را "بری بودن از ویروس " تعریف می کنید؟
ال: میخواستی مچ ما را بگیری ! نخیر ، جور دیگری تعریف میکنیم.
ک.ح: پس بفرمایید این صحبتهایی که مطرح شده چیه؟
ال: بعضیها که ان شاالله بزودی اسامی اونها منتشر خواهد شد ، با طرح شایعات می خواهند چهرهء خدمتگزار ،پاکدست و عدالت محور دولت نهم را تخریب کنند ، کور شود هر آنکس که نتواند دید.
ک.ح : در جایی خواندم که شما در این خصوص گفته بودید "دولت معتقد است اگر یک ریال در جایی جابه جا شده، باید با قدرت و عدالت به این موضوع رسیدگی شود اما این صحبت ها استخوان لای زخم گذاشتن و حرف بدی است."
ال: ما همچین حرفی نزده ام
ک.ح : ای بابا خودم در سایت سر...
ال: خب، به فرض که گفته ایم که چی؟
ک.ح: پس شما اذعان دارید که زخمهایی وجود دارد ، و صحبت کردن در این مورد استخوان لای زخم گذاشتن تلقی شده و حرف بدی است؟
ال: ... گفتم که شایعه ست ، ما همچین مطلبی نگفته ایم. "اراده دولت در مبارزه با فساد در حدي است که رهبر معظم انقلاب از آن به عنوان يکي از ويژگيهاي بارز دولت نام بردند."
ک.ح: بعضی ها معتقدند با این صحبتها ، پای رهبر انقلاب هم به نوعی در این مسائل باز شده و دستشان (یادم نیست کدام؟) به این کثافت کاریها آلوده می شود؟
ال: ملعون داری به رهبر توهین می کنی؟
ک.ح: نخیر ، Life is Beautiful
ک.ح: آیا قبول دارید در جایی گفته اید "بر اساس قانون سهمی از درآمدهای نفت در اختیار شركت نفت قرار می گیرد و نباید تصور شود كه منظور از این برداشت این است كه كاركنان صدیق و پرتوان شركت نفت این مبلغ را به هدر می دهند بلكه این سهم برای تقویت زیر ساخت های نفت هزینه شده است ."
ال: قویآ
ک.ح: پس سخنان احمدی نژاد در مصاحبه تلویزیونی که گفت "دولت نمی تواند حتی یک ریال از این پول را برداشت کند" چگونه ارزیابی می کنید؟
ال: آقای احمدی نژاد چنین حرفی نزده است.
ک.ح: همگان مصاحبه ایشان از شبکهء یک سیما را دیدند.
ال: خب ، اگر اینطور است من صحبتهایی که از قول من در نشریات عنوان شده را ، تکذیب می کنم.
...
او گفت: "حال نوبت ایران است علایمی را که مبنی بر خواست این کشور برای رفتاری متفاوت است را از خود بروز دهد."
خبرگزاري انتخاب : بيبيسي در اينباره گزارش داد: ايران سيامين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي در اين كشور را جشن ميگيرد. راهپيمايي بزرگي به سمت مركز شهر تهران برنامهريزي شده بود و «محمود احمدينژاد»، رئيسجمهوري ايران در اين مراسم سخنراني كرد.
...
مردم علاوه بر جشن پيروزي انقلاب، با در دست داشتن تصاوير امام، رهبري و رئيسجمهور و سردادن فرياد الله اكبر و شعارهاي مرگ بر آمريكا و مرگ براسرائيل، در حال نمايش انزجار خود از استكبار جهاني و دشمنان مردم و انقلاب ايران هستند.
در كنار اقشار مختلف مردم ايران، شخصيتهاي مختلف سياسي، فرهنگي و تعداد قابل توجهي از مسئولان كشورمان نيز در راهپيمايي تهران بزرگ حضور يافتهاند.
..............................................................................................................
...
به گزارش انتخاب به نقل از فارس، سردار سرلشكر محمدعلي جعفري فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي صبح امروز دوسنبه در مراسم گردهمايي پنج هزار نفر از فرماندهان منتخب واحدها و پايگاههاي مقاوت بسيج تهران بزرگ، يادآوري و بررسي دستاوردهاي انقلاب را عامل ايجاد آمادگي و روحيه بخشي در نيروهاي انقلابي براي ادامه راه عنوان كرد و گفت: انقلاب اسلامي دستاوردهاي بزرگي در ابعاد مختلفي داشته است كه بزرگترين دستاورد آن در بعد سياسي، استقلال كامل جمهوري اسلامي و تاثيرات آن بر ملتهاي جهان است كه به فرموده مقام معظم رهبري انقلاب اسلامي توانسته است تغيير و تحولات زيادي در جغرافياي سياسي جهان ايجاد كند.
جعفري اظهار داشت: يكي از آرزوهاي ما در گذشته اين بود كه بتوانيم با حمايت ازملتهاي مستضعف در مقابل رژيم اشغالگر قدس بايستيم و امروز به بركت انقلاب اسلامي و بدون حضور فيزيكي ما در كنار برادران مسلمانمان در لبنان و فلسطين، ميبينيم كه اين مستضعفان با تمام توان در مقابل اين رژيم اشغالگر ميايستند و آن را شكست ميدهند كه اين به بركت تجربيات انقلاب اسلامي ايران و نصرت خداوند است كه شامل حال آنها شده است.
