<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>&quot;ما انسانیم&quot;</title>
<link>http://convent.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 11 Sep 2009 02:25:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نوستالژی سبز</title>
<link>http://convent.blogfa.com/post-119.aspx</link>
<description>بی هیچ دلیلی یاد خسرو شکیبایی یا هامون می افتی ؛ بعد با وجود اینکه هامون باز نیستی ، خودت را می گذاری جای هامون ، با همان درماندگی و واماندگیش (البته که جنسش فرق دارد!) و می گردی دنبال علی عابدینی زندگی ات!.&lt;BR&gt; ای علــــــــــــــی عابدینی، ای بچه محل صمیمی/استاد من/آقای من/چرا باز غیبت زد؟/ ... /وقتی پیدات شد و برگشتی خونه/مونس ت تنهایی بود و انتظار/آخ که چه زجری تو کشیدی علی جون/تو همون تنهایی هات بود که به راهت رسیدی/به لائوتسه به بودات/به علی و حلاجت/به حافظت ...&lt;BR&gt; و تو که هیچ وقت، علی عابدینی نداشته ای ، کارت سختر خواهد بود ، علی عابدینی بودن آسان نیست!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گریستن همواره بهانه بزرگی نمی خواهد بعضی وقتها آنقدر دلت پره که اندک بهانه ای کافیست تا غرور مزخرف مردانگی را کنار بگذاری و مثل &quot;ابرای باهار&quot; ، &quot;های و های&quot; گریه کنی! &lt;BR&gt;گفتم از خسرو و بهانه، مثلآ همین خسرو می تواند بهانهء خوبی باشد ، اینکه روزی هامون بود و دیگر نیست ، روزی رضای دوست داشتنی خانهء سبز بود و آخ که چقدر این سریال سبز را دوست داشتی !&lt;BR&gt;و توی دلت میخوانی: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;سبز سبزم ريشه دارم&lt;BR&gt;من درختي استوارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;سبز سبزم ريشه دارم&lt;BR&gt;در زمستان هم بهارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;شور و عشق و شاديم را&lt;BR&gt;از خدايم هديه دارم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;هرچه هستم هرچه باشم&lt;BR&gt;چشمه ام پاکم زلالم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;BR&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این شعر ، این روزها تک تک واژگانش معنای عمیق تری دارد!.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 02:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=convent&amp;postid=119</comments>
<dc:creator>convent</dc:creator>
<guid>http://convent.blogfa.com/post-119.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://convent.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>روز-مقر سپاهیان&lt;BR&gt;_&quot;ای مردم عراق سه چیز مرا نسبت به شما بی علاقه کرد : اینکه پدرم را کشتید و به خودم ضربه زدید و اثاثم را غارت کردید&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب-شبستان&lt;BR&gt;_میدانی جنگ نمی خواهم .&lt;BR&gt;حاکم که خرسندی خود را از گفتهء میهمان پنهان نکرده بود ، با رضایت پاسخ داد: &quot;بله ، بله&quot; و ادامه داد: &quot;بگو ، چه می شود کرد؟&quot; &lt;BR&gt;_امیدوارم راهی برای معامله وجود داشته باشد!&lt;BR&gt;حاکم که گویی منتظر شنیدن چنین جمله ای بود با قاطیعت جواب داد: &quot;حتمآ ، بگو چه خواسته ای داری؟&quot;&lt;BR&gt;میهمان که با اتفاقات پیش امده ، خود را در موضع ضعف می دید ، هیچ نمی خواست حاکم را با زیاده طلبی ناامید کند . بنابراین سعی کرد جواب معقولی بدهد: &quot;پنج هزار هزار از بیت المال ، خراج داربگرد از من باشد و دیگر آنکه خطباء به پدرم ناسزا نگویند &quot;&lt;BR&gt;حاکم با متانت جواب داد: &quot;دو خواستهء نخستینت را می پذیرم ، ولی خواستهء سومت جای بحث دارد!&quot;&lt;BR&gt;_منظورت چیست؟&lt;BR&gt;_شرط سومت را با کمی تغییر قبول خواهم کرد !&lt;BR&gt;_تغییر؟!&lt;BR&gt;_بله، به خطباء خواهم گفت در حضور تو ناسزای علی نگویند.