آقای خامنه ای به بهانهء این روزها می خواهم احساس و نظرم را در مورد شما بیان کنم
حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب!
اطلاعات اندک من در مورد گذشتهء شما مربوط می شود به شنیده ها و خوانده هایم. قسمتی از این اطلاعات مربوط می شود به سید علی خامنه ای ، از معدود آخوندهایی که به شعر ، موسیقی و هنر بها می داد (در حد متعارف اسلامی!)، با شاعران(واقعی) دیدار و گفتگو داشت و باصطلاح جزو آن دسته از آخوندهای روشنفکر(ببخشید به خاطر این تضاد!) محسوب می شد. تا اینکه سید علی خامنه ای یک شبه شد ایت الله و رهبر انقلاب . هستند کسانی که معتقدند سید علی خامنه ای شخصیتی منفعل و غیر مستقل دارد و در تمام این مدت یک تصمیم مستقل و مهم نگرفته است . شاید همین ویژگی شما بود که هاشمی را متقاعد ساخت تا با آن داستان سازی شما را در تخت رهبری بنشاند!
امان از قدرت که اگر مطلقه باشد هر انسانی را فاسد می کند ، خاصه اگر انسان ظرفیت این دارایی را نداشته باشد .سیر اتفاقات و حوداث ، پس از رهبریت شما به گونه ای بوده که شما ،اهل بیت ، نیروهای خودسر و بنگاه لجن پراکنی تان بیش از پیش تمامیت خواه و خودکامه شده اید. پس از حوداث 18 تیر سال 78 وقتی جمله ای در مورد پاره شدن عکستان گفتید پیش از همه خود به گریه افتادید! ، آنگاه باورم شد که جایگاهتان را فراموش کرده اید ، آنقدر خود را مقدس فرض کرده اید که وجود مسئله ای به این سادگی برایتان قابل هضم نیست. آقای خامنه ای یک نگاهی به خود بیندازید ، اگر بخواهید عادلانه قضاوت کنید (می دانم که نمی توانید!) آیا با یک دیکتاتور تمام عیار تفاوتی دارید ؟! مگر نه اینکه استبداد آسمانی شما به مراتب بدتر و ناجوانمردانه تر از استبداد زمینی ست؟! دایره خودی های شما به اندازه ای تنگ شده است که کسانی مثل هاشمی که از ارکان اصلی نظام است ، امروز بیرون از این دایره و جزء غیر خودی ها بشمار می رود.
آقای معظم له ، این اتفاقات فارق از هر نتیجه ای که داشته باشد ، مردم ایران دستاوردهای بزرگی کسب کرده اند ، اینکه وقتی حقشان پایمال شد ، با شجاعت و متانت مثال زدنی از حقوق خود دفاع کردند ، نشان دادند اشخاص و حکومت ها نباید توهم مقدس بودن داشته باشند ، مردمی که آگاهانه یا ناخودآگاه شما را به آن مقام رسانیدند ، نیک می توانند شما را به آن جایگاهی که بدان تعلق دارید (روضه خوانی) یا پایین تر باز گردانند.
وقتی عوامل حکومت شما اینگونه آشکارا خون جوانان ایران را می ریزد ، دیگر نه شما ، نه نظامتان و آن مترسک هایی که در دولت یا خیابانها گماشته اید ، هیچ آبرویی نه در ایران و نه هر جایی که انسانی زندگی می کند ندارید! . در صحبت هایتان به شیوهء آخوندی از تن ناقص و ته ماندهء آبروی خود سخن راندید ، می خواهم بی پرده و صریح بگویم ، چیزی که برای من و امثال من مهم و البته نگران کننده ست ، نه تن ناقص ات که روان و ذهن بیمار و ناقصی ست که داری ، اگر در گذشته ته ماندهء آبرویی داشتی ، امروز هیچ نداری . همه قساوت است و سنگدلی ، همه اختلاق است و افتراء . اقای خامنه ای عمری از شما گذشته ، خبرهایی که می رسد حاکی از آن است خیلی حال مساعدی ندارید ، هنوز هم دی نیست ، از مسیر خود باز گردید ، حق مردم را بازگردانید و گرنه تاریخ بی پرده در مورد جنایات و خیانت های شما قضاوت خواهد کرد . هر چند می دانم دیکتاتور ها فقط چیزهایی را که می خواهند می شنوند.
کودتا در انتخابات و آنچه میر حسین موسوی از آن به عنوان شعبده بازی یاد کرد ، و به دنبال آن سیر حوادث اخیر و بازداشت ، کشته و زخمی شدن شمار بسیاری از هم میهنان که در کمال آرامش و به مدنی ترین صورت ممکن خواستار ابطال انتخابات بودند ، دل هر انسان و خاصه ایرانیان را اندوهگین و جریحه دار میکند. تصویر کشته شدن ندا به اندازه ای تکان دهنده بود که به تنهایی می تواند عاملی باشد برای دادخواهی یک ملت از حاکمیت مستبد.
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت
16:35 توسط کافر حربی| |