البته شاید بشه با قطع رابطه امریکا و گسترش روابط با کشورهای کمونیستی و دادن انواع امتیازها به برادران ضد امپریالیسم(به هر حال آنها که غرب جهانخوار نیستن) ، یه جورایی به استقلال کامل رسید ، مخصوصآ اگر آدم سردار سرلشكر محمدعلي جعفري فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي باشد ، اضافه کنید به این ، همت ملت همیشه در صحنه را که توانستیم به مدت دو سال به خود کفایی گندم برسیم (آنهم دو سال متوالی!).
درسته که ما شاید در کنار برادرن مسلمانمان در لبنان و فلسطین حضور فیزیکی نداشتیم ، ولی معتقدم نباید به آرمانهای انقلاب بی توجه بود و نقش بسیجی وار خودمان را کم رنگ جلوه بدهیم ، مطمئنم شما هم با من موافقید که حضور شیمیایی ما نقش تعیین کننده ای در جغرافیای سیاسی جهان ایجاد می کرده و می کند (تکبیر!).
ما معتقدیم در جریان جنگ با وجود تضیعف حماس از نظر تسلیحاتی و سازماندهی ، وقتی که حدود ۱۳۰۰ نفر از مردم غزه کشته شدند ، حدودآ نصف کشته شدگان که از برادران حماس بودند چونان آزمند رفث به جانب حق یا حوری شتافتند ، در مقابل چند نفری از صهیونیست ها که با هلاک شدن ، سریع السیر به جهنم هدایت شدند . آیا این پیروزی نیست؟!
به گفتهء رئيس دادگستري استان زنجان معاون اسبق دانشگاه زنجان (دکتر حسن مددی) را به سی ضربه شلاق تعزيری و سی ضربه شلاق تعليقی محکوم شد و همچنین حکم تبعید معاون وقت دانشگاه زنجان نیز در دادگاه تجديدنظر لغو شده است. جالب است بدانید که دختر دانشجو نيز به سی ضربه شلاق تعزيري محکوم شده است.
عدل علی رو نمی دونم ، ولی اینو می دونم که عدالتی که آن اژدهای هفت سر قولش رو داده بود یعنی همین!.
در پی اعلام احکام قضایی برای سرباز نسبتآ شناخته شدهء امام زمان ، آن یوسف ثانی (دکتر مددی) و آن دختر خاطی که نزدیک بود دامن پاک دکتر را چونان زلیخا که دامن یوسف را چاک داد ، بچاکد! (اضافه کنید به واژگان خود)
رئیس دادگستری زنجان با اعلام این خبر افزود :
آگاهان بی اطلاع گفتند: سرودن این بیت هیچ ربطی به ماجرای دکتر و دانشجوی خاطی نداشت ، بلکه مخاطب ایشان خبرنگار جوانی بود که تصادفآ وجنات زیبایی هم داشت .
(( چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
زير باران بايد با زن خوابيد.
زير باران بايد بازي كرد.
زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت
زندگي تر شدن پي در پي ،
زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است.
رخت ها را بكنيم:
آب در يك قدمي است.))۲
"چترها را بايد بست." درها رو باید بست و طبیعتآ چون یک در بیشتر وجود نداشته جناب مددی همون یه در رو قفل می کنه.
"زير باران بايد رفت." به نظر میرسد آقای مددی اینجا باران تخلص کرده باشد ، به اصطلاح اینجا دارند ابعاد ماجرا را برای شخص خاطی تشریح می کنند ، ولی عجله ای در کار نیست.
"فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد." از شواهد پیداست که شخص خاطی اندکی مقاومت کرده باشد که جناب دکتر شخص خاطی را از نظر روانی مهیا می سازنند.
"با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت." دارند از بیو گرافی و خاطرات خود برای شخص خاطی سخن میرانند ، بعضی ها با نادرست دانستن این تفسیر معتقدند جناب مددی تنها از آرزوهای خود سخن می گفته.
"دوست را، زير باران بايد ديد. عشق را، زير باران بايد جست." هیچ تفسیری ندارم این دیگه نامردیه!
"زير باران بايد با زن خوابيد.
زير باران بايد بازي كرد." اینجا جناب مددی رسمآ پیشنهاد خود را برای دانشجوی خاطی مطرح کرده و از ایشان میخواهد که با هم بازی کنند ، نوع بازی خیلی مشخص نیست ، آگاهان در مورد نوع بازی گفته اند: به نظر می رسد تیله بازی باشد.
"زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت" احساسات ایشان فوران کرده و کمی کنترل را از دست داده اند ، فکر میکنم جناب دکتر مددی طرفدار خشونت در سکس باشند.
"زندگي تر شدن پي در پي ،
زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است." جناب دکتر اینجا دیگه گند زده به شلوارش و توقع خیلی غریبی از شخص خاطی دارند.
"رخت ها را بكنيم:
آب در يك قدمي است." دادن پیشنهاد بی شرمانه همانا ، ورود دانشجویان به دفتر کذائی همان.