&lt;BR&gt;میهمان به آیندهء خود و خانواده اش و به مردم عراق فکر کرد و به اینکه به هیچ عنوان طالب جنگ نبود ، پس از درنگی کوتاه با تردید جواب داد: &quot;می پذیرم&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روز-خانهء میهمان&lt;BR&gt;_ترا به خدا ، این کار را نکن !&lt;BR&gt;_ساکت باش ، من بهتر می دانم یاتو؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب-مسجد ثامن الائمه&lt;BR&gt;_ ايشان به بشریت آموخت که آنچه مهم است عمل به تکليف است!.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 12:14:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=convent&amp;postid=118</comments>
<dc:creator>convent</dc:creator>
<guid>http://convent.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استاکر با دوربین آقا</title>
<link>http://convent.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #003300&quot;&gt;سکانس اول&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;                 سالک می بایست به هر ترتیب ممکن خود را به نزدیکترین خودسر تحمیل نماید . هر چند آنگونه که می دانید این مهم خیلی دشوار نیست مخصوصآ برای روزنامه نگاران و چهره های شاخص عالم سیاست . آخر می دانید برخی اقشار و افراد در این مورد خاص امتیازات ویژه ای وجود دارد ، احتیاجی نیست آنها به مانند مردم عادی در خیابانها دنبال رآی خود باشند یا لباسشان رگه هایی از رنگ سبز داشته باشد ،  کافیست مانند گذشته کار خود را ادامه دهند با این توضیح که از آقا و ذوب شدگان حمایت نکنند. آنوقت است که وقتی در خانه و کانون گرم خانواده سیر می کنند ، می آیند و می برند. برای مردم عادی ، علاوه بر روشهایی که معمول بوده و اطلاع دارید دو راه حل دیگر پیشنهاد می شود : 1-وقتی در جایی دوستان یونیفرم دار دارند با هدایت کن پلاستیکی و گاز عاشورایی شما را به راه راست هدایت می کنند ، می توانید دو انگشت خود را به شکل عدد هفت و به علامت پیروزی بالا ببرید (دو انگشت میانی و نشانه را هم زمان و به شکل درست نشان دهید ، توجه داشته باشید در صورت عدم رعایت موازین هیچ تضمینی وجود ندارد که دوست یونیفرم دار منظورتان را آنگونه که می خواهید درک کند!) 2- فرض کنید یکی از برادران خودسر برود تو نخ ارشاد شما ، به مانند یک رزمی کار در مقابل او گارد بگیرید ، برای تاثیر بیشتر می توانید صدای بروس لی در بیاورید و مانند یک شوالیه او را به مبارزه دعوت کنید. ( دقت کنید در این مورد خاص خطر مرگ وجود دارد !)&lt;BR&gt;راستی یادم رفت بگویم ، این مرحله اهمیت فوق العاده ای دارد ، به این معنا که میزان تلاش و استقامت شما در این مرحله جایگاه شما در مراحل بعدی را تعیین خواهد کرد . بنابراین تمام تلاشتان را به کار ببندید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سکانس دوم&lt;BR&gt;                   از بدو ورود به ضیافت گاه، پذیرایی در خور توجهی از سالک صورت می گیرد . در این مرحله معنویتی که آن مکان مقدس را عطر آگین کرده باعث می شود هر چه بیشتر قدر زندگی را بدانید ، مثلآ به روزهایی فکر کنید که به دور از هر هیاهویی در جایی &quot;لب بامی، سر کوهی، دل صحرایی&quot; با یک پاکت سیگار روز را به شب می رساندید. در این موقعیت شما لازم نیست کار خاصی انجام دهید ، در واقع شما کار خود را کرده اید . اینک نوبت خودسر است که کار خود را نیک می داند !