تبليغاتX
دُشان فکر
دُشان فکر

داستان بر میگردد به عنفوان کودکی ، یا نه ، مشکل مربوط میشود به 29خردادی که جهان به نور بنده منور شد ، نمی دانم یک خانواده سنتی ، روستایی و کشاورز چرا نباید التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشد؟ خب دیگر ، همین است که می بینی چند سال بعد فرزندشان جاسوس از آب درمی آمد . پس لابد متوجه می شوید که بنده به نوعی قربانی جبر جغرافیایی بوده ام . البته ناگفته نماند هر از گاهی ناخواسته و بسیار اتفاقی رادیوهای بیگانه را به همراه پدر گوش می دادم! مثل آن یکی که گوینده اش منشه امیر بود ، یا یکی دیگر مثل آن احمدرضا بهارلو (مزدور دشمن) که جمعه شبها برنامه داشت(یادش بخیر!) . سیر حوداث و اتفاقات بگونه ای بود که هر روزی که از زندگانی پربرکت بنده می گذشت روند و غلظت جاسوس بودنم فزونی می یافت. امروز که به گذشته می نگرم هیچ فعلی را در جهت اعتلای ارزشهای انقلاب ، امام و اسلام نمی بینم . هر چه هست جاسوسیت و اغتشاشگری. البته گمان نکنید فقط من هستم که چنین کارنامه ننگین و دشمن شادکنی دارم . نه ، خیلی مثل من با بدتر از من هستند . کسانی را که صد سال سیاه و سفیدش را نمی دانم فکرش را هم نمی کنید ! می دانید یک فرمول کلی وجود دارد که میگوید همه جاسوسند مگر اینکه خلافش ثابت شود ، لابد آن پترس فداکار که یادتان هست ، می گویم فداکار چون لقبش این بود و گرنه من که می دانم او جاسوس بود ، مزدور فریب خوردهء لعنتی!  هیچ از خودتان پرسیده اید ، شب آن هم کنار سد چه غلطی میکرد؟! حالا فرض کنیم که واقعآ سد سوراخ شده بود، چرا به جای اینکه به نیروهای بسیجی یا سربازان گمنام امام زمان خبر بدهد یا یک چوبی ، سنگی ، چیزی پیدا کند و سوراخ ایجاد شده را مسدود کند ، انگشت خود را درون سوراخ کرده بود؟! این یک سوال بسیار روشنیست. گمان می کنم پتروس فداکار علاوه بر جاسوس بودن عقده های جنسی فراوانی داشته . می شود مسئله جاسوسی را به چیزهای دیگر نیز تعمیم داد ، که بماند برای بعد.

پ.ن: اینکه خودتان بفهمید جاسوسید یا نه ؟!، آسان نیست . بنابراین فرض را بر جاسوس بودن بگذارید تا روزی که با یک مشاوره ساده با اخوان اطلاعاتی و بازجویان زحمتکش به این مهم پی ببرید.   

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 2:46 توسط دُشان فکر نما| |