از زمانی که به سن مجاز شرکت در انتخابات رسیدم ، همواره در انتخابات شرکت کردم به جزء آخرین دورهء انتخابات نمایندگی مجلس (شما شرکت در مراسم هدیهء آراء به خبرگان رهبری رو که جزو انتخابات محسوب نمی کنید؟!) در این دو سه سال اخیر به این نتیجه رسیده بودم که با شرکت در انتخابات این رژیم مشکلی حل نخواهد شد . وقتی بنیان این رژیم در تضاد و تعارض با هرگونه تغییر اساسی در جهت بهبود آزادی و دمکراسی است شرکت کردن در انتخابات حتی با فرض اینکه نیروهای اصطلاح اصلاح طلب پیروز شوند ، آیا می تواند شرایطی را برای تغییرات اساسی را بوجود آورد؟ و یا اصولآ آیا نیروهای اصلاح طلب خواهان تغییرات بنیادی در قوانین و ساختار این رژیم هستند؟ (برای نمونه ، حذف رهبری و ارگانهای تابعه و...) .در شرایطی که برخی از نیروهای اصلاح طلب همچنان "دم آقا را به بشقاب می گذارند " و فکر می کردم که چرا منِ مخالف این رژیم باید به کسانی رای بدهم که فلسفه وجودی جمهوری اسلامی را قبول دارند (البته نیروهای مخالف و منقد رهبری و نظام هم در این طیف وجود دارند که مسلمآ مجالی برای شرکت در انتخابات نخواهند یافت)
بنابراین با تصورات اینچنینی فکر می کردم تنها راه مبارزه با این رژیم نافرمانی مدنی است که تحریم انتخابات هم جزئی از همین مبارزه بود.
امروز
مدتی ست دیدگاهم متفاوت با گذشته شده به چندین دلیل که مهمترین اونها دونکته است:
1- هر گونه تغییر در ساختار این رژیم (جزئی یا اساسی) و بهبود وضعیت مردم ، از داخل و توسط نیروهای داخلی میسر هست.
2- انسان گرسنه نمی تواند به دمکراسی ، لیبرالیسم و حقوق بشر فکر کند .
بنابراین من فکر می کنم تا وقتی که مردم ما حداقل رفاه را نداشته باشند ، و همچنان درگیر مسائل و مشکلات روزمره خود باشند چندان نمی توان انتظار داشت که از روزمرگی خارج شده و به ارزشهای والای بشری فکر کنند.
البته ممکن است رژیم پر برکت از تعداد شرکت کنندگان در انتخابات به نفع خود سود برده و این میزان را دلیلی برای مشروعیت خود بداند. (گور باباش!)
در مقابل وجود نشریات نسبتآ آزاد و مجال انتشار کتابهای مختلف می تواند کمک بزرگی باشد در جهت آگاهی و روشنگری . بنابراین فکر میکنم زمانی ارزشهای والای انسانی (آزادی ، حقوق بشر و ...) نقش پررنگ تری پیدا خواهد کرد که مردم شرایط نسبتآ بهتری از لحاظ رفاه و منابع اطلاعاتی داشته باشند .
البته مهم خواهد بود که چه کسی نمایندگی اصلاح طلبان را بر عهده خواهد گرفت.
فردا
حضور خاتمی یا میر حسین می تواند رغبتی برای شرکت در انتخابات ایجاد کند ؟ کی ؟ عبدالله نوری ؟ اره . ببخشید ،خاتمی یا میر حسین رو نمی دونم.
آزموده را آزمودن خطاست ؟ نمی دونم.
هیچی نمی دونم ، باید منتظر بود و دید!
به به!...به به! ببین چی گفته این امام معصوم!!!! ایشون بشریت رو نجات دادن، گالیله کیه!!
انشتین کدوم سگیه ، گور بابای فلاسفه غرب ، مرده شور تحقیقات علمی جهان غرب رو ببرن با اون بلاد کفرشون.
آی بر پدر هر چی غیر مسلمونه لعنت ، چیز تو چیزشون کنم الهی!!!!!!!!!!.
ببین اقا چه افاضاتی مرحمت فرمودن ، دهنشون درد نکنه(البت بعد ...* زدن برای این بنده حقیر!)
اصلآ ایشون بشریت رو نجات دادن، فخفیذ هر چند شیر خواره باشد!!!!!! ماشاالله !!!!!!!!!
زبان ناتوان از گفتن این همه زیبایی و انسانیته. اقا مرد فوق العاده ای بود ، ما قدرش ندانستیم. تف به ذات نا ملکوتیه ما.
اقا الحق و الانصاف که تخم محمد (عبدالله نی صَغیرِ) تو ...* .
زمان امتحانات است و نگاشتن تراوشات (چکیدن ... ) بهترین دلیل برای نخواندن.
برای اولین مطلب میخوام چند سطری در مورد غزه (در اتش و خون) بنویسم.
اینکه در غزه انسانهای بی گناه بسیاری کشته شده و میشوند برای من شکی وجود ندارد. این اتفاقات برای هر کسی که به حقوق بشر اعتقاد دارد دردناک است ، ولی این اتفاق اولین از نوع خود نیست، کشتار مردم در چچن ، تبت ، بوسنی در کشورهای افریقایی و ... .