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سکانس سوم&lt;BR&gt;                    بعد از روزها و هفته ها بی خبری در حالی که حرفهای جدید و شگفت آوری برای گفتن دارید ، در تلویزیون  در برنامه ای با عنوان &quot;اعترافات عوامل غرب&quot; یا &quot;دادگاه 100 تن از بازداشت شدگان اغتشاشات اخیر&quot; یا مثلآ &quot;اعترافات چند جاسوس ملعون خرابکار خائن&quot; حاضر می شوید. همانطور که می دانید این عناوین اهمیت چندانی ندارند ، مهم اینست که آمده اید حرفهای جدیدی بزنید ، آمده اید تا ذوب شدگان در عزم خود راسخ تر باشند. واقعآ عالیست ! مخصوصآ وقتی صادقانه می گویی که قبل از سیر و سلوک مزخرف می گفتی . ممکن است آدم بعضی چیزها را فراموش کرده و یا به هر دلیلی به یاد نداشته باشد ولی در کوتاه زمان با همت والای برادران خودسر در می یابد که عامل غرب بوده ، با دشمنان انقلاب هم قسم بوده ، کوتاه سخن آنکه هر چه بخواهند می گوید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;امروز دیگر اهمیتی ندارد که بر علیه عقایدت به حکم جبر چه می گویی ، فقط غمگین می شوم که بر تو چه گذشته؟! . امروز مهم ترین چیز آزادی توست.&lt;/FONT&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2009 22:44:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=convent&amp;postid=117</comments>
<dc:creator>convent</dc:creator>
<guid>http://convent.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اول سر گردنه و بعد انفاق</title>
<link>http://convent.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description>شاید دو یا سه هفته پیش بود که در یکی از کانالهای بنگاه لجن پراکنی آقا ، آخوندی در مورد انفاق و اینکه چه تاثیری در زندگی انسان می گذارد صحبت می کرد (خلاصه می گفت بده در راه خدا ، آخوند بود دیگر!). بعد برای انکه حرفهایش بدون مصداق نباشد گفت که بله ، &quot;امام حسن (ع) در طول حیات پر برکتشان دو بار کل اموالشان و یک بار نصف داراییهاشان را انفاق کردند.&quot; بسیار عالی!&lt;BR&gt;ولی من متوجه نشدم ، یعنی جناب آخوند توضیح ندادند این امام معصوم بعد از آنکه دار و ندارشان را انفاق می کردند ، چگونه دوباره مال و منال درخور انفاق بهم می زدند؟! فکر می کنید این موضوع ارتباطی با سر گردنه داره؟!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;پ.ن:&lt;BR&gt;_گفته های آخوند زیرک عینآ که نه ، ولی یک چیزی تو همین مایه ها بود!.&lt;BR&gt;_گمان نکنید که صدا و سیما تماشا می کنم . خیر ، بنده صد سال سیاه ، قهوه ای ولی سبزش را بیشتر دوست دارم. البته ... خب آدمیزاد است دیگر ! ، ثانیآ آنگونه که می دانید نگاه برای یک بار حلال است ، گیر ندهید!&lt;/FONT&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 01:59:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=convent&amp;postid=116</comments>
<dc:creator>convent</dc:creator>
<guid>http://convent.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من جاسوسم!</title>
<link>http://convent.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;داستان بر میگردد به عنفوان کودکی ، یا نه ، مشکل مربوط میشود به 29خردادی که جهان به نور بنده منور شد ، نمی دانم یک خانواده سنتی ، روستایی و کشاورز چرا نباید التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشد؟ خب دیگر ، همین است که می بینی چند سال بعد فرزندشان جاسوس از آب درمی آمد . پس لابد متوجه می شوید که بنده به نوعی قربانی جبر جغرافیایی بوده ام . البته ناگفته نماند هر از گاهی ناخواسته و بسیار اتفاقی رادیوهای بیگانه را به همراه پدر گوش می دادم! مثل آن یکی که گوینده اش منشه امیر بود ، یا یکی دیگر مثل آن احمدرضا بهارلو (مزدور دشمن) که جمعه شبها برنامه داشت(یادش بخیر!) . سیر حوداث و اتفاقات بگونه ای بود که هر روزی که از زندگانی پربرکت بنده می گذشت روند و غلظت جاسوس بودنم فزونی می یافت. امروز که به گذشته می نگرم هیچ فعلی را در جهت اعتلای ارزشهای انقلاب ، امام و اسلام نمی بینم . هر چه هست جاسوسیت و اغتشاشگری. البته گمان نکنید فقط من هستم که چنین کارنامه ننگین و دشمن شادکنی دارم . نه ، خیلی مثل من با بدتر از من هستند . کسانی را که صد سال سیاه و سفیدش را نمی دانم فکرش را هم نمی کنید ! می دانید یک فرمول کلی وجود دارد که میگوید همه جاسوسند مگر اینکه خلافش ثابت شود ، لابد آن پترس فداکار که یادتان هست ، می گویم فداکار چون لقبش این بود و گرنه من که می دانم او جاسوس بود ، مزدور فریب خوردهء لعنتی!  