اما برای اینکه بتوانیم دیدگاه جامع و همه جانبه ای در این مورد داشته باشیم که به واقعیت نزدیکتر باشد ، باید منابع اطلاعاتی و تحلیلی خودمان را محدود به یک طرف قضیه نکنیم.
یگانه راه حل پایان این مناقشه و اصولآ درگیری فلسطین و اسرائیل صلح است. همان کاری که انور سادات پیشتر و امروز دیگر کشورهای عربی بدان اندیشیده و عمل می کنند.
ولی فکر نمی کنم با وجود حماس و صد البته جمهوری پر برکت اسلامی صلح پایداری میان طرفین صورت بگیرد، در واقع دشمن واقعی مردم فلسطین ، نه اسرائیل بلکه همین رژیم پربرکت است که با ارسال پول و راکت برای برادران حماس در واقع به این مناقشه دامن میزند.
و سکوت کشورهای عربی در این مورد برای من معنا دار است ، و فکر میکنم دلیلش نفوذی است که جمهوری پر برکت بر حماس دارد و دخالتهایی که در این مورد می کند.
اقای سید علی پرنده حالا زرت و زرت مواد غذایی و دارو (پول و راکت) برای برادران غزه بفرست، مردم ایران که انسان نیستند، انهایی هم که انسانند به حول قوه الله مدینه در خوبی و خوشی زندگی می کنند ، بنابراین اولویت با برادران غزه (در اتش و خون) هستش .
کتاب پر از دغدغه های فرهنگی و انسانی است که توصیه می کنم بخوانید

خمینی هوشمندانه از فقر آگاهی مردم استفاده کرد و از هجمه نادانی ای که در خلال سلطنت قاجاریه بوجود امده بود نهایت استفاده را برد. حرکت خمینی یک حرکت ایدئولوژیک بود بدین مفهوم که در نیت خود به فکر اصلاح جهان و جامعه خود بود چنانچه در جوانی خود و طرفداری هایی که از مدرس می کرد خود گویای این مطلب است. مسئله مهم این است که چون تجربه حکومت اسلامی در هیچ زمانی وجود نداشت پس خمینی می بایست از ارمانها و کتابهای و اندیشه های قدما چیزی را خلق میکرد و به اجرا در می اورد. کاری که نهایتا چون از صافی یک فرد می گذرد دیکتاتوری خواهد بود. مسئله انتخاب روش حکومت داری نم بایست در گرو اندیشه یک فرد یا یک عده باشد چون احساس مسئولیتها متفاوت خواهد بود و صف ارایی های مجدد را بوجود خواهد اورد همچنان که بوجود اورده است.
در حول و حوش انقلاب خمینی اشتباه نکرد، جنبش دانشجویی اشتباه نکرد، مارکسیستها اشتباه نکردند، شاید این انتخاب کلی مردم برای گرایش بود که اشتیاه بود. این عوام بودند که مثل همیشه اشتباه کردند. ان از انتخاب رضا شاه و شادی مردم این هم ار انتخاب خمینی و باز هم شادی مردم. خمینی اخرین کاریزمای اسلامی نخواهد بود ولی اخررینی خواهد بود که روش حکومت داری را انتخاب خواهد کرد. نظر اسلام برای عامه بخوبی روشن شده است. گرچه مردم ایران در زمینه بیاد اوری تاریخی جزو احمق ترین مردم جهانند ولی جهانی شده فکر و مسئولیتها می تواند ان کمبود را تا حدی جبران کند
گفته می شود امام زمان در راه است . ما با راه او در تضاد نیستیم ولی چون با نام امدنش در اندیشه این مردم سوئ استفاده می شود ما از خیر امدنش می گذریم و ترجیح می دهیم بجای عامل خارجی خود مسئولیت دنیا را بعهده بگیریم.
خمینی گر چه اشتباه تاریخی بزرگی را از نظر انتخاب روش حکومت داری و عناد با دنیای جدید مرتکب شد ولی باز به عنوان یک انسان بزرگ برای او احترام قائلم.
باشد تا اشتباههایش جبران شوند.
کاش ميشد مانند گذشته خسته از بازديد که آن را گردش علمي ميناميديم ، و خسته از همه هياهوها ، گرد و غبار خستگيهايمان را همراه زلالي چشمه روستا به دست فراموشي ميسپرديم ، کاش ميشد مثل گذشته گوشمان را به «صداي پاي آب » و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفوني زيباي طبيعت کلاس درسمان را تشکيل ميداديم و کتاب رياضي را با همه مجهولات زير سنگي ميگذاشتيم چون وقتي بابا ناني براي تقديم کردن در سفره ندارد چه فرقي ميکند ، پي سه مميز چهارده باشيد با صد مميز چهارده ، درس علوم را با همه تغييرات شيميايي و فيزيکي دنيا به کناري ميگذاشتيم و به اميد تغييري از جنس «عشق و معجزه» لکه هاي ابر را در آسمان همراه با نسيم بدرقه ميکرديم و منتظر تغييري ميمانيدم که کورش همان همکلاسي پرشورتان را از سر کلاس راهي کارگري نکند و در نوجواني از بلنداي ساختمان به دنبال نان براي هميشه سقوط ننمايد و ترکمان نکند ، منتظر تغييري که براي عيد نوروز يک جفت کفش نو و يک دست لباس خوب و يک سفره پر از نقل و شيريني براي همه به همراه داشته باشد .
کاش ميشد دوباره و دزدکي دور از چشمان ناظم اخموي مدرسه الفباي کرديمان را دوره ميکرديم و براي هم با زبان مادري شعر مي سروديم و آواز ميخوانديم و بعد دست در دست هم ميرقصيديم و ميرقصيديم و ميرقصيديم .
کاش ميشد باز در بين پسران کلاس اولي همان دروازه بان ميشدم و شما در روياي رونالدو شدن به آقا معلمتان گل ميزديد و همديگر را در آغوش ميکشيديد ، اما افسوس نميدانيد که در سرزمين ما روياها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشي به خود ميگيرد ، کاش ميشد باز پاي ثابت حلقه عمو زنجيرباف دختران کلاس اول ميشدم ، همان دختراني که ميدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکي مينويسيد کاش دختر به دنيا نميامديد.
ميدانم بزرگ شده ايد ، شوهر ميکنيد ولي براي من همان فرشتگان پاک و بي آلايشي هستيد که هنوز « جاي بوسه اهورا مزدا» بين چشمان زيبايتان ديده ميشود ،راستي چه کسي ميداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبوديد ، کاغذ به دست براي کمپين زنان امضاء جمع نميکرديد و يا اگر در اين گوشه از « خاک فراموش شده خدا » به دنيا نمي آمديد ، مجبور نبوديد در سن سيزده سالگي با چشماني پر از اشک و حسرت « زير تور سفيد زن شدن » براي آخرين بار با مدرسه وداع کنيد و « قصه تلخ جنس دوم بودن » را با تمام وجود تجربه کنيد . دختران سرزمين اهورا ، فردا که در دامن طبيعت خواستيد براي فرزندانتان پونه بچينيد يا برايشان از بنفشه تاجي از گل بسازيد حتماً از تمام پاکي ها و شادي هاي دوران کودکيتان ياد کنيد .
پسران طبيعت آفتاب ميدانم ديگر نميتوانيد با همکلاسيهايتان بنشينيد ، بخوانيد و بخنديد چون بعد از « مصيبت مرد شدن » تازه « غم نان » گريبان شما را گرفته ، اما يادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به ليلاهايتان ، به روياهايتان پشت نکنيد ، به فرزندانتان ياد بدهيد براي سرزمينشان براي امروز و فرداها فرزندي از جنس « شعر و باران » باشند به دست باد و آفتاب ميسپارمتان تا فردايي نه چندان دور درس عشق و صداقت را براي سرزمينمان مترنم شويد .
رفيق ، همبازي و معلم دوران کودکيتان
فرزاد کمانگر - زندان رجايي شهر کرج
بیزار شدم ز بت پرستان کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود؟
که رفت به دوزخ و که آمد زبهشت
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بردار
که آواز دهل شنیدن از دور خوش است
خیام
بالاخره پس از حرف و حدیث های فراوان و قلع و قمع داوطلبان شاخص نمایندگی هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی توسط هیات های اجرائی منصوب دولت و هیات های نظارت منصوب شورای نگهبان و شورای نگهبان (6 نفر منصوب رهبری و 6 نفر منصوب مجلس همسو با نهادهای انتصابی که حداقل سه نفر آن عضو هیات دولت و تابع احمدی نژاد است ) درستی گفته باهنر که پیشاپیش صادقانه اعلام کرده بود که اصلاح طلبان خواب مجلس را ببینند را ثابت کرد و این انتخابات هم کم و بیش مانند اغلب انتخابات آنگونه که اقلیت تمامیت خواه و برخی از نهادهای انتصابی دوست دارند به پایان رسید و البته کماکان از آن به عنوان یک فتح الفتوح عظیم و حماسه بی نظیر ملی یاد شد! با این وصف بنظر می رسد که بررسی نتایج این انتخابات از جهاتی خالی از لطف نیست:
ادامه مطلب
نمی دانم کدام خیر ندیده ای این تخم لق را دهان این سست عناصر گذاشت که هر اتفاقی می افتد بی خودی و همین جوری شک می کنند . شده اند مثال آن اجنبی که استغفرالله تو هر چیزی که فکرش را بکنید شک می کرد . خدا پدرش را بیامرزد او هم بالاخره یک جایی کوتاه امد. حداقل وقتی رسید به اینکه شک می کند دیگر شک نکرد .ولی اینها ول کن نیستند ، شما که دیگر از آن خدانشناس کلفت تر نیستید! البته این بدعت از آن انتخابات لعنتی شروع نشد ، گرچه بعد از ان به همت علوم انسانی گسترش عجیبی یافت . لابد به یاد دارید وقتی آقا احمدی نژاد از هالهء نور صحبت می کرد ، چطور جو شک براه انداختند و شگفتا وقتی جناب دکتر منکر این حرفها شد باز همین آقایان شک مضاعفی را به جامعه تزریق کردند. بعد از انتخابات را هم که دیگر بهتر از من می دانید ... از نتیجه انتخابات بگیرید تا دادگاههای عوامل آشوب... شک ،شک ،شک. حاجیه خانوم سیده زینب ولایتی را بی گمان به خاطر دارید، همان که رسانه های درغگو و ضد انقلاب ندا آقا سلطان معرفیش کردند. به یاد دارید چه علم شنگه ای راه انداختند؟ بعد به جای اینکه آن مردک مزدور آمپول زن را که براساس شواهد و اسناد در محل حادثه حضور داشته و طبیعتآ محکوم ردیف اول این داستان بود ، نه تنها تحویل نمی دهند بلکه از او به عنوان دکتر و ناجی یاد می کنند. اخیرآ هم که دیدید چه بی حرمتی و اسائه ادبی به امام و انقلاب کردند. بعد در تلاشی مذبوحانه سعی کردند با دلایل بنی اسرائیلی اینگونه وانمود کنند که این کار کودتاگران( اهه ، اهه ) کود...کور...کار درست هاست . همین دلایل بنی اسرائیلی خود دلیلی ست که آنها از صهیونیست خط می گیرند. و در پایان می خواهم بگویم هنوز خیلی دیر نشده ، اغوش انقلاب بد جوری انتظارتان را می کشد . و گرنه باید جوابگوی قتل ایت الله خمینی باشید (بی شک خونی که در کنار عکس پاره شدهء ایت الله مشخص بود به یاد دارید!).