هیچ از خودتان پرسیده اید ، شب آن هم کنار سد چه غلطی میکرد؟! حالا فرض کنیم که واقعآ سد سوراخ شده بود، چرا به جای اینکه به نیروهای بسیجی یا سربازان گمنام امام زمان خبر بدهد یا یک چوبی ، سنگی ، چیزی پیدا کند و سوراخ ایجاد شده را مسدود کند ، انگشت خود را درون سوراخ کرده بود؟! این یک سوال بسیار روشنیست. گمان می کنم پتروس فداکار علاوه بر جاسوس بودن عقده های جنسی فراوانی داشته . می شود مسئله جاسوسی را به چیزهای دیگر نیز تعمیم داد ، که بماند برای بعد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;پ.ن: اینکه خودتان بفهمید جاسوسید یا نه ؟!، آسان نیست . بنابراین فرض را بر جاسوس بودن بگذارید تا روزی که با یک مشاوره ساده با اخوان اطلاعاتی و بازجویان زحمتکش به این مهم پی ببرید.&lt;/font&gt;    &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 23:15:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=convent&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>convent</dc:creator>
<guid>http://convent.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می ایستیم تا &quot;سبز&quot;مان را به یغما نبرند </title>
<link>http://convent.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>کودتا در انتخابات و آنچه میر حسین  موسوی از آن به عنوان شعبده بازی یاد کرد ، و به دنبال آن سیر حوادث اخیر و بازداشت ، کشته و زخمی شدن شمار بسیاری از هم میهنان که در کمال آرامش و به مدنی ترین صورت ممکن خواستار ابطال انتخابات بودند ، دل هر انسان و خاصه ایرانیان را اندوهگین و جریحه دار میکند. تصویر کشته شدن ندا به اندازه ای تکان دهنده بود که به تنهایی می تواند عاملی باشد برای دادخواهی یک ملت از حاکمیت مستبد.&lt;br /&gt;آقای خامنه ای به بهانهء این روزها می خواهم احساس و نظرم را در مورد شما بیان کنم&lt;br /&gt;حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب!&lt;br /&gt;اطلاعات اندک من در مورد گذشتهء شما مربوط می شود به شنیده ها و خوانده هایم. قسمتی از این اطلاعات مربوط می شود به سید علی خامنه ای ، از معدود آخوندهایی که به شعر ، موسیقی و هنر بها می داد (در حد متعارف اسلامی!)، با شاعران(واقعی) دیدار و گفتگو داشت و باصطلاح جزو آن دسته از آخوندهای روشنفکر(ببخشید به خاطر این تضاد!) محسوب می شد.  تا اینکه سید علی خامنه ای یک شبه شد ایت الله و رهبر انقلاب . هستند کسانی که معتقدند  سید علی خامنه ای شخصیتی منفعل و غیر مستقل دارد و در تمام این مدت یک تصمیم مستقل و مهم نگرفته است . شاید همین ویژگی شما بود که هاشمی را متقاعد ساخت تا با آن داستان سازی شما را در تخت رهبری بنشاند! &lt;br /&gt;امان از قدرت که اگر مطلقه باشد هر انسانی را فاسد می کند ، خاصه اگر انسان ظرفیت این دارایی را نداشته باشد .سیر اتفاقات و حوداث ، پس از رهبریت شما به گونه ای بوده که شما ،اهل بیت ، نیروهای خودسر و بنگاه لجن پراکنی تان بیش از پیش تمامیت خواه و خودکامه شده اید. پس از حوداث 18 تیر سال 78 وقتی جمله ای در مورد پاره شدن عکستان گفتید پیش از همه خود به گریه افتادید! ، آنگاه باورم شد که جایگاهتان را فراموش کرده اید ، آنقدر خود را مقدس فرض کرده اید که وجود مسئله ای به این سادگی برایتان قابل هضم نیست. آقای خامنه ای یک نگاهی به خود بیندازید ، اگر بخواهید عادلانه قضاوت کنید (می دانم که نمی توانید!) آیا با یک دیکتاتور تمام عیار تفاوتی دارید ؟! مگر نه اینکه استبداد آسمانی شما به مراتب بدتر و ناجوانمردانه تر از استبداد زمینی ست؟!  