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت
18:52 توسط دُشان فکر نما| |
زنگ موبایلت ، بیدارت می کند. به ساعت که نگاه می کنی ، می بینی یک ساعت مانده به ظهر. نگاه عاقل اندرسفیه ای به موبایلت می اندازی. همیشهء خدا ساعتش سه چهار ساعت جلو ،عقب کار می کند! فحش پاستوریزه ای نثار نوکیا می کنی.
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت
13:39 توسط دُشان فکر نما| |
دیندین دیندین دریدین ... ممارست صدای زنگ موبایلم ، مرا در برزخ خواب و بیداری قرار می دهد. "چقدر تکراری شده ، یادم باشه بعدِ بیدار شدن آهنگشُ عوض کنم."
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت
1:24 توسط دُشان فکر نما| |
_بروید ، خداوند یارتان خواهد بود.
نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت
5:46 توسط دُشان فکر نما| |
بی هیچ دلیلی یاد خسرو شکیبایی یا هامون می افتی ؛ بعد با وجود اینکه هامون باز نیستی ، خودت را می گذاری جای هامون ، با همان درماندگی و واماندگیش (البته که جنسش فرق دارد!) و می گردی دنبال علی عابدینی زندگی ات!.
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت
5:56 توسط دُشان فکر نما| |
روز-مقر سپاهیان
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت
15:45 توسط دُشان فکر نما| |
سکانس اول
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت
2:15 توسط دُشان فکر نما| |
شاید دو یا سه هفته پیش بود که در یکی از کانالهای بنگاه لجن پراکنی آقا ، آخوندی در مورد انفاق و اینکه چه تاثیری در زندگی انسان می گذارد صحبت می کرد (خلاصه می گفت بده در راه خدا ، آخوند بود دیگر!). بعد برای انکه حرفهایش بدون مصداق نباشد گفت که بله ، "امام حسن (ع) در طول حیات پر برکتشان دو بار کل اموالشان و یک بار نصف داراییهاشان را انفاق کردند." بسیار عالی!
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت
5:30 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت
2:46 توسط دُشان فکر نما| |
کودتا در انتخابات و آنچه میر حسین موسوی از آن به عنوان شعبده بازی یاد کرد ، و به دنبال آن سیر حوادث اخیر و بازداشت ، کشته و زخمی شدن شمار بسیاری از هم میهنان که در کمال آرامش و به مدنی ترین صورت ممکن خواستار ابطال انتخابات بودند ، دل هر انسان و خاصه ایرانیان را اندوهگین و جریحه دار میکند. تصویر کشته شدن ندا به اندازه ای تکان دهنده بود که به تنهایی می تواند عاملی باشد برای دادخواهی یک ملت از حاکمیت مستبد.
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت
16:35 توسط دُشان فکر نما| |
بیانیه شماره6
میرحسین موسوی/به احقاق حقوق خود امیدوار باشید/همچنان به پرهیز ازخشونت پایبند
بمانید
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت
0:56 توسط دُشان فکر نما| |
نوشتیم میرحسین
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت
5:58 توسط دُشان فکر نما| |
اینجا ایرانست! جایی که من زندگی می کنم .
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت
3:2 توسط دُشان فکر نما| |
"عمر مورچه های نر فقط دو هفته ست یعنی پس از جفت گیری می میرند" به گمانم راز این مضمحل شدن و طریقت ماندگاری بیشتر را دانسته ام . با اینهمه زندگی دو هفته ای بعلاوه س.ک.س را بر زندگی مورچه های کارگر که هشت تا ده ماه عمر می کنند ، بی آنکه معنای واقعی زندگی را دریافته باشند، ترجیح می دهم. از زمانی که راز ماندگاری را دانسته ام ، بارها به بهانه های مختلف از ماموریت الهی و زمینی خود طفره رفته و دم به تله نداده ام (همین که زنده ام گواهی بر این ادعاست). تا اینکه ...
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت
16:0 توسط دُشان فکر نما| |
با توجه به عملکرد و کارنامهء آقایان موسوی و کروبی طی سالهای گذشته ، به اعتقاد بنده در بسیاری از زمینه ها (مانند حقوق بشر) نقد های بسیار جدی بر ایشان وارد است ، با این حال جای شادمانی ست که نامزدهای موسوم به جریان اصلاح طلب ریاست جمهوری (کروبی ، موسوی) در طی مدتی که برای کسب کرسی ریاست جمهوری دورهء دهم تلاش می کنند ، بارها در جلسات و سخنرانی های خویش از دغدغه های حقوق بشری سخن رانده اند ، دست کم می توان امیدوار بود به پاره ای از مسائل که مصداق کامل نقض حقوق بشر است ، معترضند . همین که کروبی به اعدام کودکان زیر 18 سال ایراد می گیرد ، به اعتقاد من ، به تنهایی نکتهء مثبتی است. باری، بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران از طرف هر کسی ، و به هر اندازه ای مسرت بخش و در نهایت امیدوار کننده ست.
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت
3:10 توسط دُشان فکر نما| |
حضرت آيت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی !
نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت
1:29 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت
7:40 توسط دُشان فکر نما| |
حداقل کاریست که می توانیم... .
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت
2:4 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت
12:51 توسط دُشان فکر نما| |
_فکر می کنم با این سیاستهای دولت جدید مذاکره مستقیم بین ایران و امریکا چندان دور از دسترس نباشه !.
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت
15:46 توسط دُشان فکر نما| |
نمی دانم ترس با چه تعریفی می تواند مفهوم کامل خود را داشته باشد . بی گمان مهمترین یا دست کم یکی از مهمترین دلایل آن ناشناخته بودن و عدم آگاهی ما از موضوع مورد نظر است.
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت
2:25 توسط دُشان فکر نما| |
_"تقصیر خودت است، من که بدت را نمی خواستم ، خودت خواستی اهلیت کنم."
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت
22:24 توسط دُشان فکر نما| |
برای خوش آغازی به عنوان یک انسان که تا بیست سالگی بناخواست مسلمان بوده ام ( البته با کسر و نقصان) باید به آنانی که هنوز در آغوش گرم و باصفای اسلام عزیز اقامت دارند بگویم " ای کسانی که ایمان آورده اید ، مبادا از باخت در مقابل سعودی ها ناراحت شوید که در آن حکمتی قرار داداه اند ، آیا پند نمی گیرید؟!"
نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت
23:36 توسط دُشان فکر نما| |
اشیاء پیرامون زندگیمان هم برای خودشان دنیایی دارند ، هیچگاه فکر کرده اید همین موبایلمان که روزانه به دفعات همانند یک کشتی گیر کارکشته انواع فنون را بر او اجرا می کنیم و آخر سر هم ضربه فنی! چه شخصیتی دارد ؟ یا مثلآ کفشهامان ؟!
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت
13:41 توسط دُشان فکر نما| |
از آتو گاریشگا ، آتش را بگیرند (یعنی همان اسبش را!) چه می ماند ؟ گاریشگا ! (بی مقدار و ناچیز!)
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت
22:53 توسط دُشان فکر نما| |
جای دنجی در صحرا نشسته بودم ، فکر می کردم این سعید مرتضوی چه نوع جانوریست ؟ آنهایی را که خوش نمی دارد ، به خونشان تشنه می شود، بد جور آدم خوار است این دد در پست و مقام. وجناتش که به انسانها می ماند ، به گمانم بالا خانه را به خلخالی اجاره داده باشد! شیرینترش اینست که این موجود دادستان کل تهران باشد! خیلی خطرناکند این ایدولوگها!
نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت
2:27 توسط دُشان فکر نما| |
.خبرگزاری انتخاب: حجتالاسلام محمدناصر سقای بیریا مشاور امور روحانیت محمود احمدینژاد که شامگاه روز شنبه سوم اسفندماه در جمع عزاداران نبوی در مسجد دانشکده فنی دانشگاه آزاد اراک سخن میگفت قسمت عمده مطالب خود را به تبیین دستاوردها و تجلیل از دولت نهم معطوف کرد.
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت
0:29 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت
2:19 توسط دُشان فکر نما| |
گویند ما در دهمان آخوندی داشتیم به نام آقامیرالفض ( مردم اینگونه اسم او را تلفظ می کنند ، شناسنامه اش رو ندیدم ، نمی دونم اون موقع شناسنامه ای هم بوده یا نه؟)
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت
17:48 توسط دُشان فکر نما| |
مصاحبه با الهام فاطی در خصوص واریز نشدن بيش از يک ميليارد دلار از بودجه کشور به خزانه
نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت
3:6 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت
1:39 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت
16:24 توسط دُشان فکر نما| |
دیروز
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت
2:29 توسط دُشان فکر نما| |
اینکه در تاریخ کشورهای مختلف توطئه های از جانب کشورهای دیگر برای اهداف مشخص بوده و با توجه به اسنادی که وجود دارد میتوان بدان اعتقاد داشت و بحث آن جدای از تئوری توطئه ست.