دایره خودی های شما به اندازه ای تنگ شده است که کسانی مثل هاشمی که از ارکان اصلی نظام است ، امروز بیرون از این دایره و جزء غیر خودی ها بشمار می رود. &lt;br /&gt;آقای معظم له ، این اتفاقات فارق از هر نتیجه ای که داشته باشد ، مردم ایران دستاوردهای بزرگی کسب کرده اند ، اینکه وقتی حقشان پایمال شد ، با شجاعت و متانت مثال زدنی از حقوق خود دفاع کردند ،  نشان دادند اشخاص و حکومت ها نباید توهم مقدس بودن داشته باشند ، مردمی که آگاهانه یا ناخودآگاه شما را به آن مقام رسانیدند ، نیک می توانند شما را به آن جایگاهی که بدان تعلق دارید (روضه خوانی) یا پایین تر باز گردانند. &lt;br /&gt;وقتی عوامل حکومت شما اینگونه آشکارا خون جوانان ایران را می ریزد ، دیگر نه شما ، نه نظامتان و آن مترسک هایی که در دولت یا خیابانها گماشته اید ، هیچ آبرویی نه در ایران و نه هر جایی که انسانی زندگی می کند ندارید! . در صحبت هایتان به شیوهء آخوندی از تن ناقص و ته ماندهء آبروی خود سخن راندید ، می خواهم بی پرده و صریح بگویم ، چیزی که برای من و امثال من مهم و البته نگران کننده ست ، نه تن ناقص ات که روان و ذهن بیمار و ناقصی ست که داری ، اگر در گذشته ته ماندهء آبرویی داشتی ، امروز هیچ نداری . همه قساوت است و سنگدلی ، همه اختلاق است و افتراء . اقای خامنه ای عمری از شما گذشته ، خبرهایی که می رسد حاکی از آن است خیلی حال مساعدی ندارید ، هنوز هم دی نیست ، از مسیر خود باز گردید ، حق مردم را بازگردانید و گرنه تاریخ بی پرده در مورد جنایات و خیانت های شما قضاوت خواهد کرد . هر چند می دانم دیکتاتور ها فقط چیزهایی را که می خواهند می شنوند.  &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 24 Jun 2009 13:04:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=convent&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>convent</dc:creator>
<guid>http://convent.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیانیه شماره6 میرحسین موسوی/به احقاق حقوق خود امیدوار باشید/همچنان به پرهیز ازخشونت پایبند بمانید</title>
<link>http://convent.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>&lt;div class=&quot;news-content&quot;&gt;&lt;a href=&quot;news-21185.aspx&quot; id=&quot;ctl00_RightPanelPlaceHolder_NewsLink&quot;&gt;بیانیه شماره6 
میرحسین موسوی/به احقاق حقوق خود امیدوار باشید/همچنان به پرهیز ازخشونت پایبند 
بمانید&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span id=&quot;ctl00_RightPanelPlaceHolder_ServiceName&quot;&gt;قلم&lt;/span&gt; - میرحسین موسوی ضمن تسلیت 
شهادت جمعی از هموطنان در حوادث روز شنبه، این سوال را مطرح کرد که آیا مردمی 
انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی 
بیرون آوردند باید مورد ضرب وجرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟ &lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;به گزارش قلم نیوز، متن کامل بیانیه مهندس 
میرحسین موسوی به این شرح است:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&quot;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;انا لله و انا الیه راجعون&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;خبر دلخراش شهادت گروهی دیگر از معترضان به وقوع تقلب گسترده در 
انتخابات اخیر، جامعه ما را در بهت و سوگ فروبرده است. تیراندازی به مردم ، پادگانی 
شدن فضای شهر، ارعاب، تحریک  و قدرت نمایی همگی فرزندان نامشروع قانون گریزی شدیدی 
است که  در معرض آن قرار داریم و عجبا که بانیان چنین شرایطی دیگران را به این خطا 
متهم می کنند. به کسانی که مردم را به خاطراظهار نظر قانون شکن نامیده اند خبر می 
دهم که بی قانونی بزرگ عدم اعتنا و نقض صریح اصل 27 قانون اساسی از سوی دولت در عدم 
صدور مجوز برای اجتماعات مسالمت آمیز است. آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین 
اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب 
و جرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اینجانب به عنوان یک هم سوگ همچنان مردم عزیز را به خویشتنداری دعوت می 
کنم. کشور متعلق به شماست. انقلاب و نظام میراث شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق 
شماست. به احقاق حقوق خود امیدوار باشید و اجازه ندهید  کسانی که برای ناامیدی و 
ارعاب شما می کوشند خشمتان را برانگیزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهیز از خشونت 
پایبند بمانید و چون پدران و مادرانی دل شکسته با رفتارهای نامتعارف فرزندانتان در 
قوای امنیتی برخورد کنید. در عین حال از نیروهای نظامی و انتظامی انتظار دارم 
نگذارند خاطرات این ایام لطمه های جبران ناپذیر به روابط آنها و مردم بزند. این که 
نام و نشان شهیدان، مجروحان و بازداشت شدگان به خانواده آنها اطلاع داده نشود و 
آنان در سرگردانی قرار گیرند هیچ سودی در برقراری آرامش ندارد و تنها احساسات را 
جریحه دار می کند. همچنین است دستگیری های فله ای که تنها موجب هتک پرهیزها و 
برداشته شدن رعایت ها میان فرزندان نظامی و انتظامی ملت و بدنه جامعه می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;از خداوند متعال برای این شهیدان عزیز رحمت و علو درجات مسئلت می کنم و 
برای خانواده های داغدیده شان صبر و اجر آرزو دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;میرحسین موسوی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;31 خرداد 1388&quot;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 21:25:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=convent&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>convent</dc:creator>
<guid>http://convent.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرومایگی حد و اندازه ای ندارد!!</title>
<link>http://convent.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>نوشتیم &lt;FONT color=#00cc00&gt;میرحسین &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;خواندند &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0033&gt;احمدی نژاد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#000066 size=5&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;متاسفم!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0033&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0033&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0033&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 02:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=convent&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>convent</dc:creator>
<guid>http://convent.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://convent.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#009900&quot;&gt;تقدیم به دوستداران طبیعت&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;363&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; width=&quot;486&quot; src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/196915/1111111.JPG&quot; style=&quot;width: 486px; height: 363px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 May 2009 10:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=convent&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>convent</dc:creator>
<guid>http://convent.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردمی که من می شناسم</title>