نظریه توطئه اصولآ در کشورهایی دیده می شود که چرخش ازاد اطلاعات وجود ندارد ، در این کشورها که عمومآ حکومت مستبدی دارند از راست (فاشیسم) تا چپ(مارکسیسم) به سبب نبود آزادی و منابع مستقل اطلاع رسانی عموم مردم (توده ها) منبع اطلاعاتی و خبری خود را محدود به داده های حکومت کرده و این داده ها اکثرآ تاثیری را در مردم می گذارند که دلخواه حکومت است.
و عمومآ اعتقاد به دائی جان ناپلئونیسم در میان رهبران و سران این گونه کشورها در درجه نخست برای فریب تودها و توجیه رفتارهای عمومآ غیر منطقی شان بوده و بیشتر خوراک داخلی دارد. منتها با گذشت زمان روح دائی جان ناپلئون در ایشان رسوخ کرده و از خاکستر دائی جان ناپلئون ،دائی جان ناپلئون دیگری زاده می شود. (نمونه اش همین سید علی پرنده که دیگه به خودش هم اعتماد نداره ، چه برسه به استکبار جهانی!)
نمونه قدیمی و کلیشه ای این تئوری حرفهای سید علی پرنده ست ، که کافیه تعداد استفاده ای که در گفتارش از کلمه دشمن می کند را بشماریم. (بعضی وقتها فکر می کنم اگه این کلمه رو از سید علی پرنده بگیرن ، از چه چیزی برای ذوب شدگان حرف خواهد زد؟!)
نمونه خنده دار این تئوری حرفهای آقا احمدی نژاد است که حمله ترویست ها به بومبای را به صهیونیست ها نسبت داده و علت حمله اسرائیل به غزه را خواست امریکا برای ترمیم چهره امریکا در سطح جهانی میداند.(قربون شازده برم با اون عقلش جلبکیش! ، احمدی جون اگه مدرک داری یا الله ، و گرنه دیگه جون هر کی دوس داری بیشتر از این مارو نخندون! )
نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت
16:17 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت
13:6 توسط دُشان فکر نما| |
چند روز پیش که به همراه یکی از رفقا (مینگو اول) رفته بودم کتابفروشی ... کتاب کوچکی با عنوان حقوق بشر دیدم که در واقع اعلامیهء جهانی حقوق بشر بود به همراه ترجمهء فارسی و البته تصویر. با این که بارها مفاد این اعلامیه را دیدیم ، خواندم و از ان اطلاع دارم ولی فکر کردم که باید این جزو همیشه همراهم باشه ، بنابراین یکی از این کتاب مقدس* خریدم.
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت
20:2 توسط دُشان فکر نما| |
دیر زمانیست آهنگ نگاشتن تراوشات ذهنی و افاضات مالیخولیایی خودمان را داشتیم ، منتها برای این مهم (ها؟!!) دلایل کافی نداشتیم ، که به حول قوه الهی و توجهات خاص امام ته چاه {اورکا}
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت
14:25 توسط دُشان فکر نما| |
ماده اول – تمام افراد بشر آزاد بدنیا می ایند و از لحاظ حثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان هستند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت
0:35 توسط دُشان فکر نما| |
کتاب من از ژاپن امده ام . کتابیی پر از دغدغه های یک دانشجوی ایرانی است که درس و دانشگاه تهران رشته بهداشت کار را رها می کند تا در ژاپن کار کند و سختی های فراوان را متحمل میشود سختی هایی از جنس سختی های افغانی ها در ایران.
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت
3:21 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت
17:31 توسط دُشان فکر نما| |
پس از قرنها بار دیگر فرصت ان فراهم امد که یک کاریزما بتواند حرکت ایدئولوژیک بزرگی انجام دهد و دوباره خاکهای نشسته بر روی ایدئولوژی اسلام را کنار بزند.
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت
12:47 توسط دُشان فکر نما| |
بچه ها سلام،
دلم براي همه شما تنگ شده ، اينجا شب و روز با خيال و خاطرات شيرينتان شعر زندگي ميسرايم ، هر روز به جاي شما به خورشيد روزبخير ميگويم ، از لاي اين ديوارهاي بلند با شما بيدار ميشوم ، با شما ميخندم و با شما ميخوابم . گاهي « چيزي شبيه دلتنگي » همه وجودم را ميگيرد .
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت
13:23 توسط دُشان فکر نما| |
یکی برام تعریف می کرد می گفت تو تاریخ بیشترین مبارزات با معلمان و پزشکان بوده چون بیشتر از همه در مناطقی بودن که هر کس اونجا نمی ره و شرایط بد و موقعیتهای مختلف رو تجربه می کنن و اگه کمی فکر کنن متوجه نکاتی می شن که به ذهن هر کس خطور نمی کنه.
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت
12:17 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت
1:20 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت
12:15 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت
1:35 توسط دُشان فکر نما| |
تا چند زنم به روی دریاها خشت
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت
1:0 توسط دُشان فکر نما| |
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت
0:25 توسط دُشان فکر نما| |
واقعیت های هشتمین دوره انتخابات مجلس؟!
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت
2:35 توسط دُشان فکر نما| |