<link>http://convent.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>اینجا ایرانست! جایی که من زندگی می کنم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; انسانی را دیدم که ظاهرآ از این نظام به شدت ناراضی بود ، به هر بهانه ای مجالی می یافت تا به دفعات به این نظام و سرانش در حد لالیگا دشنام دهد و بعد از اینهمه دهن دریدگی احتمالآ می گفت، راستی داستان این سهام عدالت چی بود ؟! شنیدی ؟! میگن هر کی براش نامه بنویسه پنجاه هزار تومن میفرسته براش!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; یا وقتی احمدی نژاد با ادبیات خاص خودش در مجامع بین المللی قیل و قال می کند و یا در قالب حرفهای عوام فریبانه به برخی تشر می زند ، هستند افرادی که باد در آستین انداخته و می گویند این همانست که من می خواهم.&lt;BR&gt;معتقدی که از گفت و گوی چند دقیقه ای با یک شخص سنی مذهب اکراه دارد چه برسد به کافر (اگر چه او نیز انسان است!) . پیرزن ، جوان و هویت طلبی که کاندیداهای مورد نظرشان را به صرف سید بودن ، آخوند نبودن! و ترک زبان بودن انتخاب می کنند، گمان نمی کنم کمترین شناختی از شخصیت ، دیدگاه و توانمندیهای کاندیداها داشته باشند. وفادارانی! که با گذشت سی سال از عمر کم ثمر این نظام هنوز فکر می کنند اگر در جای عقبگرد داشته ایم ، یا آهنگ توسعهء کشور کند بوده دلیلش اینست که ما از آرمانهای انقلاب و تعالیم اسلام فاصله گرفته ایم!. و باز بگویم ؟! ... &lt;BR&gt;البته اینان همهء آنهایی نیستند که من می شناسم ولی نکته ای که میخواهم بگویم اینست ، که در بین ما بدون تعارف ، عوام بسیار وجود دارد ، همین حرفهای احمدی نژاد (که وجود این آدم مایهء شرمندگیست) شوربختانه مخاطبان بسیار دارد ، چه خوشمان بیاید چه نه!.&lt;BR&gt; البته نمی دانم شما کجا زندگی می کنید؟! &lt;BR&gt;با این مقدمه من معتقدم ، امروز برای ما (مردم ایران) خیلی زود است که صاحب دمکراسی و جامعه مدنی تمام عیار باشیم چرا که بسیاری (اغراق نمی کنم) از ما هنوز آمادگی و ظرفیت تحمل و قبول یک شرایط دمکراتیک را نداریم ، معتقدم در حکومت های دمکراتیک اگر توده مردم از فضای دمکراتیزه شدن حکومت دور باشند و این روند بدرستی برای آنان هضم نشود ، بی گمان توفیق چندانی نخواهند داشت. و طبیعتآ اعتقاد چندانی به دمکراسی از بالا به پایین ندارم . در مقابل فکر می کنم حکومتی می تواند پایه های دمکراسی نیرومندی داشته باشد که روند دمکراتیزه شدن توسط مردم ، گام به گام و به مرور به بالا(حکومت) تحمیل شود . (کوتاه سخن آنکه مردم با آگاهیهایی که بدست می آورند در درجه نخست خود و در درجهء دوم حکومت را مجاب و یا مجبور به تغییر میکنند)&lt;BR&gt;درست است که خاتمی به بسیاری از وعده های خود عمل نکرد ، از پتانسیل موجود برای احقاق حق مردم استفاده نکرد ، ولی امروز بیش از آنکه خاتمی را مقصر بدانم ، این را اشتباه و یا کم تجربگی خودمان می دانم که گمان می کردیم ، تنها و تنها با آمدن خاتمی بساط ولایت فقیه برچیده می شود یا مثلآ نظام دچار دگرگونی های فراوان می شود ، معجزه ای در راه نبود این ما بودیم که به اشتباه از خاتمی انتظار معجزه داشتیم . اگرچه خاتمی در برخی مواقع به دلایلی شجاعت لازم را کردار و گفتارش نداشت ، ولی معتقدم در بسیاری از مواقع به کارهایی که انجام می داد و یا به حرفهایی که می زد اعتقاد کامل داشت، و چرا ما فکر می کردیم که فشار از بالاست (رهبری) که مانع تحقق خواستهایمان می شود ، تازه امروز می فهمم که خاتمی که من می شناختم بسیار متفاوت از خاتمی واقعیست! &lt;BR&gt;باری ، اینبار واقع بینانه تر به مسائل نگاه می کنم ، می دانم جایگاه موسوی کجاست ، اختیارات موسوی چیست ، چه دیدگاههایی دارد و می بایست چه انتظاراتی از موسوی که خود را فرزند خمینی می داند داشته باشم!. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;پ : ویرایش شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 22 May 2009 23:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=convent&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>convent</dc:creator>
<guid>http://convent.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
